جستجو در محصولات

گالری پروژه های افتر افکت
گالری پروژه های PSD
جستجو در محصولات


تبلیغ بانک ها در صفحات
ربات ساز تلگرام در صفحات
ایمن نیوز در صفحات
.. سیستم ارسال پیامک ..
زندگينامه ماکس وبر
-(1 Body) 
زندگينامه ماکس وبر
Visitor 717
Category: دنياي فن آوري
21 آوريل سال 1864 تولد ماکس وبر در « ارفوت » ، در « تورنيگه » . پدرش حقوقدان بود ، از خانواده‌ي صاحبان صنايع و تجار نساجي « وستفالي » ، وي در سال 1869 با خانواده اش به برلن آمد و عضو « ديت » شهري ، نماينده‌ي « ديت » پروس و نماينده‌ي « رايشتاک » شد . وي جزو گروه ليبرال هاي دست راستي تحت رهبري « بنيگس » از اهالي « هانور » بود . مادرش « هلن فالنشاين – وبر» زني با فرهنگ بسيار بود و بشدت نگران مسائل مذهبي و اجتماعي . وي ، تا لحظه‌ي مرگش در 1919 با پسرش روابط فکري نزديک داشت و آتش اشتياق ايمان مذهبي را در نزد وي تيزتر مي کرد . ماکس وبر ، در کودکي و نوجواني اش ، اغلب روشنفکران و مردان سياست مهم زمانه اش مانند « ديتلهي » « مومسن » ، « زيبل » ، « ترايچکه » ، « کاب » ، را در پذيرايي هاي پدر و مادرش ملاقات مي کرد 1882 -ماکس وبر پس از گذراندن « آبي تور » ، تحصيلات عالي اش را در دانشگاه هيدلبرگ شروع کرد . وي که در دانشکده‌ي حقوق ثبت نام کرده بود . به تحصيل تاريخ ، اقتصاد ، فلسفه و الهيات هم پرداخت ، و ضمناً در تشريفات و دوئل هاي سازمان صنفي دانشجوئي خويش شرکت مي کرد .
1883 -پس از سه نيم سال تحصيلي در هيدلبرگ ، ماکس وبر براي انجام خدمت نظام به مدت يک سال ، نخست به عنوان سرباز ساده و سپس به عنوان افسر به استراسبورگ رفت ، وي بعدهانسبت به دوره‌ي افسري اش در ارتش امپراطوري احساس غرور بسيار مي کرد .
1884 -ماکس وبر تحصيلات خود را در دانشگاههاي « برلن » و « گوتينگن » از سر مي گيرد
1883 - وبر نخستين امتحاتات حقوق را مي گذارند .
1887 -88 وبر در چندين مانور نظامي در « آلزاس » و پروش شرقي شرکت مي کند . عضو « انجمن سياست اجتماعي » که در برگيرنده دانشگاهيان با تمايلات اجتماعي گوناگون است مي شود . اين انجمن در سال 1872 توسط گ . شمولر تأسيس شده بود و زير نفوذ « سوسياليست هاي دانشگاهي » بود .
1889- ماکس وبر رساله‌ي دکتراي حقوق اش را درباره‌ي تاريخ بنگاههاي تجاري در قرون وسطي در برلن مي گذارند . ايتاليائي و اسپانيايي را مي آموزد . براي وکالت در دادگاه برلن ثبت نام مي کند .
1890 –امتحانات جديد حقوق – وبر بنابه در خواست « انجمن سياست اجتماعي » پژوهشي را درباره‌ي وضع دهقانان پروس شرقي شروع مي کند .
1891- نگارش تاريخ کشاورزي روم و معناي آن از نظر حقوق عمومي و خصوصي . وبر اين رساله را براي احراز صلاحيت حقوق نوشته بود و براي دفاع از آن گفت و گويي با « مومس » داشت که منجر به اعطاي شغلي به وي در دانشکده‌ي حقوق برلن شد . از اين تاريخ وبر حرفه‌ي استادي دانشگاه را شروع مي کند.
1892- وبر گزارشي درباره‌ي وضعيت کارگران روستائي در آلمان شرقي تسليم مي کند .
1893- ازدواج وبر با « ماريان شنيتگر » .
1894- وبر استاد اقتصاد سياسي در دانشگاه « فريبورک » مي شود نگارش : گرايشهاي موجود در تحول وضعيت کارگران روستايي آلمان شرقي .
1895- مسافرت به اسکاتلند و ايرلند - شروع تدريس در « فريبورک » با کنفرانسي درباره‌ي « دولت ملي و سياست اقتصادي» .
1896-پذيرش کرسي استادي در دانشگاه « هيدلبرگ » به دنبال باز نشسته شدن « ني » در انجا نگارش : علل اجتماعي انحطاط تمدن کهن
1897-يک بيماري عصبي شديد وبر را مجبور به ترک کار به مدت چهار سال مي کند . وبر به ايتاليا ، « کرس » و « سوئيس » مسافرت مي کند تا آرامشي باز يابد .
1899- وبر به ميل خود از عضويت در « اتحاديه‌ي پان ژرمنيست » ها کناره مي گيرد .
1902- وبر تدريس در هيدلبرگ را از سر مي گيرد اما ديگر آن امکان زندگي دانشگاهي فعالي مانند گذشته را ندارد .
1903- بنياد گذاري « آرشيو علوم اجتماعي و سياست اجتماعي » با همکاري « ورنر سومبارت » .
