مهمترين عنصر خلافت الهي بعد از فراگيري معارف ديني، آباد ساختن زمين و نجات آن از هر گونه تباهي و تيرگي است. مقصود از زمين، گسترهى زيست بشر است؛ چنين پهنهى پهناوري، از عمق دريا تا اوج سپهر و قلهى آسمان را در بر مي گيرد.
بنابراين، فرهنگ زيست محيطي با مقام برين جانشيني خدا آميخته است. آن کس که به جاي پالايش هوا، آن را مي آلايد و عوض مرمت زمين، آن را ويران مي کند و به جاي غرس نهال، به قطع درخت مي پردازد و به جاي سالم سازي دريا و صحرا، از آلوده کردن آنها ابايي ندارد، چنين فراغ بي فروغي، بي دريغ دروغ مي گويد و عنوان باشکوه خلافت را همانند محيط زيست آلوده کرده و به غارت مي برد و خويشتن را خليفهى خدا مي شمرد.
منظور از عمارت زمين، تأمين اصول زيست محيطي براي حيات انساني است؛ نه خصوص زندگي گياهي که برخي دارند و نه مخصوص حيات حيواني که عده اي به آن بسنده نمودند، بلکه زندگي انساني که جامع تمام مراحل نباتي و حيواني هم خواهد بود؛ يعني هم زمين از خطر تباهي برهد و هم زمينه از ضرر اخلاقي مصون بماند، تا هم بدن از مزاياي طب طبيعي طرفي بندد، هم روح از مواهب ويژهى نفس رحماني، به روح و ريحان نايل شود .
رسالت سنگين حاکمان در تأمين محيط زيست سالم
زيبايي حقيقي نه اعتباري، از سنخ هستي است و هستي، حقيقت تشکيکي است، لذا زيبايي مراتبي دارد که در طول يکديگرند. چون زيبايي انسان در جانشيني او از خدا نهفته است و اين خلافت در حاکمان، بيش از ديگران است. لذا رسالت دولت مردان در تأمين محيط سالم بيشتر از تودهى مردم است ؛ زيرا برنامه ريزي کلان فضا و دريا و ساخت سلاحهاي شيميايي و تخريبي و آزمايشهاي فرسايشي اتمي و مانند آن، در اختيار حکمرانان مقتدر است. آنچه هم اکنون سلامت محيط زيست را تحديد مي نمايد و جوامع بشري را به مرگ يا بيماري تهديد مي کند، اقتدار تعديل نشده صاحبان صنايع اتمي است که هر گونه نعمت خدادادي را به سود خود و زيان ملتهاي ديگر مصادره مي نمايد، گويا مدير عامل لگام گسيختهى دهکدهى دنياي کنوني اند.
پيام قرآن کريم از عصارهى متون مقدس آسماني است، چنين است: ( إن الملوک إذا دخلوا قرية أفسدوها و جعلوا أعزة أهلها أذلة ) (1). سلاطين ستم، حکمرانان قلدر، دولت مردان جور و طغيان، هنگام ورود به منطقهى ديگران و زمان اقتدار بر آن و وقت نفوذ در آن، به تباهي آن اقدام مي کنند. اگر در گذشتهى تاريخ، براي افساد و تخريب، دخول شخصي و ورود فيزيکي لازم بود، هم اکنون که با سرعت سرسام آور صنعت، کنترل از دور براي افساد کافي است. اينان که رسالت اصلي آنها غمخواري تودهى محروم است، سفارت خويش را چونان ددان، خونخواري مي دانند :
هر که را رنجه داشتن دين است
تن او نيست تن که تنين است (2)
کسي که از قدرت برتر برخوردار است، وظيفه اي سنگين تر متوجه اوست. اگر اميري مکلف باشد که حوزه امارت خود را سالم نمايد، امير اميران که از وي به مير ميران ياد مي شود، تکليف مهمتري دارد ؛ زيرا قلمرو امارت او فسيح تر و وسيع تر از منطقهى امارت اميري است که خود مأمور اوست .
