روانشناسي نظامي به عنوان يکي از حوزههاي روانشناسي به بررسي مواردي ميپردازد که به محيطهاي نظامي مرتبط هستند. محيطهاي نظامي و مسائل حاکم برآن هر چند شباهتهاي اساسي با ساير محيطها دارد، اما از لحاظ دارا بودن يکسري ويژگيها که مختص اين نوع محيطهاست، روانشناسي تاثيرات خاصي بر آن دارد. به عبارتي محيط نظامي از يک سو به عنوان يک گروه ، قوانين حاکم بر گروهها را داراست و از سوي ديگر ويژگيهايي دارد که آن را از ساير گروهها مجزا ميسازند.
موضوعات روانشناسي نظامي
روانشناسي در حوزه نظامي به مسائلي از اين قبيل ميپردازد که چگونه ميتوان به گزينش نيروهاي نظامي دست زد، بطوري که عملکرد اين نيروها با اهداف واحد نظامي همخواني داشته باشد.
• چگونه ميتوان نيروها را فعال و نيرومند نگه داشت و از تأثيرات عوامل مخرب دور نگه داشت و فعاليتهاي آنها را در راستاي اهداف مورد نظر تنظيم کرد؟
• چگونه ميتوان قوانين و مقررات را به اجرا گذاشت؟ کدام نوع قوانين تغيير رفتار را ميتوان به کار بست؟
• چه نوع شخصيتهايي مناسب محيطهاي نظامي هستند و براي هر پستي مورد نياز است؟
• در مواقع بحران ، چه شرايط و چه موقعيتهايي را براي کاهش اثرات استرس بايد پياده کرد؟
• با مسألهاي با عنوان اسارت چه برخوردي ميتوان داشت؟
• ...
اينها موضوعاتي هستند که در حيطه روانشناسي نظامي مطرح هستند و در کل هدف بررسي و اعمال روشهايي است که رسيدن به اهداف اساسي نظام را ميسر ميسازد. در واقع روانشناسي نظامي سهولت اجراي تغييرات و روشهاي مورد نظر را فراهم ميسازد.
ارتباط روانشناسي نظامي با ساير حوزههاي علمي
در حيطه روانشناسي ، ارتباط بسيار نزديکي بين روانشناسي نظامي و ساير حوزهها وجود دارد. هر چند اين ارتباط بين روانشناسي نظامي و برخي حوزهها بسيار عميقتر مينمايد، اما اين حوزه با اکثر حوزهها رابطه نزديک دارد هر چند اين ارتباط گاه بسيار غير مستقيم به نظر ميرسد. روانشناسي نظامي با روانشناسي اجتماعي ، روانشناسي سازماني ، روانشناسي مديريت ، روانشناسي قانوني ، روانشناسي جسماني ، روانشناسي شخصيت ، روانشناسي رفتارگرا ، روانشناسي شناختي ، ارتباطات نزديک دارد.
از يافتههاي ساير حوزههاي روانشناسي مثل روانشناسي تجربي ، روانشناسي فيزيولوژيک ، روانشناسي احساس و ادراک ، روانشناسي انگيزش و هيجان ، تفاوتهاي فردي و ... نيز استفادههاي شايان توجهي ميشود. روانشناسي تربيتي ، روانشناسي کودکان استثنايي و يافتههاي آنها ارتباط بسيار ناچيزي با روانشناسي نظامي دارند. در ساير حوزههاي علمي روانشناسي با شاخههاي مختلف علوم اجتماعي ، علوم سياسي ، علوم زيستي و پزشکي پيوند نزديک دارد. از سوي ديگر روانشناسي نظامي ارتباط بسيار نزديک با سياستها و خط مشيهاي يک کشور دارد. و در واقع به عنوان وسيلهاي براي اجراي بهتر اهداف مورد نظر بکار ميبرد.
روشها و ابزارهاي مورد استفاده در روانشناسي نظامي
روشهاي مورد استفاده در روانشناسي نظامي عمدتا همان روشهاي مورد استفاده در ساير حوزههاي روانشناسي است. در اين شاخه با توجه به هدف مورد نظر از روشهاي مختلف گردآوري اطلاعات شامل مشاهده ، مصاحبه ، پرسشنامه ، نگرش سنجها و در موارد لزوم از آزمايشات نيمه تجربي استفاده مي شود. در واقع روانشناسي نظامي عمدتا کاربرد يافتههاي روانشناسي و ساير حوزههاست که با يافتههاي تحقيقات مختص واحدهاي نظامي ترکيب مييابد و نتايجي را منتشر ميکند که به حصول اهداف واحدهاي نظامي کمک ميکند. گاه در حيطه روانشناسي نظامي از انواع ابزارها و آزمونها نيز استفاده ميشود. اين آزمونها در پاسخ سؤالات مختلف مورد استفاده قرار ميگيرند مثل انواع آزمونهاي هوش و شخصيت براي گزينش افراد يا انتخاب در پستهاي حساس.
ايجاد روحيه در واحدهاي نظامي
روحيه سرباز پراهميتترين عامل در جنگ است و شايد اغراق نباشد اگر بگوييم در هيچ نوع عملکري داشتن روحيه براي فرد به اندازهاي که براي يک جنگجو مهم است اهميت ندارد. در ميدان نبرد عوامل بازدارندهاي وجود دارد تا يک سرباز از ادامه نبرد سست کند. زيرا در آنجاست که انسان در دو راهي حيات و مرگ قرار دارد و در آنجاست که کل وجود و هستي يک نفر مورد تهديد قرار ميگيرد. و از اين دو راه يکي را بايد انتخاب کند و نه تنها انتخاب کند بلکه بايستي با عشق و حرارت تمام بر سر اين انتخابش وفادار و استوار باقي بماند.
