فکر و زندگي
يافته هاي روانشناختي حاکي از آنست که چگونه انديشيدن در چگونه زندگي کردن انسان تاثير دارد ، بعبارت ديگر انسان هر طور که فکر کند همانطور هم زندگي مي کند . يعني اينکه ذهن انسان دهن بين است هرچه به او بگوئيد باور مي کند .
حال بايد ديد : ما چگونه فکر مي کنيم ؟ مثبت يا منفي !
تجربه زندگي ، در جامعه امروزي حاکي از آن است که توانمندي ما در جهت منفي بسيار زياد و نگرش ما به سمت مثبت بسيار کم است . در گذر زمان ياد گرفته ايم يا به ما آموخته اند که منفي فکر کنيم و منفي ببينيم . اولين چيزي که در خود و يا در ديگران توجه ما را به سوي خود جلب مي کند نقاط منفي است .
تفکر منفي بيماري مهلکي است که ذهن ،احساسات و جسم انسان را مبتلا مي سازد . با اين حال اگر آنرا با بيماريهاي خطرناکي مانند ايدز ، ناراحتي هاي قلبي ، فشار خون ، سرطان و هر بيماري مشابه ديگري مقايسه کنيم مي بينيم تفکر منفي چيزي نيست که نتوان از آن اجتناب کرد . لذا تفکر منفي درمان پذير است ! چرا که اين افکار است که بر احساسات ما تاثير مي گذارد ! براي مثال به چيزي که دوست داريد فکر کنيد چه احساسي داريد ؟ حال به چيزي که از آن متنفريد بيانديشيد ! چه احساسي داريد ؟ بار ديگر به آنچه که دوست داريد فکر کنيد ؟ مجبور نيستيم آگاهانه احساسات خود را تغيير دهيم ، کافيست افکارمان را تغيير دهيم تا احساسات ما به سرعت از آن تبعيت کند . افکار مثبت ( خوشي ، خوشبختي ،احساس موفقيت ، احترام بنفس و ارزشمند بودن و … ) تاثير مثبت ( دلگرمي ، آرامش ، راحتي ، انرژي ، عشق و … ) برجاي مي گذارند . پس هر انديشه خوبي که در ذهن ما جاري شود بر سرنوشت زندگي ما تاثير مي گذارد در حالي که افکار منفي ( حقارت ، خود کم بيني ،رنجش ،ترس و … ) نتايج منفي (عصبيت ،اضطراب ، عناد ،خشم ،خستگي و … ) توليد مي کند . در همين رابطه مولانا مي گويد :
از يک انديشه که آيد در درون
صد جهان گردد به يکدم سرنگون
به عبارت ديگر ذهن جايگاهي است که مي تواند از جهنم بهشت و از بهشت جهنم بيافريند .
از سوي ديگر اغلب بيماريها ساخته و پرداخته ذهن بيمار ماست ! گاه احساس شايسته نبودن روي تمامي نقطه نظرات مثبت ما تاثير منفي مي گذارد و افکار منفي را اعتبار مي بخشد . بارها پيش آمده است وقتي به جنبه مثبتي از زندگي برخورد مي کنيم بلافاصله احساس ناشايسته بودن پا پيش گذاشته فرمان ديگري صادر مي کند : نه نيستي ! وقتي چيز مثبتي براي خود آرزو مي کنيم احساس ناشايسته بودن مي گويد : نه اين واقعيت ندارد ! هنگامي که درباره خود فکر بدي مي کنيم احساس ناشايسته بودن در مقام موافق ظاهر مي شود ، بله همينطور است ! از اين هم که فکر مي کند بدتر ! وقتي که به خود مي گوييم : نمي توانيم به خواسته خود برسيم ، احساس ناشايسته بودن مي گويد : بله ! حالا واقع بينانه فکر مي کني !
بررسي هاي علوم پزشکي حاکي از آنست که :
1- تمامي افکار منفي ، ايمني و مصونيت بدن را کاهش داده ،موجب افزايش فشار خون شده و در بدن فشار عصبي و خستگي عمومي توليد مي کند ،که سرايت بيماريهاي فرصت طلب و اختلال در کارکرد قلب و فرسوده عضلات را نيز در پي دارد .