وظيفهى حکمومت اسلامي نسبت به تأمين سلامت محيط زيست
نظام اسلامي وظيفهى رسمي والي را چنين ترسيم نموده است: «أيما إمريء ولي من أمر المسلمين شيئا لم يحطهم بما يحوط نفسه لم ير رائحة الجنة ) (3)؛ هر کس ستمي را در دولت اسلامي بر عهده بگيرد و مسئول بخشي از بخشهاي حکومت ديني گردد، موظف است هر آنچه را که براي حفظ حيات، سلامت، حيثيت اجتماعي و مانند آن، نسبت به خود به کار مي برد، براي تودهى مردم نيز تأمين کند. اگر خود از بهداشت و محيط سالم برخوردار است، موظف است آن را براي تمام شهروندان فراهم نمايد .
اين دستور رسول گرامي اسلام ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در برنامهى حکومتي جانشين آن حضرت، اميرمؤمنان علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) تجلي خاصي يافت ؛ زيرا امام علي ( عليه السلام ) به يکي از کارگزاران خود چنين فرمود: « و ليکن نظرک في عمارة الأرض أبلغ من نظرک في استجلاب الخراج لأن ذلک لا يدرک إلا بالعمارة »؛ (4) اهتمام تو به آباد نمودن زمين، بيش از همت گماردن تو، به جمع درآمد باشد. معلوم است که با آلوده کردن محيط زيست ؛ هم نيروي انساني و هم امکانات طبيعي در معرض آسيب است .
حکومت جامعهى بشري و سياست آن از مهمترين علوم انساني به شمار مي آيد. شناخت علوم انساني نيازمند به معرفت انسان مي باشد. انسان و جهان موجودي اند که هستي خود را از غير خود دريافت مي نمايند و هر دو ؛ يعني «عالم و آدم » به هم مرتبط اند ؛ چنان که در يکديگر مؤثر و از يکديگر متأثرند و هرگز بدون شناخت آن مبدأ فاعلي که هستي او عين ذات وي بوده و به انسان و جهان، هستي عطا مي کند و آنها را هماهنگ و منسجم مي سازد، معرفت انساني ميسور نيست و در نتيجه شناخت سياست جامعه انساني و حکومت آن بدون انسان شناسي ميسر نمي باشد .
انسان از نظر اسلام در رأس سه نظام است که مکتبهاي غير الهي وي را واجد آن سه نظام خاص نمي دانند؛ اول نظام فاعلي، دوم نظام داخلي، مخصوص و سوم نظام غايي خاص .
نظام فاعلي وي آن است که علل پيدايش و پرورش او را اموري تشکيل مي دهند که همگي آفريدهى خداي يکتا و يگانه اند و تنها مبدأ فاعلي که عالم و آدم از او ظهور کرده، همانا خداوند سبحان مي باشد و هيچ عاملي در تحقق انسان استقلال نداشته، هيچ موجودي نيز در پرورش و اداره او مستقل نخواهد بود .
نظام داخلي انسان آن است که حقيقت او را روح مجرد و جسم مادي تشکيل مي دهند ؛ يعني انسان نه همانند فرشتگان، روح بدون جسم است، نه همچون اجرام خاکي و گياهي، جسم بدون روح مي باشد و آنچه مقوّم انسانيت انسان است، همانا روح زوال ناپذير اوست که جسم زوال ناپذير خاکي را به همراه دارد .
نظام غايي وي، آن است که با مرگ بدن نابود نمي شود بلکه همواره زنده است و بعد از گذشت از دنيا، وارد جهان پايدار به نام قيامت مي شود و با همين بدن به وضع مناسب آن عالم جاودانه به سر مي برد و تمام عقايد و انديشه ها و نيز تمام اخلاق و اوصاف و همچنين تمام کردار و رفتار او محشورند و هرگز او را رها نمي نمايند .
انسان در مکتبهاي مادي و حسي، فاقد نظام فاعلي که گذشت و نيز فاقد نظام غايي به معناي ياد شده است و نظام داخلي وي منحصر در ماده و جسم خواهد بود و روح و انديشه هاي روحي نيز تفسير مادي خواهد داشت. قرآن کريم که بهترين مفسر انسان و جهان مي باشد، نظامهاي سه گانه انساني را در آيات فراوان بيان داشت و يکي از جامع ترين آيات که به هر سه نظام اشاره دارد، آيهى سورهى «طه » است که از زبان حضرت موساي کليم ( عليه السلام ) دربارهى فراعنهى مصر چنين نقل مي فرمايد: ( قال ربنا الذي أعطي کل شيء خلقه ثم هدي ) (5) ؛ زيرا در اين آيه نظام فاعلي به عنوان پروردگار همگان ياد شد و نظام غايي، به عنوان اينکه خداوند، سازمان هستي هر چيزي را که در خود آن چيز باشد عطا کرد، ذکر شد و سازمان مناسب با هستي انسان، همان است که در آيات سورهى « ص » ( إني خالق بشرا من طين * فإذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين ) (6) به طور صريح مطرح شد .
مهمترين هدف حکومت اسلامي، خلافت الهي انسان و تشکيل مدينه فاضله
مهمترين هدفي که حکومت اسلامي به همراه دارد و با نظامهاي سه گانهى انساني ( نظام فاعلي، غايي و داخلي ) هماهنگ است، همانا دو چيز است ؛ اول انسانها را به سوي خليفة الله شدن راهنمايي و مقدمات سير و سلوک آن را فراهم کردن ؛ دوم کشور اسلامي را مدينهى فاضله ساختن، مبادي تمدن راستين را مهيا نمودن و اصول حاکم بر روابط داخلي و خارجي را تبيين کردن است. نصوص ديني اعم از آيات قرآن و متون احاديث و نيز سيرهى معصومان و پيشوايان الهي، گر چه حاوي معارف فراوان و نکات آموزنده زيادي است، ليکن عصارهى همهى آنها همانا دو رکن ياد شده است و همان طوري که نظام داخلي انسان را روح و جسم او مي سازد، ليکن اوصاف از آن روح است و بدن پيرو روح بوده، سلامت و رعايت اصول طب مادي و معنوي وي براي تأمين سلامت روح از گزند عقايد سوء و آسيب اخلاقي ناروا و حفظ از زيان رفتار ناپسند مي باشد .
تأسيس و تأمين مدينه فاضله توسط انسان کامل
تأمين مدينه فاضله نيز براي پرورش انسانهايي است که در جهت خليفة الله شدن گام بر مي دارند و اصالت در بين دو رکن ياد شده همانا از آن خلافت الهي است ؛ زيرا بدن هر چند سالم باشد، بعد از مدتي مي ميرد و مي پوسد، ولي روح همچنان زنده و پاينده است. همچنين مدينهى فاضله هر چند از تمدن والا برخوردار باشد، بعد از مدتي ويران مي گردد، ليکن خليفة الله که همان انسان کامل است، از گزند زوال مصون است؛ بنابراين، مدينهى فاضله به منزلهى بدن است و خليفة الله، به مثابهى روح آن و همان طوري که بر اساس اصالت روح، بدن را روح سالم مي سازد، بنا بر اصالت خليفة الله، مدينهى فاضله را انسان کامل تأسيس و تأمين مي نمايد .
پي نوشت:
1- سورهى نمل، آيهى 34.
2- حديقة الحقيقه، ص 550.
3- نهج الفصاحه، ج 2، ص692.
4- نهج البلاغه، نامهى 53.
5- سورهى طه، آيهى 50.
6- سوره ص، آيات 71-72.
منبع: کتاب اسلام و محيط زيست