1904- مسافرت به ايالات متحده براي شرکت در کنگره علوم اجتماعي در « سنت لوئيس » . زندگي در قاره‌ي جديد تأثيري شگرف بر وبر مي نهد . در « سنت لوئيس » وبر کنفرانسي درباره سرمايه داري و جامعه‌ي روستايي در آلمان مي دهد . در همين سال وبر بخش نخست اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري و نيز مقاله‌ي درباره‌ي « عينيت شناخت در علوم و سياست اجتماعي » را منتشر مي کند .
1905- انقلاب روسيه سبب جلب توجه وبر به مسائل امپراطوري تزايا مي شود و وي براي مطالعه‌ي اسناد دست اول به آموزش زبان روسي مي پردازد. انتشار بخش دوم اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري .
1906- انتشار وضعيت موکراسي بورژوائي در روسيه ؛ تحول روسيه به سوي حکومت مشروطه‌ي ظاهري ؛ مطالعاتي انتقادي در منطق علوم فرهنگ ، فرقه‌هاي پروتستاني و روح سرمايه داري .
1907- ثروتي به ارث وي مي رسد و سبب مي شود که وبر از کارهاي ديگر دست کشيده تمام وقت خود را مصروف کار علمي اش کند .
1908- وبر به روانشناسي اجتماعي صنعت توجه پيدا مي کند و دو مقاله در همين زمينه منتشر مي کند . در سالن هيدلبرگ بيشتر دانشمندان آلمان معاصر خود را مانند” ويندلباند”،”يلي نک ” ، ” ترولچ” ، “نومان” ، “سومبارت” ، “زيمل”، “ميشلز”،”تونيس”، پذيرا مي شود و دانشگاهيان جواني چون “گئورگ لوکاچ” . “لوئن اشتاين” را راهنمايي مي کند . وي همچنين به سازمان دادن انجمن آلماني جامعه شناسي مي پردازد و دست به انتشار مجموعه‌اي از آثار علوم اجتماعي مي زند .
1909- انتشار روابط توليد در کشاورزي عهد باستان ، شروع نگارش : جامعه و اقتصاد.
1910- در کنگره‌ي انجمن آلماني جامعه شناسي و بر بر ضد ايدئولوژي نژادگرائي صريحاً موضع مي گيرد .
1912- وبر از هيئت مديره‌ي انجمن آلماني جامعه شناسي به دليل اختلاف نظر بر سر مسأله‌ي بيطرفي اخلاقي کنار مي گيرد .
1913- انتشار : « مقاله‌اي در باب برخي مقولات جامعه شناسي تفهمي ».
1914- با شروع جنگ ماکس وبر تقاضاي اعزام شدن به خدمت مي کند . ولي تا پايان 1915 گروهي از بيمارستانهاي مستقر در منطقه‌ي هيدلبرگ را اداره مي کند .
1915- انتشار اخلاق اقتصادي مذاهب جهان ( « مقدمه » و « کنفوسيوس و تائو » .
1916-17 انجام مأموريت هاي رسمي گوناگون در بروکسل ، وين و بودابست ؛ دست زدن به اقدامات متعدد به منظور متقاعد کردن رهبران آلمان به پرهيز از گسترش دامنه‌ي جنگ ، ضمن آنکه وبر رسالت آلمان را براي ورود به صحنه‌ي سياست جهاني تصديق کرده روسيه را مهمترين تهديد مي داند .
انتشار فصولي از جامعه شناسي دين در 1916 شامل مباحث راجع به « هندوئيسم و بوديسم » و 1917 شامل
« يهوديت قديم »
1918- مسافرت به وين در ماه آوريل براي تدريس در دانشگاه. وبر در اين دوره از کار دانشگاهي جامعه شناسي سياسي و ديني خود را به عنوان « انتقادي مثبت از دريافت مادي تاريخ » عرضه ‌مي دارد .
زمستان همين سال دو کنفرانس در دانشگاه مونيخ مي دهد : « شغل و مشي دانشمند » ، « شغل و مشي مرد سياسي » .
پس از تسليم آلمان ، وبر به عنوان کارشناس در هيأت نمايندگي آلمان در کاخ و ورساي کار مي کند . انتشار « مقاله‌اي درباره‌ي بيطرفي اخلاقي در علوم جامعه شناسي و اقتصادي » .
1919 – قبول کرسي تدريس در دانشگاه مونيخ به جاي « برنتانو ». درس وي در سال تحصيلي 20-1919 به « تاريخ اقتصادي عمومي » اختصاص مي يابد و به همين عنوان در 1924 منتشر مي شود . وبر ، که بدون شور و شوق به جمهوري گرائيده ، و در مونيخ شاهد ديکتاتوري انقلابي کورت ايزنر است ، به عضويت کميسيوني در مي آيد که مي بايست قانون اساسي و يمار را بنويسد . وبر به نگارش اقتصادي و جامعه که نخستين نمونه هايش در 1919 چاپ مي شوند همچنان ادامه مي دهد . با اينهمه کتاب مذکور نا تمام مي ماند .
14 ژوئن 1920 . مرگ و بر در مونيخ
1922- انتشار اقتصاد و جامعه توسط « ماريان وبر » چاپهاي کاملتري از اين کتاب بعدها در 1925 و 1956 منتشر شد .