2- هر چه مردم بيشتر فکر کنند که ظرف چند سال ( آتي ) خواهند مرد ، کمتر به انجام طرحهاي بلند مدت فکرمي کنند . در نتيجه خوشي و لذت زندگي از بين مي رود و ميل به زندگي نيز فروکش مي کند . لذا مدت زماني بعد مي گويند : زندگي به چه دردي مي خورد ؟ چون پاسخ مناسبي ممکن است دريافت نکند ،ميل به مردن در انسان قوت مي گيرد !
3- بين شرايط فکري و حالات جسماني انسان ارتباط مستقيم وجود دارد ! هر چه انسان در سايه آرامش فکري و روحي فرصت بيشتري را جهت استراحت بدست آورد ، قلب کمتر به زحمت مي افتد و کمتر کار مي کند در نتيجه فشار کمتري به دستگاه قلب و عروق انسان وارد مي شود . وقتي فشارهاي ناشي از تفکر منفي تمام مي شود و حالت راحتي به بدن بر مي گردد کار قلب و دستگاه گردش خون مي تواند التيام يابد و به وظايفي که براي فرد تعيين شده است بهتر عمل نمايد .ايجاد تفکر مثبت فرسودگي عضلات را کم مي کند چه بسا آنها را بازسازي کند !
سرطان در واقع توده اي از بافتهاي سلولي است که خارج از کنترل انسان رشد مي کند ، اين رشد مي تواند بسرعت يا به کندي صورت پذيرد . ما بسياري از بيماران سرطاني را مي شناسيم که بيماريشان بطور خودبخودي تسکين يافته است . بخاطر آنکه افکارشان را تغيير داده اند و اين تغيير بر پيشرفت سرطان در آنها تاثير گذاشته است . بجاي آنکه منتظر مرگ بمانند ! اين فکر را با ميل به زندگي عوض کردند .
بنابراين مي توان نتيجه گرفت که تفکر منفي درمان پذير است . اينکه چگونه بيانديشيم در اختيار ماست ! اينکه مثبت فکر کنيم يا منفي و يا اينکه چه مسيري را در زندگي انتخاب نمائيم در دست ماست . اگر بخواهيد احساس بهتري داشته باشيد بايد بدانيد بجاي حوادث بيروني اين افکار و طرز تلقي هاي شماست که احساسات شما را بوجود مي آورند ! با شاديها ،زيبائيها و رنگهاي زندگي همدردي کنيد ، هر چه از اشکالات زندگي کمتر بگوييد بهتر است . در هر لحظه به خصوص ، به دلايل مختلف مي توان ثابت کرد که زندگي بستري از تيغ و خار يا باغي از گل سرخ است ، اما اينکه ما زندگي را چگونه ببينيم به اين بستگي دارد که به چه توجه کنيم ! آيا هرگز متوجه شده ايد وقتي به شما شاخه گل سرخي را هديه مي دهند ،خارهائي بخود چسبيده دارد ؟ اگر خارها را از ساقه جدا کنيد گل زودتر پژمرده مي شود . گل فروشيها اين را مي دانند بهمين خاطر خارها را بحال خود رها مي کنند . آيا هرگز مي پرسيد که چرا گل را با خارهايش به من هديه مي دهيد ؟ البته که نمي پرسيد ! زيبائي گل را تحسين مي کنيد ! از کنار تيغ ها مي گذريد و از گل لذت مي بريد و از اهدا کننده آن تشکر مي کنيد . اگر موافقيد مي توانيم از منفي ها شروع کنيم ، به همه نواقص اطراف خود نگاه کنيد ، به هر صورت و اندازه هم که خوب باشند مي توانند عوض شوند آيا جز اين است ؟ چرکها و گرد و غبار هاي زندگي را پيدا کنيد ، ببينيد چه بسيار اشيائي داريد که بايد تميز ، تعمير و يا تعويض شوند .
حال از موضع منفي فاصله مي گيريم بار ديگر به اطرافمان نگاه مي کنيم به همان اطرافي که اشکالاتش را مي ديديم ، اين بار جنبه هاي مثبت آن را مي بينيم .