البته روحيه سرباز عامل جديدي نيست که به تازگي مورد توجه فرماندهان قرار گرفته باشد. بلکه از روزگاران قديم روحيه به عنوان يک عنصر اساسي در جنگها شناخته شده است و همواره سرباز شجاع نترس و بيباک مورد تحسين همگان قرار گرفته است. و در نقطه مقابل افراد ترسو که شهامت جنگيدن را نداشتهاند مورد مزمت قرار گرفتهاند. اسکندر براي جلب روحيه سربازانش همواره بين آنها بذل و بخشش ميکرد و حتي در طول جنگ آنهايي را که نياز داشتند به سوي وطنشان بروند راهي مرخصي ميکرد. زيرا خوب ميدانست که سربازان بدون انگيزه نميتوانند جنگجوي خوبي براي او باشند.
تعريف روحيه
واژه روحيه در زمينههاي متفاوتي چون صنعت ، علوم تربيتي ، پزشکي و همانند آن در ارتش بکار رفته است. اما به نظر ميرسد که اين واژه از نظر معني در تمام زمينههاي فوق داراي تفاوتهاي بسياري باشد. در يک تعريف آمده است: روحيه عبارت است از يک حالت رواني هيجاني که در اين حالت فرد داراي احساس خوشحالي ، اميدواري و داشتن اطمينان به دور از هرگونه احساس بيارزش غم و افسردگي است.
در تعريف ديگري روحيه را به عنوان توانايي انجام کار در شرايط و اوضاع دشوار با يک ظرفيت محدود توصيف کردهاند. بطور کلي اطمينان داشتن، ثابت قدم و راسخ بودن و فدا کردن نگرشهاي خود در برابر وظايفي که از افراد خواسته ميشود، ايمان به فرماندهان ، اعتقاد به پيروزي ، احساس سهيم بودن در ثمره کار گروهي و وفاداري نسبت به ديگر اعضاي گروه نشانگر روحيه بالا ميباشد.
عوامل موثر بر روحيه
در سال 1921 مونسون براي اولين بار شاخهاي به عنوان بخش روحيه در ستاد ارتش آمريکا بوجود آورد و در اين زمينه شروع به انجام تحقيقات گستردهاي نمود. عوامل مختلفي شناسايي شدهاند که ميتوانند افراد را تحت تاثير قرار دهند و عملکرد آنها را در واحدهاي نظامي تغيير دهند.
عوامل فردي موثر بر ايجاد روحيه
اين عامل به نيازهاي بيولوژيکي و روانشناختي بستگي دارد. بهداشت خوب ، سلامتي ، غذاي خوب ، استراحت مناسب و خواب کافي ، لباسهاي خشک و تميز ، در دسترس بودن حمام از عواملي هستند که موجب بوجود آمدن روحيه بالا ميشوند. نظر بر اين است که ارضاي نيازهاي اوليه سربازان از قوانين و روشها در ميدان جنگ براي آنها الويت بيشتري دارد. بطوريکه يکي از شکايات سربازان در زمان جنگ مربوط به غذا و خواب است. ناپلئون بناپارت در خصوص اهميت نياز افراد به غذا و جنگ ميگويد: يکي از مارشهاي نظامي مارش مربوط به شکم سربازان ميباشد. چارلز مکدونالد يکي از فرماندهان يک گردان پياده در جنگ جهاني دوم در يک جمله کوتاه چنين ميگويد: هيچوقت براي من اتفاق نيافتاده که روحيهام برابر زماني باشد که در يگان حمام کرده باشم.
علاوه بر عوامل فيزيولوژيک موثر در روحيه فردي روانشناختي ديگري وجود دارد که نقش مهمي در روحيه سربازان بازي ميکند. روحيه سرباز به عواملي چون هدف ، نقش اجتماعي در واحد و وجود يک دليل براي اعتماد به نفس وابسته است. همچنين يکي از عوامل موثر در ايجاد روحيه را ايمان و ايدئولوژي ميدانند که ميتواند موجب افزايش عملکرد نظامي افراد شود. ميهن پرستي و داشتن ايدئولوژي و ايمان موجب کاهش خواستهها و نيازهاي افسراني بوده است که داراي اين ويژگيها بودهاند. از ديگر عوامل موثر در روحيه آموزش است که نقش محوري در ايجاد روحيه در يگان نظامي را ايفا ميکند.
عوامل گروهي موثر در روحيه
اغلب توانايي و اراده سربازان درگير در ميدان رزم بستگي به دشمن مقابل آنها ندارد بلکه بيشتر وابسته به شرايط محيط اطراف و ارتباطي است که با همرزمان خود دارد. گفته ميشود داشتن هويت و تشخصص در ميان گروهي که خود هويت دارد شايد به عنوان يکي از مهمترين عوامل و اجزاي تشکيل دهنده روحيه در ميدان نبرد باشد. ارتباط خوب حداقل با يک رفيق در يگان به ايجاد وحدت در يگان کمک کرده و انجام ماموريت را تسهيل ميکند و همچنين به بقاي نفرات کمک ميکند. داشتن مشترکات چنين ارتباطاتي را تسهيل ميکند و موجب کاهش اختلافات ناشي از نامتجانس بودن نژادي ، طبقاتي ، اخلاقي و ... ميشود. بطور کلي همبستگي گروهي و عواملي که آنرا تقويت ميکند در ايجاد روحيه واحدهاي نظامي موثر هستند.
منبع: دانشنامه رشد