نظريات و انديشه هاي وبر :

جامعه شناسي وبر
علم طبيعي، علم اجتماعي و ربط ارزشي
نمونة آرماني « وبر »
عليت
انواع اقتدار
کارکرد افکار
طبقه ، منزلت و قدرت
ديوانسالاري
عقلايي شدن و افسون زدايي

جامعه شناسي وبر :

کنش اجتماعي در جامعه نوين غرب:
فرق وبر و جامعه شناسان ديگر در تحليل جامعه غرب:
ماکس وبر جامعه شناسي را علم فراگير کنش اجتماعي مي دانست. او به خاطر تأکيد تحليلي بر کنشگران فردي، از بسياري از پيشينيان متفاوت بود، زيرا که تحليل جامعه شناختي آن ها بيشتر بر صورت هاي ساختاري- اجتماعي مبتني بود. اسپنسر بيشتر به قضيه تکامل هيئت اجتماعي در مقايسه با ارگانيسم فردي پرداخته بود. علاقه اصلي دورکيم معطوف به تنظيم هاي اجتماعي اي بود که انسجام ساختارهاي اجتماعي را حفظ مي کنند. مارکس در تحليل هاي اجتماعي اش، بيشتر به کشمکش هاي طبقات اجتماعي در چهارچوب ساختارهاي اجتماعي و روابط توليدي مي پرداخت. اما وبر بر خلاف همه اين ها، تاکيد اصلي اش متوجه معاني ذهني اي است که انسان ها کنشگر به کنش هاي شان نسبت مي دهند و جهت گيري هاي متقابل اين کنش ها را در چهارچوب زمينه هاي تاريخي-اجتماعي، مورد بررسي قرار ميدهد. وبر مي گفت که رفتاري که از يک چنين معنايي بويي نبرده باشد در خارج از پهنه جامعه شناسي جاي مي گيرد.

انواع کنش اجتماعي

در جامعه شناسي وبر چهار نوع کنش اجتماعي باز شناخته شده اند. انسان ها مي توانند به يک کنش غايتمندانه يا هدفداري دست يازند؛ کنش معقولانه آن ها مي تواند معطوف به ارزش باشد؛ آن ها ممکن است به انگيزش هاي عاطفي يا احساسي عمل کنند و سرانجام اين که انسان ها ممکن است دست به يک کنش سنتي زنند.
معقوليت غايتمندانه که هم هدف و هم وسايل آن معقولانه برگزيده مي شوند، در کار آن مهندسي نمودار است که با کارآترين فن ارتباط وسايل به اهداف، پلي را مي سازد.
معقوليت معطوف به ارزش، در تلاش براي تحقق يک هدف ذاتي نمايان مي شود، هدفي که به خودي خود معقول نيست- مانند دستيابي به رستگاري- اما مي تواند با وسايل معقول پيگيري شود- مانند رفتار کساني که در خدمت مذهبي يک فرقه بنيادگرا کار مي کنند.
سرانجام اين که کنش سنتي به راهنمايي عادات مرسوم فکري و با اتکاء بر « گذشته ازلي» انجام مي گيرد؛ نمونه اين رفتار در هر يک از مجامع کليميان درست آيين ديده مي شود.
اين طبقه بندي از انوع کنش ها از دو جهت به کار وبر مي خورد، زيرا که از يک سوي به وبر اجازه مي دهد که به تمايزهاي سنخ شناختي خويش دست يابد مانند تمايز انواع اقتدار، و از سوي ديگر مبنايي را براي او فراهم مي سازد تا مسير تحول تاريخي غرب را بر آن مبنا مورد بررسي قرار دهد.
ريمون آرون حق دارد که کار وبر را بسان « نمونه يک نوع جامعه شناسي هم تاريخي و هم دستگاهمند» مي انگارد.
کنش اجتماعي در جامعه نوين غرب:
وبر بيشتر به جامعه نوين غرب پرداخته بود، يعني همان جامعه اي که به نظر او، رفتار افراد آن هر چه بيشتر تحت سلطه معقوليت هدفدار در آمده است، حال آنکه در دوران پيش از اين، رفتار انسان ها برانگيخته سنت، محبت يا معقوليت معطوف به ارزش بود. بررسي هايي که وبر از جوامع غير غربي کرده بود، بيشتر براي روشن تر ساختن اين تحول شاخص غرب طراحي شده بودند.
کارل مانهايم اين قضيه را به خوبي مطرح مي سازد، زماني که مي گويد « کل کار ماکس وبر بر محور اين پرسش دور مي زند که کداميک از عوامل اجتماعي، معقوليت تمدن غرب را پديد آورده اند». وبر استدلال مي کرد که در جامعه نوين، چه در پهنه سياست يا اقتصاد و چه در قلمرو قانون و حتي در روابط متقابل شخصي، روش کارآي کاربرد وسايل متناسب با اهداف، مسلط شده و جانشين محرک هاي ديگر کنش اجتماعي گشته است.
فرق وبر و جامعه شناسان ديگر در تحليل جامعه غرب:
نظريه پردازان پيش از وبر مي کوشيدند که گرايش هاي تاريخي يا تکاملي عمده جامعه غربي را بر حسب ساختارهاي اجتماعي در نظر گيرند؛ براي مثال، مفهوم مورد نظر تونيس، مستلزم تغيير جهت از اجتماع به تجمع غايتمند بود. مفهوم مين تغيير از جامعه مبتني بر منزلت به جامعه مبتني بر قرارداد را پيش کشيده بود و برداشت اميل دورکيم، مبتني بر حرکت از همبستگي مکانيکي به همبستگي ارگانيک بود. اما وبر در همين مورد پيشنهاد کرده بود که نشانه هاي بازر و اساسي انسان نوين غربي را بايد بر حسب دگرگوني هاي چشمگير در موقعيت تاريخي و اجتماعي. وبر که نمي خواست خود را به هرگونه تفسير « مادي انديشانه» يا « ايدآليستي» تاريخ پايبند سازد، واحد نهايي تحليل خود را همان شخص کنشگر عيني مي دانست.
جامعه شناسي تفسيري، فرد و کنش او را به عنوان واحد اساسي و اتم خود در نظر مي گيرد… فرد بالاترين حد و تنها حامل رفتار معني دار است…….. مفاهيمي چون دولت، « تجمع، فئوداليسم و نظاير آن، مقولات خاصي از کنش متقابل انساني را مشخص مي سازند. از همين روي، وظيفه جامعه شناسي، تقليل اين مفاهيم به کنش « قابل فهم» است که بدون استثناء در مورد کنش هاي يکايک افراد بشر صادق است.
تأکيد وبر بر جهتگيري هاي متقابل کنشگران اجتماعي و انگيزه هاي « قابل فهم» کنش هاي آن ها، از ملاحظات روش شناختي اي مايه مي گيرد که رهيافت او را از آن ديگران متمايز مي سازند.

نمونة آرماني وبر :

فايده نمونه آرماني
نمونه آرماني چيست؟
مثال:
نمونه آرماني از پروتستان و کاتوليک

انواع نمونه آرماني وبر

فايده نمونه آرماني

وبر براي گريز از رهيافت منفرد کننده و جزيي بينانه Geristeswissenschaft آلماني و تاريخ گرايي، يک ابزار مفهومي کليدي را با عنوان نمونه آرماني ساخته و پرداخته کرد. در اينجا بايد يادآور شويم که وبر بر اين باور بود که هيچ نظام علمي اي نيست که بتواند تمامي واقعيت هاي عيني را بازتوليد کند و نيز هيچ دستگاه مفهومي اي نيست که بتواند دباره تنوع بي پايان پديده هاي جزيي جان کلام را بگويد. همه علوم به گزينش و تجريد نياز دارند. با اين همه، يک دانشمند ممکن است در هنگام گزينش دستگاه مفهومي اش نياز دارند. با اين همه يک دانشمند ممکن است در هنگام گزينش دستگاه مفهومي اش دجار سردرگمي شود؛ زيرا زماني که با مفاهيمي بسيار کلي اقتصاد يا دين مي پردازد- احتمالاً بايد اختصاصي ترين جنبه هاي پديده هاي پديده هاي مورد بررسي‌اش را نديده گيرد؛ از سوي ديگر، زماني که به مفهوم پردازي هاي مرسوم يک تاريخ نگار متوسل مي شود و پديده مورد بحث را در جزئيت آن مي بيند، ديگر مجالي براي مقايسه پديده هاي مرتبط برايش باقي نمي ماند. مفهوم نمونه آرماني براي رهايي از اين سردرگمي ساخته شده است .

نمونه آرماني چيست؟

نمونه آرماني يک ساختار تحليلي است که کار يک گز زمين پيمايي را براي يک محقق انجام ميدهد. او با اين وسيله مي تواند همانندي ها و انحراف ها را در موارد عيني تشخيص دهد. اين مفهوم براي بررسي مقايسه اي يک روش بنيادي فراهم مي سازد. « يک نمونه آرماني را با تشديد يکجانبه يک يا چند ديدگاه و با ترکيب پديده هاي عيني و منفردي ساخته مي شود که در واقع بسيار پراکنده و جدا از هم اند و کم و بيش حضور دارند و گهگاه غايب اند و بر حسب همان ديدگاه هاي يکجانبه تشديد شده، به صورت يک ساختار تحليلي يکپارچه سامان مي گيرند». نمونه آرماني به آرمان هاي اخلاقي راجع نيست، چرا که مي توان يک نمونه آرماني هم از يک عشرتکده و هم از يک نمازخانه به دست داد. مراد وبر از اين مفهوم، ميانگين هاي آماري نيز نبود .
مثال:
پروتستان هاي معمولي در يک ناحيه معين يا در يک زمان مشخص ،ممکن است با پروتستان هاي آرماني نمونه يکسره متفاوت باشند . نمونه آرماني مستلزم تشديد روش هاي نوعي رفتار است . بسياري از نمونه هاي آرماني وبر به جمعيت ها بيشتر راجع اند تا کنش هاي اجتماعي افراد ، اما روابط اجتماعي در درون اين جمعيت ها بر اين احتمال مبتني اند که کنشگران ترکيب کننده اين جمعيت ها به کنش هاي اجتماعي مورد انتظار مبادرت خواهند ورزيد . يک نمونة آرماني با واقعيت عيني هرگز مطابقت ندارد ، بلکه هميشه دست کم يک گام از آن دور است .اين نمونه بر پاية برخي از عناصر واقعيت ساخته مي شود و يک کل منطقاً دقيق ومنسجمي را مي سازد که هرگز نمي توان آن را در واقعيت پيدا کرد . تجسم تجربي و تمام عيار اخلاق پروتستاني يا « رهبري فرهنمند » و يا « پيامبر نمونه » هرگز رخ نداده است .

نمونه آرماني از پروتستان و کاتوليک

با يک نمونه آرماني مي توان فرضياتي را بر ساخت و سپس آن ها را به شريطي مرتبط نمود که پديده يا رويداد مورد بحث را برجستگي بخشيده اند و يا به پيامدهايي متصل ساخت که به دنبال اين پديده ظاهر مي شوند . براي مثال ، اگر خواسته باشيم که ريشه هاي مذهبي سرمايه داري نوين را بررسي کنيم ،بهتر است نمونه آرماني يک پروتستان را بر مبناي ويژگي هاي شاخص پروتستان هاي مستقل و متعصبي بسازيم که در دوره اصلاحات مذهبي اروپا پديدار شده بودند . با ساختن اين نمونه در موقعيتي خواهيم بود که به گونه اي تجربي تعيين کنيم که رفتار عيني پروتستان ها در انگلستان سدة هفدهم چقدر به آن نمونه نزديک بود و از چه جنبه هايي از آن دور افتاده بود .
اين نمونه همچنين به ما اجازه مي دهد که ميان رفتار کساني که از هيئت هاي مذهبي کاتوليک هواداري مي کردند و رفتار آن هايي که از مجامع پروتستان پيروي مي کردند تفاوت قايل شويم؛ و سرانجام مي توانيم در مورد ربط هاي پروتستانتيسم با پيدايش سرمايه داري نوين ( البته بر جسب نمونة آرماني آن ها ) ،‌همبستگي ها و نسبت هاي علي برقرار کنيم . به گفته ژولين فروند ، _ نمونة‌آرماني با وجود غير واقعي بودن اين خاصيت را دارد که ما را به يک ابزار مفهومي مجهز مي سازد . همان ابزاري که با آن مي توانيم تحول واقعي را اندازه گيري کنيم و مهمترين عناصر واقعيت تجربي را روشن سازيم_ .

انواع نمونه آرماني وبر

سه نوع نمونه آرماني وبر ، با سطح تجريدشان از يکديگر بازشناخته مي شوند .
_نخستين نمونة آرماني ريشه در ويژگي هاي تاريخي_ دارد ،مانند نمونه هاي « شهر غربي » ، « اخلاق پروتستاني » يا « سرمايه داري نوين » . اين ويژگي ها به پديده هايي راجع اند که تنها در دوران تاريخي خاص و حوزه هاي مشخص فرهنگي نمايان مي شوند.
نمونة نوع دوم ، عناصر انتزاعي واقعيت اجتماعي را در بر مي گيرد – مانند مفاهيمي چون ديوانسالاري » و فئوداليسم - که ممکن است در انواع زمينه هاي تاريخي و فرهنگي پيدا شوند.
سرانجام ، سومين نوع نمونة آرماني همان است که ريمون آرون آن را « بازسازي عقلايي يک نوع رفتار خاص » خوانده است . به نظر وبر ، همه قضاياي نظرية اقتصادي در اين مقوله جاي مي گيرند ؛ زيرا اين قضايا به شيوه هايي راجع اند که انسان ها به انگيزه هاي صرفاً اقتصادي و به عنوان انسان هاي اقتصادي محض ، در رفتارشان به آن شيوه ها عمل مي کنند .

عليت :

عليت بر حسب احتمال
احتمال
جهت تاريخي و جهت جامعه شناختي عليت وبر
مثال
نتيجه مثال

عليت بر حسب احتمال

گهگاه چنين اظهار نظر مي شود که وبر در همسازي با سنت ايد آليستي آلمان ،مفهوم عليت را در امور انساني رد کرده بود اين نظريه به هيچ روي درست نيست. وبر هم به عليت تاريخي و هم به عليت جامعه شناختي سخت باور داشت ، اما عليت را بر حسب احتمال در نظر مي گرفت وهمين امر بود که کژ فهمي هايي را در مورد او به بار آورده است .
به هر روي ، تأکيد او بر تصادف يا احتمال ،هيچ ربطي به پشتيباني از ارادة آزاد يا پيش بيني ناپذيري رفتار بشري ندارد . براي مثال وبر چنين برهان مي آورد که کنش انساني تنها در مورد ديوانگان به راستي پيش بيني ناپذير است ،حال آن که ما براي آن کنش هاي معقولانه اي که آگاهانه انجام مي دهيم ، بالاترين درجة‌احساس آزادي تجربي را قايليم اين حس آزادي ذهني بي آن که ريشه در پيش بيني ناپذيري و نابخردانگي داشته باشد،دقيقاً از موقعيت هايي سرچشمه مي گيرد که مي توان آن ها را معقولانه پيش بيني کرد و تحت تسلط در آورد.
از اين روي ،مفهوم احتمال يا تصادف وبر بر پاية يک نوع فلسفه مابعدطبيعي مبتني بر ارادة آزاد استوار نيست ، بلکه از شناخت او از دشواري هاي استقرار روابط علي تام و همه جانبه مايه مي گيرد . به نظر وبر ،يقين تجربي عيني در تحقيق اجتماعي ، بس دست نيافتني است . او چنين نتيجه مي گيرد که بهترين کاري که يک محقق مي تواند انجام دهد ، اين است که انواع زنجيره هاي علي اي را که مي توانند به تعيين ماهيت موضوع مورد بررسي کمک کنند ،دنبال نمايد .
احتمال
زماني که وبر مفهوم احتمال را در عبارات توضيحي اش به کار مي برد – براي مثال در توضيح اين که يک رابطه موجود تا زماني خواهد بود که احتمال آن وجود داشته باشد که از يک هنجار رفتاري همچنان پيروي خواهد شد – يک چنين ملاحظاتي را در نظر دارد در اينجا احتمال به اين معني در نظر گرفته مي شود که انسان ها در يک زمينة اجتماعي مشخص ،به احتمال زياد رفتارشان را بر حسب چشمداشت هاي هنجارهاي اجتماعي جهت خواهند داد . اما اين امر هميشه محتمل است و هرگز قطعي نيست ،زيرا بايد اين نکته را نيز در نظر داشت که در مورد برخي از کنشگران ،زنجيرههاي عليتي که به روابط منحصر به فرد آن ها اختصاص دارند ،ممکن است آن ها را از احتمال مورد انتظار دور سازند .

جهت تاريخي و جهت جامعه شناختي عليت وبر

بهتر است ميان دو جهتي که نظر عليت وبر به خود مي گيرد – جهت تاريخي و جهت جامعه شناختي – تمايز قايل شويم . _عليت تاريخي_ شرايط منحصر به فردي را تعيين مي کند که پديدآورنده يک رويداد تاريخي اند . عليت جامعه شناختي ميان دو پديده رابطة منظمي برقرار مي کند ،رابطه اي که لازم نيست شکل قضية « الف ، ب را ناگزير ناپذير مي سازد » را به خود گيرد . بلکه مي تواند صورت « الف براي ب خوشايند تر است » را داشته باشد . عليت تاريخي در صدد پاسخ به اين پرسش است : علت هاي انقلاب بلشويکي چيستند؟
عليت جامعه شناختي در جستجوي علت هاي اقتصادي ،جمعيت شناسي و بويژه علل اجتماعي همة انقلاب ها است و مي خواهد علل نمونه هاي آرماني خاص انقلاب ها را پيدا کند .وبر يادآور شده بود که کار جستجوي علل تاريخي ،بر اثر آنچه که تجارب ذهني اش مي خوانند ،آسانتر شده است .
مثال
وقتي مي شنويم که شليک دو گلوله در برلين به سال 1848 ، انقلاب 1848 آلمان را آغاز کرد ، بايد بپرسيم که اگر اين گلوله ها شليک نمي شدند ،آيا باز هم اين انقلاب رخ مي داد؟ اگر به اين نتيجه برسيم که اين انقلاب بدون شليک اين گلوله ها نيز به هر صورت رخ مي داد ، پس بايد اين گلوله ها را به عنوان علل انقلابي که پس از شليک اين گلوله ها رخ داد ، حذف کنيم .
اگر در ذهن ما اين پرسش مطرح شود که شايد نبردماراتون علت عمده تحول بعدي تمدن هلني بوده باشد ، در همان زمان ،تجربة ذهني تسلط ايرانيان بر يونانيان نيز بايد براي ما مطرح شده باشد . يک چنين تجربه اي به ما چنين حکم خواهد کرد که اگر آتني ها نبرد ماراتون را مي باختند ، يونان تحت تسلط ايران مي بايست جامعه اي اساساً متفاوت با يونان پيش از اين نبرد بوده باشد . پس ما مي توانيم بر پاية احتمال به اين نتيجه رسيم که نبرد ماراتون با تضمين استقلال دولتشهرهاي پونان ، در واقع عامل عمده اي در تحول بعدي تمدن يوناني بود.
نتيجه مثال
ارزيابي اهميت يک واقعيت تاريخي با طرح اين پرسش آغاز مي شود که اگر اين واقعيت از مجموعة عوامل تعيين کننده در موضوع مورد بررسي حذف مي شد و يا در صورت تغيير مسير اين واقعيت ،آيا بر حسب قواعد کلي تجربي ، مسير رويدادها مي توانست از نظر خصوصيات تعيين کننده جهت متفاوتي به خود گيرد .
وبر استدلال مي کند که عليت جامعه شناختي مستلزم عملکرد در يک چهار چوب احتمالي است . براي مثال ،اين نوع تعميم مي کوشد تا اثبات کند که پيدايش سرمايه داري به يک نوع شخصيت خاصي نياز دارد که با مواعظ روحانيون کالونيست شکل گرفته باشد .
دليل اين قضيه زماني به دست مي آيد که از طريق تجربة ذهني يا بررسي تطبيقي در فرهنگ هاي ديگر اثبات شده باشد که سرمايه داري نوين نمي توانست بدون وجود چنين شخصيت هايي تحول يافته باشد . پس کالونيسم را بايد گر چه نه به عنوان تنها علت ، دست کم به عنوان يکي از علت هاي پيدايش سرمايه داري در نظر گرفت .
اين مثال ما را متوجه اين واقعيت مي سازد که بازانديشي هاي روش شناختي وبر همچون ابزاري در بررسي هاي اساسي اش به کار آمدند با اين همه ،او روش شناسي را براي نفس روش شناختي نمي خواست ، بلکه مانند بسياري از دانشمندان ديگر ، هميشه از اصول روش شناختي خودش پيروي نمي کرد . او با وجود تأکيد نوميناليستي اش بر شخص کنشگر به عنوان واحد تحليل ، نظريه اي درباره قشر بندي اجتماعي به پيش کشيد که بيشتر بر پاية تبيين هاي ساختاري استوار است تا نظرية ذهني تمايزهاي طبقاتي .
Add Comments
Name:
Email:
User Comments:
SecurityCode: Captcha ImageChange Image