آيا به نظر شما اين اشيائي که اطراف شما هستند زيبا نيستند ؟ آيا احساس نمي کنيد وقتي به جنبه هاي مثبت اطرافتان مي انديشيد احساس بهتري پيدا مي کنيد ! فرايند توجه به جنبه هاي مثبت موجب بوجود آوردن احساسات بهتر در مورد جنبه هاي مختلف زندگي مي شود . حتي در مورد جسم خود نيز مي توانيد اين گونه عمل کنيد ،دائم اشکالات را جستجو کنيد که اين سمت بدنم ورم کرده است صورتم جوش زده است ، پوستهايم جمع شده و چين و چروک خورده است ، هر چه سن و سال بالاتر مي رود اين فهرست طولاني تر مي شود . اما حالا بجاي جنبه هاي منفي به جنبه هاي مثبت بدن خود فکر کنيد !
اگر پاي چپ شما درد مي کند خوشحال باشيد که پاي راست شما درد نمي کند .در مورد همه اجزاي بدنتان که خوب کار مي کند چه مي گوييد ؟ هضم غذا ،گردش خون ، تنفس و تفکر و … انگار دو وکيل يکي براي زندگي بد و منفي و ديگري براي زندگي خوب و زيبا در ذهن شما وجود دارد و مدرک جمع مي کنند . شما در حکم قاضي هستيد ، مي توانيد هر مدرکي را که نمي پسنديد کنار بگذاريد . تصميم نهائي با شماست ! به نظر شما کدام قلم مي تواند شور و شادي و آرامش و راحتي بيشتري را براي شما به ارمغان آورد . بجاي توجه به خاطرات منفي گذشته به خاطرات خوش گذشته که در واقع وجود داشته اند توجه کنيم ، يا به برنامه هاي واقع بينانه اي که براي زندگي آينده داريم توجه کنيم ! چه بهتر که در تمامي شرايط به زندگي کردن در لحظه اکنون توجه کنيم ! همانقدر که در خاطرات گذشته يا اهداف آينده غرق مي شويم به همان اندازه از لحظه اکنون و حال محروم مي شويم ،که در لحظات بعدي زندگي فضاي خالي آن احساس مي شود .
حال زمان انتخاب فرارسيده است ! انتخاب مهمي است ، تفکر مثبت يا منفي !! راستي اگر قرار مي شد که يکبار و براي هميشه از ميان اين دو يکي را انتخاب کنيد ، کدام را انتخاب مي کرديد !! تفکر منفي لحظات فرد را آلوده مي کند ،ميان لحظه حال تا زمان آينده ، لحظات زيبائي وجود دارد که مي توانيد از آن لذت ببريد ، جالب اينجاست که وقتي انسانها سرانجام تسليم مي شوند و به لحظه حال توجه مي کنند اغلب به اين نتيجه مي رسند که زندگي مي تواند مکان جالبي باشد و به اين نکته مهم پي مي برند که بجاي زندگي کردن ، اين واکنش و تفکر منفي آنان بوده است که توليد زحمت کرده است . هرگز کاري را که امروز مي توانيد انجام دهيد به فردا موکول نکنيد ، شايد به اين دليل است که تا کنون از زندگي لذت نبرده ايد .
وقتي پيرتر شوم اين کار را انجام مي دهم ، وقتي فرصتم بيشتر شود اين کار را مي کنم ،کاري که هميشه قصد انجامش را داريد همين حالا انجام دهيد ، از هر لحظه عمر خود همين حالا لذت ببريد . دنيا محل تغيير است ، زندگي ، همان چيزي است که افکار ما آنرا مي سازد . غلبه بر تفکر منفي مستلزم تغييرات عمده است . منظور تنها تغييرات ذهني نيست ، بلکه تغييرات احساسي و جسماني نيز مد نظر است . به عبارت ديگر اين سبک و شيوه زندگي شماست که بايد تغيير کند . اگر طالب بهبودي هستيد ميل به تغيير داشته باشيد ، پذيراي تغيير باشيد ، تغييرات مثبت را گرامي بداريد و از آنها استقبال کنيد . همه آن چيزهائي که در زندگي داريد نتيجه فکر و احساس شماست که تا اينجا انجام داده ايد ! اگر طالب بهتر شدن هستيد ، بايد آنچه را که فکر و احساس مي کنيد و انجام مي دهيد تغيير دهيد ،البته موضوع به همين سادگي است ساده !! ما نه لزوماً آسان !! به قول يکي از دانشمندان ، زندگي به تناسب شهامت اشخاص در هم مي پيچيد يا گسترش مي يابد . صادقانه به اجزا زندگي خود نگاه کنيد ، ببينيد نسبت به کدام امور ، کدام شرايط و چه اشخاصي ، منفي فکر مي کنيد ، از شرشان خلاص شويد .
