جستجو در محصولات

گالری پروژه های افتر افکت
گالری پروژه های PSD
جستجو در محصولات


روان‏شناسي برخورد با جوان و نوجوان
-(6 نفر) 
روان‏شناسي برخورد با جوان و نوجوان
بازدید 663
گروه: دنياي فن آوري

اشاره

پايان دوران کودکي، آغاز دوره جديدي است که هر انساني بايد آن را سپري کند. به اعتقاد کارشناسان و روان‏شناسان، اين دوره که موسوم به دوران نوجواني است، حادترين، حساس‏ترين و بحراني‏ترين دوران زندگي هر انساني است که لاجرم بايد از اين گردباد شديد عبور کند. اين گردباد چنان همه وجود نوجوان را دست‏خوش تغيير مي‏کند که او را دچار بحران هويت، تحير و سرگشتگي مي‏کند. چنين فردي با ورود به اين مرحله هرگز آرام ندارد، همواره در حال جنب‏وجوش و التهاب است. بر موجي سوار است که هر لحظه انتظار رسيدن به ساحل نجات را دارد. بي‏قرار است و به هر سو مي‏زند تا خود را به ساحل برساند.
در واقع، نوجوان همان کودک 10 يا 11 ساله ديروزي و آرامي است که بي‏چون و چرا، دستورات و اوامر بزرگ‏تر از خود را در خانه مي‏پذيرفت. اما با ورود به اين دوره و تنها به فاصله مدت زمان کوتاهي، به يک باره تغيير مشي داد، و برخلاف انتظار به همه کس و همه چيز نه مي‏گويد، نه تنها همان کودک سر به راه ديروز نيست، بلکه کاملا فردي ماجراجو و پرخاشگر است. چهره او به ناگاه عوض مي‏شود، لحن گفتارش تغيير مي‏کند، رنگ پوست و لهجه، رفتار و مشي او به گونه‏اي ديگر مي‏شود و اين همان چيزي است که والدين را شديدا نگران کرده و موجبات تشويق خاطر آنان را فراهم مي‏آورد.
بنابراين، آشنايي با مسائل و مشکلات نوجوانان و جوانان و بيش از هرچيز آشنايي با شيوه برخورد با آنان، ابتدايي‏ترين و ضروري‏ترين نياز و ابزار براي کساني است که به نحوي با نوجوانان برخورد مي‏کنند. زيرا هرگونه ناآشنايي و غفلت از اين گونه مسائل بيش از بيش موجبات تشديد مشکلات آنان را فراهم مي‏آورد. اما بيش از هر چيز توجه به چند نکته ضروري است:
1. اصولا فصل نوجواني و جواني، فصل معماوار، پيچيده و کوران دگرگون شونده و دگرگون‏ساز و تغيير و تحول است. در اين مرحله، گويا آدمي (کودک) مي‏ميرد و انسان ديگر (نوجوان و جوان) زنده مي‏شود. اساسا، نوجوان، کودک ديروز و يا کودک بزرگ‏شده امروز و جوان نيز همان نوجوان ديروزي نيست، بلکه انساني از نوع ديگر است. لذاست، که در برخورد با چنين انساني، بايد شيوه برخورد نيز نسبت‏به، مقطع کودکي و... تغيير يابد.
2. سر معماوارگي و ابهام و پيچيدگي دوره نوجواني و جواني تنوع و گونه‏گوني مؤلفه‏هاي شناسا و ناشناسا، شناخته شده و ناشناخته‏اي است که هويت نوجوان و جوان را شکل مي‏دهد. هويت نوجوان و جوان امروزي، تحت تاثير بسياري از عوامل شناخته و ناشناخته دروني و بيروني از جمله محيط، جامعه، خانواده، وراثت، مليت، نژاد، طبقه اجتماعي ،زيست‏بوم، فرهنگ ملي و محلي و جهاني، ميزان و تحصيلات، نوع تخصص، شغل، نوع گرايش سياسي و... است. از اين‏رو، در شناخت هويت و مقتضيات و مسائل و مشکلات يک نوجوان و جوان و پاسخ بدان و اساسا در برخورد با آنان بايد شيوه‏اي متفاوت برگزيد. يعني نوع برخورد با يک کودک، نوجوان و جوان بايد ماهيتا متفاوت باشد و نمي‏توان در هر سه مقطع به يک شيوه با آنان برخورد کرد، در واقع برخورد با هر مقطع روان‏شناسي خاص خود را مي‏طلبد.
3. براي شناخت نسل نو و تنظيم روابط و مناسبات سازنده با نوجوان و جوان، بايد از چهار بعد و در چهار گرايش مقتضيات و مختصات يک نوجوان و جوان مطالعه شود: از بعد زيست‏شناختي، روان‏شناختي، جامعه‏شناختي و مردم شناختي. درواقع، براي برخورد شايسته با يک نوجوان و جوان، بايد جوان از لحاظ زيستي، رواني، اجتماعي و مردم‏شناختي مورد مطالعه دقيق و موشکافانه قرار گيرد.
براي مثال، از لحاظ روان‏شناختي، براي برخورد مناسب و سازنده با يک نوجوان و جوان، بايد مربي و کسي که با وي برخورد مي‏کند، سه اصل مهم جلب اعتماد، فاصله‏زدايي و ذهنيت‏شناسي را وجه همت‏خويش قرار دهد و آن را به عنوان اصلي‏ترين و کارآمدترين ابزار مناسبات ميان خود و جوان و نوجوان در نظر بگيرد.
الف. اعتمادسازي و جلب اعتماد از ابتدايي‏ترين ابزار يک مربي و يک مبلغ و يک پدر و مادر فهيم و فرهيخته‏اي است که براي درک فرزند نوجوان و جوان خويش به کار مي‏گيرند. در واقع، جلب اعتماد، پذيرش و مقبوليت فرد توسط مخاطب است. جوان و نوجوان بايد ما را بپذيرند و تا زماني که ما را به ديده قبول ننگرند و احساس نکنند که ما آن‏ها را درک مي‏کنيم، چيزي از ما نمي‏پذيرند.
ب. فاصله‏زدايي و تفاوت‏زدايي، از ديگر مکانيسم‏هاي روان‏شناختي برخورد با نوجوانان و جوانان است. فاصله‏زدايي به معني زدودن و کاستن فاصله‏ها و احساس همدلي و هم احساس شدن با مخاطب و القاي قرابت و شباهت‏خود با مخاطب است. در حقيقت‏با اين کار، جوان و نوجوان احساس مي‏کند نه تنها بين او، طرف مقابل هيچ فاصله و شکاف طبقاتي وجود ندارد که رابطه‏اي کاملا صميمي و همدلانه وجود دارد.
ج. ذهنيت‏شناسي مخاطب نيز از ديگر مکانيسم‏هاي روان‏شناختي برخورد با کودکان و نوجوانان است. ذهنيت‏شناسي به اين معناست که بدانيم مخاطب چگونه مي‏انديشد، به چه مي‏انديشد و مشکل اصلي او چيست و درباره ما چگونه مي‏انديشد. ذهنيت‏شناسي، در واقع داشتن هنر مخاطب‏شناسي است و اين‏که در ذهن مخاطب نوجوان و جوان چه مي‏گذرد.
براي حسن برخورد با مخاطب، به ويژه نوجوانان و جوانان، از منظر روان‏شناسي عمدتا به سه شيوه مي‏توان عمل کرد:

الف . رعايت نکات شکلي و صوري

يکي از قالب‏ها و سبک‏هاي برخورد با مخاطب اين است که از لحاظ شکلي، ظاهري و صوري به نکات ذيل توجه نمود:
1 . رعايت جاذبه‏هاي صوري: در برخورد با نوجوانان و جوانان، به ويژه کساني که از موضع يک مربي و يا مبلغ برخورد مي‏کنند، بايد جاذبه‏هاي صوري از جمله رعايت روان‏شناسي برخورد، رعايت نوع رنگ پوشاک و به کارگيري رنگ‏هاي شاد و دلنشين را مراعات نمود . طبيعي است کساني که از موضع يک مربي و معلم در برخورد با مخاطب از نوع پوشش با وقار، سنگين، پاکيزه، داراي رنگ جذاب و شاد استفاده مي‏کنند، به مراتب تاثيرگذارتر از افرادي هستند که از پوشش مناسب و يا از نوع رنگ شاد استفاده نمي‏کنند .
2 . برخورد با نشاط و گشاده‏رويي: اساسا بهترين نوع برخورد با مخاطب، بويژه در نوع برخوردهايي که جنبه تربيتي داشته و از موضع مربي و معلم و مبلغ صورت مي‏گيرد، علاوه بر داشتن هنر مخاطب‏شناسي و برخورداري از جواذب ظاهري و شکلي، مي‏بايست‏با نشاط و شادي و با گشاده‏رويي با مخاطب برخورد نمود . روشن است که تاثير سخن و رفتار چنين افرادي به مراتب بيش از افرادي است که از جواذب ظاهري برخوردار نبوده، از هنر مخاطب‏شناسي بي‏بهره‏اند و نيز در نوع برخورد رعايت ادب، وقار، نشاط و گشاده‏رويي را نمي‏کنند . البته، کساني که از چنين هنرهايي بي‏بهره‏اند، فاقد نفوذ کلام نيز خواهند بود .
3 . به کارگيري ادبيات دلنشين به فراخور حال مخاطب: از ديگر نکات لازم‏الرعايت و از جهت صوري و شکلي در برخورد با مخاطب، به ويژه جوانان و نوجوانان، به کارگيري زبان و ادبيات شيرين و دلنشين به تناسب فهم و درک مخاطب است . قطعا نوع زبان، ادبيات و برخوردي که با يک کودک، نوجوان و جوان و يا فرد ميان‏سال به کار مي‏رود، بايد متفاوت باشد . مربيان و معلماني که در برخورد با افراد مختلف و مخاطبين متفاوت، به تناسب سطح فهم و درک مخاطب و با شناخت درست مخاطب، از شعر، استعاره و ادبيات زيبا و دلنشين استفاده کنند، صد البته کلامي نافذتر از ديگراني دارند که از اين هنر بي‏بهره‏اند و اين‏ها حتما موفق‏ترند .

ب . رعايت اصول تکويني و باطني

مراد از اصول باطني و تکويني، اصولي است که فرد بايد بدون فريب، اغوا، ظاهري ساده، دورويي و تصنع بدان معتقد بوده و عملا بدان ملتزم و پاي‏بند باشد . اجمالا، محورهاي زير را مي‏توان در قالب اين اصول تکويني و باطني مطرح کرد .
1 . خيرخواهي و خلوص نيت در برخورد: اساسا از جمله رمز و راز موفقيت در زندگي و در هر کاري، خلوص نيت است . آن‏گاه که مخاطب احساس کند که مربي در بيان و رفتار خود جز خلوص نيت و خيرخواهي ندارد، با جان و دل سخنان او را پذيرفته و وي را به عنوان الگو مي‏پذيرد .
2 . صداقت در گفتار: اگر جوان يا نوجوان احساس کند که مربي در گفتار خود صادق است و بدون کم‏ترين چشم‏داشت و به درستي و راستي قصد راهنمايي جوان يا نوجوان را دارد، البته، با جان و دل و صميمانه کلام او را مي‏پذيرد .
3 . ايمان و باور حقيقي به شايستگي‏هاي جوان و نوجوان: از ديگر اصول لازم الرعايت اين است که مربي بايد قابليت، استعداد و ظرفيت‏ها و شايستگي‏هاي جوان و نوجوان را باور داشته باشد و او را بپذيرد تا بتواند در او تاثيرگذار باشد . اگر حقيقتا مربي به شايستگي‏ها و ظرفيت‏هاي جوان معتقد نباشد، چگونه مي‏تواند او را هدايت و يا ارشاد نمايد؟ لازمه تاثيرگذاري بر فرد، علاوه بر پذيرش، باور داشتن به ظرفيت‏هاي اوست .
4 . دوري و اجتناب از برخورد از موضع قدرت: از ديگر رمز و راز موفقيت‏يک مربي اين است که به عنوان يک دوست و رفيق با جوان و نوجوان برخورد نمايد . دوستانه و صميمانه مسائل و مشکلات وي را به او متذکر شده و راه چاره‏اي براي آن بيابد . طبيعي است که برخورد از موضع قدرت و قوت، با لجاجت و عدم پذيرش نوجوان و جوان مواجه خواهد شد و بهترين راه موفقيت و تاثيرگذاري بر مخاطب اين است که از در دوستي با او وارد شده و صميمانه با او برخورد کرد، نه از موضع قدرت .
5 . پاي‏بندي عملي بدانچه توصيه مي‏کند: از ديگر رموز موفقيت مربي اين است که بدانچه توصيه، راهنمايي و ارشاد مي‏کند، خود عملا پاي‏بند باشد . طبيعي است، کسي که خود به صفتي پاي‏بند نيست و عمل نمي‏کند، در صورتي که آن را به ديگري توصيه کند، مورد پذيرش و مقبول واقع نمي‏شود .
با رعايت اصول تکويني و باطني فوق، کلام و رفتار مربي مي‏تواند به خوبي در جوان و نوجوان تاثيرگذار باشد .

ج . شيوه‏ها و اصول رفتاري

مربي در برخورد با نوجوان و جوان علاوه بر رعايت اصول و قواعد شکلي و صوري و نيز اصول تکويني و باطني، که خود بايد بدان متصف باشد، شيوه‏ها و اصولي را رعايت نمايد تا با برخورداري از روان‏شناسي برخورد، بتواند بهتر و بيش‏تر تاثيرگذار باشد . غالبا اين اصول را مي‏توان در محورها و شاخص‏هاي زير بيان نمود:
1 . سعه صدر، صبوري و مواجهه فراجرياني: صبر و استقامت، سعه صدر و برخورد فراجرياني در مواجهه با مسائل و مشکلات جوانان و نوجوانان از جمله اصول رفتاري مورد توصيه است .
2 . طمانينه در رفتار و اعتماد به نفس در گفتار: مربي و فرد تاثيرگذار بايد از اعتماد به نفس کافي در گفتار و وقار و طمانينه لازم در رفتار برخوردار باشد .
3 . استخدام و به کارگيري علايق و سليقه‏هاي مقبول و انگيزه‏هاي فطري نسل جوان: بايد با شناخت ويژگي و خصوصيات رفتاري و گفتاري نوجوانان و جوانان و در واقع با مخاطب‏شناسي درست، دانست که از جمله ويژگي‏هاي اين قشر، تجدد و نوگرايي، تحرک، تلاش، اميد، آرمان‏خواهي، آرمان‏گرايي، آزادي خواهي، نشاط و طراوت، لطافت، غرور، احساس خوشبختي، منزلت‏طلبي، جسارت و . . . مي‏باشد . مي‏بايست‏با به کارگيري و استخدام علايق و سليقه‏هاي معقول و متناسب با اين ويژگي‏ها با او برخورد و رفتار کرد .
4 . التزام به توصيه و برخورد و تبليغ غيرمستيقم: بهترين شيوه تاثيرگذاري، برخورد و رفتار وتبليغ غيرمستقيم است . البته، نوع تبليغ و برخورد بي‏واسطه و غيرمستقيم و غيرزباني به مراتب مؤثرتر، کارآمدتر و تاثيرگذارتر از شيوه برخورد مستقيم و زباني است .
5 . تاکيد بر عزت نفس، تقويت‏خودباوري، وقار و اعطاي شخصيت‏به مخاطب: از ديگر شيوه‏هاي رفتاري موردنظر در برخورد با نوجوانان و جوانان است . مخاطب نوجوان و جوان وقتي احساس مي‏کند که مربي ضمن احترام گذاشتن به وي و تاکيد بر عزت نفس وي، او را به عنوان يک شخصيت‏حقيقي و واقعي پذيرفته است و او را محترم مي‏شمارد، به راحتي نه تنها سخنان او را مي‏پذيرد که مجذوب و شيفته رفتار او مي‏گردد .
6 . تحريک احساسات و عواطف: براي حسن تاثير بر مخاطب، به ويژه نوجوان و جوان و با هدف تاثير بيش‏تر و بهتر، ضمن شناخت روحيات و خلقيات مخاطب، با تحريک عواطف و احساسات وي مي‏توان بيش از پيش بر او تاثيرگذار بود .
7 . استفاده هم‏زمان از اهرم تشويق و تنبيه: يکي از شيوه‏هاي صحيح تربيت و نيز برخورد شايسته و مناسب با مخاطب، تذکار صفات شايسته و بايسته و مناسب و مثبت و نيز صفات منفي مخاطب است . به عبارت ديگر، همان‏گونه که ترغيب، تحريک و تشويق مخاطب به کارهاي شايسته و خوب لازم و ضروري است، منع، ردع و توبيخ و سرزنش وي در خصوص کارهاي ناشايست نيز ضروري است . صرفا استفاده از اهرم تنبيه و يا تشويق مسير و فرايند تربيت را دچار انحراف و افراط و تفريط خواهد نمود .

د . اصول حاکم بر طرز گفتار

از ديگر نکات لازم الرعايت و ضروري در برخورد با مخاطب، اصول حاکم بر گفتاراست که مي‏توان آن را در چند محور بيان کرد:
1 . معلومات سنجي، گرايش فهمي و نيازسنجي مخاطب: بايد ابتدا دانست که مخاطب به چه نوع مطالب، با چه زباني و در چه قالبي و در چه سطحي نياز دارد . به عبارت ديگر، معلومات سنجي، گرايش فهمي و نياز سنجي پيش از القاء هر نوع مطلبي به مخاطب لازم و ضروري است تا نياز سنجي درست صورت نگيرد و سطح فهم و نياز مخاطب شناخته نشود، قطعا انتخاب نوع مطالب و نيز قالب ارائه و سطح مطالب بي‏معنا خواهد بود .
2 . پرهيز از افراط و تفريط در گفتار و رفتار: از ديگر اصول حاکم بر طرز گفتار است . در واقع، از يک سو، بيانات و سخنان طولاني، خسته کننده و بدون به کارگيري ظرفيت‏هاي گفتاري و کلامي و از سوي ديگر، بيانات و کلام کوتاه، مبهم و مجمل هر دو ناکارآمد و غير کافي بود و وافي به مقصود نمي‏باشد .
3 . شروع سخن از بديهيات و مسلمات: بيان و آغاز سخن از مشترکات طرفين بويژه اصول مسلم و بديهي ميان طرفين از ديگر ضروريات و اصول حاکم بر طرز گفتار مي‏باشد .
*ساختار اين متن از سخنراني جناب حجت ‏الاسلام علي‏اکبر رشاد، در نشريه مسجد 52، ص 20، مهر و آبان 79 اخذ شده، سپس بازنويسي شده است.
منبع: www.hawzah.net
اضافه کردن نظر
نام:
پست الکترونيک:
نظرات کاربران:
کد امنیتی: تصویر امنیتیتغییر عکس