جستجو در محصولات

گالری پروژه های افتر افکت
گالری پروژه های PSD
جستجو در محصولات


من سالخورده‏ام، اما...
-(8 نفر) 
من سالخورده‏ام، اما...
بازدید 401
گروه: دنياي فن آوري
من سالمندم، اما فرسوده و پوسيده و ملول نيستم.
سن‏وسالم را مي‏تواني از چين و چروک‏هاي دست‏ها و پيشاني‏ام بخواني
از من مپرس که اين همه خط را از کجا آورده‏ام.
از من مپرس که اولين خط را کدام حادثه بر پيشاني‏ام نوشت و به دست‏هاي لرزانم هديه داد. خطوط پيشاني‏ام را تو خوب مي‏خواني، اما بين خطوط را فقط آن‏گاه مي‏تواني بخواني که دست‏هاي لرزانت قادر به باز کردن پنجره روبه‏روي تنهايي‏ات نيست.
من سالخورده‏ام و چرخ روزگار، شالوده شادماني را از من گرفته است؛ با اين وجود،هنوز که هنوز است، گرمي عشق را با تمام وجود خويش احساس مي‏کنم.
من پير عقلم و جواني جنون را از لابه‏لاي خاطرات تَرک خورده خويش مي‏خوانم و مي‏دانم که... خاموش مي‏شوم، امّا هرگز به سردي نمي‏گرايم؛ که زندگي جرياني است ناخواسته‏تر از تمام اتفاق‏ها که:
پير خرد مرا به خموشي اشاره کرد
يعني ببند رخنه ديوار زندگي
ديرزماني است که بغض‏هاي خويش را بر سر خاطره‏ها، خالي مي‏کنم و تنهايي روزافزونم را در گوشه‏هاي خيس سکوت، با قدم زدن سپري مي‏کنم.
ديرزماني است که لبخند را از من گرفته‏اند و چاشني هر صبح من، گريه‏هايي است که تازه از راه مي‏رسند، تا جاي خالي فرزندان مرا پر کنند.
ديرزماني است که طعم طراوت و تبسّم را از من دزديده‏اند و من جاي خالي‏اش را با آيينه‏هاي زنگار خورده مي‏پوشانم تا به تنهايي خويش سرپوش نهم.
من سالخورده‏ام، امّا تنها نياز مبرم من، عشق است و صميميّت، محبّت است و لبخند.
من سالخورده‏ام و در آستانه پيري؛ چه کسي از من خواهد پرسيد که به کدام دل‏خوشي، تکيه مي‏زنم؟
قلبم شکسته است، امّا به تکه تکه‏هاي آن تکيه مي‏کنم که مرا جز استواري خويش، هيچ تکيه‏گاهي نيست.
اگرچه پايم را توان ايستادن نيست، امّا بر پوکي استخوان خويش مي‏ايستم که بدانيد، غرور من پير نشدني است.
من روي زانوان خودم ايستاده‏ام
بالاتر از زمان خودم ايستاده‏ام
منبع: ماهنامه اشارات
اضافه کردن نظر
نام:
پست الکترونيک:
نظرات کاربران:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس