جستجو در محصولات

گالری پروژه های افتر افکت
گالری پروژه های PSD
جستجو در محصولات


خودسازي اخلاقي
-(11 Body) 
خودسازي اخلاقي
Visitor 325
Category: دنياي فن آوري

قوام‏بخش شخصيت فرد و خانواده

بيش از آن و پيش از آنكه «اخلاق»، روشي و رفتاري ظاهري و بيروني باشد، «ماهيت دروني» دارد و قبل از آنكه در ايجاد و تقويت اخلاق نيكو به «نمود ظاهري» توجه شود، لازم است به «ريشه‏هاي باطني» آن توجه شود.

ريشه‏هاي اخلاق

ريشه اخلاقيات ما، در شناخت‏ها، باورها و پاي‏بندي‏هاي قلبي و دروني است.ميوه‏اي كه چشم‏نواز است و گوارا، با ريشه‏ها تغذيه مي‏كند، بالنده مي‏شود، مي‏رسد و به صورت «ثمره» فعل و انفعال‏هاي فراوان دروني، ظاهر مي‏شود.اگر «اعمال صالح» و خلق و خوي نيكو بخواهد از ساقه و شاخ و برگ وجود انسان جوانه بزند و قد بكشد و سايه گسترد و بهره رساند، بايد به تقويت ريشه‏ها پرداخت.وقتي اخلاق، از يك «بافت دروني» برخوردار بود و ريشه در عمق وجود داشت، انجام كارهاي نيك و برخوردهاي پسنديده و داشتن منش‏هاي متعالي انساني و خلق و خوي الهي، به صورت خودجوش و طبيعي و روان و بي‏تكلّف خواهد بود، نه نيازمند حسابگري و مصلحت‏سنجي و ورانداز كردن و چرتكه انداختن.«حسنات» و «صالحات»، خود به خود، جريان زلالي مي‏شود كه از آن سرچشمه مي‏جوشد و در دشت و صحراي زندگي گسترده مي‏شود.اينكه گفته‏اند: چشمه بايد از خودش آب و جوشش داشته باشد، و گرنه با آب ريختن، چشمه درست نمي‏شود، بر همين اساس است و چشمه خلق و خوي شايسته نيز بايد منشأ دروني داشته باشد.
بزرگان اخلاق، شرطِ اخلاق بودن صفات حسنه را «رسوخ» آن سجايا و مكارم در دل و جان مي‏دانند و مي‏گويند اگر جز اين باشد، اخلاقي تصنّعي و ساختگي خواهد بود، همچون درخت خشكيده‏اي كه شاخ و برگي مصنوعي بر آن بياويزند و آن را «سبزنما» سازند، يا بر درخت ميوه‏اي كه بي‏بار و بر است، سيب و گلابي را با نخ ببندند و بياويزند.هر چند «نمود» اين گونه درختان، سبزي و ثمردهي را مي‏رساند، اما چون روييده از خود درخت نيست، نه دوام مي‏يابد و نه استحكام خواهد داشت و درختي با اين چنين سرسبزي تصنّعي، با وزش باد و طوفاني، عريان و در حقيقت رسوا خواهد شد.در فراز و نشيب زندگي هم، كشش‏ها و طوفان‏هاي فراواني است كه از درياي حوادث و صحراي عمر برمي‏خيزد و بادهاي سهمگيني در مسير «سلوك» مي‏وزد. طغيان نفس و غلبه شهوت و هجوم غريزه‏هايي مانند حبّ نفس، خودخواهي، قدرت‏طلبي، خودبرتربيني و ... به راحتي پرده‏ها را كنار مي‏زند و چهره واقعي و سيماي ساختگي را نشان مي‏دهد.پس بايد در پي آن بود كه فضايل اخلاقي، به صورت «ملكه» در آيد و در جان و دل رسوخ يابد و گرنه، بيم آن است كه دستخوش امواج و طوفان‏ها و تاراج‏ها شود و عريانيِ صاحبانش را به نمايش بگذارد و از فرد «هيچ» نماند.

خلق و خوي الهي

اينكه «خدا زيباست و زيبايي را دوست مي‏دارد»، تنها در بستر آفرينش‏هاي هنري و ادبي نيست، بلكه در وادي «اخلاق» هم جاري و ساري است.اگر در حديث مي‏خوانيم: «تَخَلَّقُوا بِأخلاقِ اللّه‏؛ به خلق و خوي خدا آراسته شويد»، گوياي آن است كه صفات نيك و ويژگي‏هاي برجسته و زيباي الهي مي‏تواند و بايد «الگو»ي عمل و «سرمشق» رفتار باشد.خداوند، به زيبايي‏هايي همچون: احسان، عفو، جود، حلم، صبر، ستر، عزّت، كرم، آمرزش، پذيرش و ... آراسته است و از عيوبي همچون: كينه‏توزي، رسواسازي، بخل، عناد، طرد و ردّ، مبرّا و منزّه است.آراستگي به اخلاق الهي، آراستن و پيراستن خويش است، در حد توان و ظرفيت، به آن جمال‏ها و از آن عيب‏ها كه ياد شد.«جمال باطني» كه در سايه تخلّق به صفات والايي است كه هم در خداست و هم ممدوح و پسنديده اوست. سيماي درون را از تناسب و تعادل و توازن برخوردار مي‏سازد. و مگر نه آنكه اخلاق، نوعي تعادل رفتاري و پرهيز از افراط و تفريط در خصلت‏ها و رفتارهاست؟وقتي «قوه غضبيّه» متعادل شود و تحت كنترل در آيد و در اختيار انسان باشد، نام «شجاعت» به خود مي‏گيرد كه يكي از صفات نيك و ارزش‏هاي اخلاقي است و حد فاصل ميانِ «ترس» و «تهوّر» است.نيروي شهوت و غريزه جنسي هم اگر مهار شود و از افراط و تفريط دور بماند و در خط اعتدال در آيد، از آن «عفّت» پديد مي‏آيد.اگر گفته‏اند كه پايه «علم اخلاق» بر چهار اصل مبتني است: حكمت، شجاعت، عفّت و عدالت، اشاره به همين تعادل قوا و توازن كشش و كوشش‏هاست كه در سايه آن «جمال» پديد مي‏آيد و چهره جان در سايه آن، زيبا مي‏گردد.

نقش «انتخابگري» انسان

كيفيت «ساختار چهره درون»، تا حد بسياري دست خود انسان است. انسان، موجودي «از پيش ساخته و تغييرناپذير» نيست. سرشت او بر «جبر اخلاقي» قرار نگرفته است. پس مي‏تواند «بودن» و «شدن» خويش را خود انتخاب كند، عوض كند، بهتر يا بدتر سازد.آنكه حس مي‏كند در «صفات شايسته» ضعيف و عقب است، ميدان براي تقويت و پيشرفت براي او باز است. دعوت دين هم به همين تعالي است. راه آن هم تقويت شناخت و انگيزه و بهره‏گيري از الگوها و شاخص‏هاي برتر و به تعبير قرآن كريم، «تأسّي به اسوه‏ها»ست.مسئوليت انسان هم نسبت به خوبي و بدي خويش، به خاطر همين «قدرت انتخاب» و «خصوصيت اختيار» است.
چهره جان را مي‏توان آراست، يا آلود، اين «آرايش» و «آلايش»، در گرو عمل و انتخاب خود انسان است. علم اخلاق به انسان كمك مي‏كند كه عوامل زيباسازي سيماي باطن و اسباب زشت شدن چهره درون را بشناسيم، به آن رو كنيم و از اين بگريزيم.
آنكه مي‏خواهد سيماي اخلاقي‏اش الهي باشد، بايد «گزينشگر» خوبي باشد، برخوردار از اراده و عزم جزم، گريزان از تباهي و پستي، مشتاق رسيدن به قله، بيزار از ماندن در دره و منجلاب، آگاه از زشتي‏ها و زيبايي‏ها.وقتي حيوانات، در اثر تمرين و ممارست و تكرار و تربيت، عوض مي‏شوند، چرا انسان نتواند عوض شود؟ با آنكه در خميرمايه آدمي، قدرت انتخاب و فروغ خرد و حكمت، و تميز خير و شرّ و صلاح و فساد نهفته است و از نگاه مكتب و قرآن نيز عنوان «خليفة‏اللّه‏» دارد. فطرتش بر خداگونگي در صفات و كمالات است، به شرط آنكه وسوسه‏هاي ابليسي و تمايلات نفساني و كشش‏هاي حيواني، او را از فطرت پاك الهي‏اش دور نسازد.هر انساني مي‏تواند «حرّ» شود و از «فجور» به «فلاح» برسد، به شرط آنكه در انتخاب، درست و دقيق عمل كند.انسان، پيوسته در جدال با دشمن دروني است. پيروزي در اين جدال، هر چند دشوار اما پربركت است. به زحمت مي‏توان در مدار خلق و خوي محمدي و سيره فاطمي و علوي و مشي و مرام حسيني زيست، ولي زيبايي روح انسان هم در همين مدار شكل مي‏گيرد.

آرايش جان

كسي كه بتواند از «كوردلي» رها شود و به «بصيرت» برسد، زيباست. آنكه بتواند «بيماري روح» را هم به موازات مرض جسم درمان كند، پوياي راه عترت است. داشتن «قلب خاشع» و «خُلق حسن» و «تواضع در رفتار» و «ادب در گفتار»، نشانه‏هايي از آراستگي چهره جان به زيور اخلاق است.سنگ‏دلان، كوردلان، بيماردلان و تيره‏دلان اگر ندانند دچار چه آفتي شده‏اند، خودِ اين غفلت از بيماري، بزرگ‏ترين بيماري است. مگر نه اينكه شناختِ درد، نيمي از درمان است؟! وقتي خانه دل تاريك است و هيچ روزنه‏اي براي تابش نور حكمت و حقيقت ندارد، اگر به حالش رسيدگي نشود، اين تيرگي تباهش مي‏كند و درِ سعادت را به رويش مي‏بندد.رسيدگي به وضعيت درون و مداواي آن و زدودن بت‏هاي نفسانيات از كعبه دل، پيش‏شرط «اشراق حق» بر «رواق جان» است.
چهره دل را بايد شست و با «آب توبه و پشيماني» آن را از آلودگي‏هاي گناه و نفس‏پرستي و غفلت و غرور تطهير كرد. جان بايد مثل آينه باشد، شفاف و زلال، تا هم جلوه‏گاه كمالات قرار گيرد، هم مورد عنايت الهي باشد، چرا كه پروردگار هستي، بيش از «برون»، به «درون» مي‏نگرد و بيش از «قال» به «حال» توجه مي‏كند.
خدا و پيامبر و قرآن، به آلاينده‏اي به نام «نفس اماره» هشدارمان داده‏اند.
گفته‏اند كه:
نفس عاصي و سركش، دشمن آشتي‏ناپذير انسان و سير كمالي اوست.
با آن نبايد كنار آمد، بلكه بايد با جاذبه‏ها و وسوسه‏هايش جنگيد.
با دشمن نفس، صلح كردن ننگ است
چون در همه حال، با خرد در جنگ است
هر چند سخن ز آشتي مي‏گويد
خصمي است كه آتش‏بس او نيرنگ است
Add Comments
Name:
Email:
User Comments:
SecurityCode: Captcha ImageChange Image