ذهن هم مثل جسم با تکرار قوي مي شود و قدرت مي گيرد . استفاده از وزنه ها بدن را قوي مي سازد و استفاده از انديشه ذهن را قوي مي گرداند ، ممکن است تفکر منفي داشته باشيد و ممکن است سالها منفي فکر کردن را تمرين کرده باشيد و در اثر تکرار عادت منفي در شما قدرت گرفته باشد و توجه به امر مثبت در شما پايه نگرفته و يا ضعيف باشد ، راه قوي شدن در آن مثبت انديشي است !! از آنجائيکه ما عادت کرديم که به منفي ها فکر کنيم و مثبت ها را نبينيم و فراموش کنيم که نوشتن اتفاقات و خاطرات خوشايند شرايط مساعد و مطلوبي را فراهم مي آورد که به جنبه هاي مثبت بيانديشيم . براي اين کار مي توانيم حوادث خوب و خوشايند زندگي را يادداشت کنيم . دفترچه مخصوصي براي اين کار بخريم . دفترچه اي با جلد محکم وزيبا و تمام اتفاقات خوش زندگي خود را در آن يادداشت کنيم . لازم نيست نوشته هاي شما طولاني باشد . ضرورتي ندارد جز شما ديگران از آن سر در بياورند . با اين روند هر آينه احساس بدي پيدا کرديد اين دفترچه را بخوانيد . به ياد خوبيها و حوادث خوش زندگي خود بيافتيد تا روحيه تان بهتر شود . موضوع ديگر که حاکي از تاثيرات تفکر در زندگي است داشتن مقصود و هدف در اين خصوص است . البته مقصود با هدف متفاوت است . مقصود چيزي نيست که بتوان به آن رسيد ، ولي هدف در واقع در حکم ايستگاههايي است که شما را به مقصد نزديکتر مي کند . عبارتي مانند : در جستجوي موفقيت هستم . به زندگي عشق مي ورزم ، در خدمت روح و روان خود هستم ، در خدمت به انسانيت هستم و … . مقصود را توصيف مي کند . اغلب مردم نمي دانند که واقعاً چه مي خواهند ، فکر مي کنند که مي دانند اما در واقع نمي دانند ، خيلي ها نمي دانند که از زندگي خود چه مي خواهند . نمي دانند کي هستند ، براي چه آفريده شده اند ، هدف شان از زندگي چيست ؟ آموزش مهارتهاي زندگي و يکي از اين مهارتها ( مهارت خودآگاهي ) و فهرست کردن اهداف در زندگي مي تواند به ما کمک کند تا در فرصتهاي مناسب به برنامه ريزي براي رسيدن به آن بپردازم . بايداين حقيقت را پذيرفت که هر چقدر قوي و قدرتمند باشيم با محدوديت هائي روبرو هستيم . يک شبانه روز بيش از 24 ساعت ، هر سال بيش از 365 روز است و در هر چهار سال يکبار بيش از 366 روز نيست ،سالهاي عمر ما محدود است . سالهاي زيادي در اين دنيا فرصت نداريم . دست يابي به همه اهداف زندگي امکان پذير نيست هرچند نوع زندگي مهم است نه کميت زندگي . در اين راستا به برخي از خواسته هاي خود مي رسيد . احتمالاً چند خواسته شما جاي خود را با خواسته هاي ديگر عوض مي کنند . اما برخي اهداف مانند خدا را شناختن ،سالم ماندن ،احساس خوشبختي داشتن احتمالاً در تمام مدت عمر شما به قوت خود باقي مي مانند ، حتي اگر 99 سال ديگر هم عمر کنيد .
با حرکت از خارها بسوي ستاره ها
منابع: مجموعه يادداشتهاي مولف بر اساس تجارب باليني
مثبت درماني ، نويسنده : لورمن وينسنت پيل ، ترجمه : پوراندخت تمدن
تفکر منفي ، نويسنده : جان راجر ، پيتر مک ويليلمز ، ترجمه : مهدي قراچه داغي
ارسال توسط كاربر محترم :sadrian