زبانشناسي چيست؟
زبانشناسي ميکوشد تا به پرسشهايي بنيادين همچون «زبان چيست؟» و «زبان چگونه عمل ميکند؟» پاسخ گويد. براي نمونه، در اين که «زبان آدمي با سامانه ارتباطي ديگر جانوران چه تفاوتي دارد؟»، «کودک چگونه سخن گفتن ميآموزد؟»، «انسان چگونه مينويسد و از چه راهي زبان نانوشتاري را واکاوي (تحليل) ميکند؟»، «چرا زبانها ديگرگون ميشوند؟» و جز اينها.کسي را که به بررسيهاي زبانشناختي ميپردازد، زبانشناس مينامند. زبانشناس اگرچه بايد آزمودگي گستردهاي در چندين گونه زبان داشته باشد، ولي، بايستگي و لزومي ندارد که به رواني به چندين زبان سخن بگويد. براي او مهمتر اين است که بتواند پديدههاي زبانشناختي را مانند سامانه واژههاي يک زبان يا کارواژههاي آن را کندوکاو نمايد و بازبشکافد. او بيشتر يک مشاهده گر برون گرا و ورزيدهاست تا يک طرف گفتگو.دانش زبانشناسي شاخههاي گوناگوني دارد. برخي از آنها از اين قرارند: زبانشناسي سنجشي-تاريخي، دستور گشتاري، دستور زايشي، آواشناسي، معناشناسي و گونهشناسي زبان. عصب شناسي زبان و زبان شناسي باليني نيز از شاخههاي جديد زبان شناسي ميباشند.
زبان شناسي يک علم اجتماعي است و زمينه هاي مشترکي با ديگر علوم اجتماعي مانند روان شناسي , انسان شناسي , جامعه شناسي و باستان شناسي دارد. اين علم ممکن است بر رشته هاي ديگري از جمله انگليسي , ارتباطات و علوم کامپيوتر اثرگذار باشد. زبان شناسي را ميتوان به عنوان يک علم شناختي (Cognitive Science) معرفي کرد.همزمان با علم روان شناسي , فلسفه و علوم کامپيوتر (هوش مصنوعي AI) زبان شناسي هم به طريقه عملکرد مغز انسان ها مي پردازد.
در بخش هاي بعد با نام بردن و شرح اجمالي شاخه هاي مختلف زبان شناسي خواهيم پرداخت.
تاريخچه زبان شناسي :
دانش زبانشناسي با کتاب دستور سانسکريت نوشته پانيني هندي آغاز گشت. پانيني در سده پنجم پيش از زايش مسيح دستور زبان بسيار پيشرفتهاي نوشت.نوام چامسکي از زبانشناساني است که نظرياتش انقلابي در اين رشته به وجود آوردند. او معتقد است اصول و خصوصيات زبان در انسان ذاتي و «به طور ارثي برنامهريزي شده» اوست و محيط پيرامون کودک تنها نقش محرک را براي يادگيري زبان مادري ايفا ميکند. کودک مجموعه محدودي از اطلاعات را از محيط زباني خويش ميگيرد و خود قادر است ترکيبات جديدي بسازد. نظريهپردازان پيشتر معتقد بودند زبان مادري تنها از راه شنيدن گفتار اطرافيان و به صورت اکتسابي وارد مغز کودک ميشود.
نوام چامسكي از بانيان دستور گشتاري از مكتب امريكا ميباشداما سردمدار اصلي اين مكتب كسي نيست جز ليونارد بلومفيلد . دراين بين نبايد سهم فرديناند دوسوسور را ناديده گرفت ک به عنوان پدرزبانشناسي نوين شناخته شده است زبلنشناسي که دستور گشتاري برگرفته ازنظريات اوست اهل فرانسه اما خود اونماند تا نتايج زحمات خودرا ببيند زحمت اين کار به عهده شاگردان او بود که پس ازمرگش دست نوشته هاوگفته هاي اورا متشر کردند.
شاخه هاي اصلي اين علم عبارتند از:
1) Phonetics (آواشناسي)
2) Phonology (واج شناسي)
3) Morphology (تاريخ تحولات لغوي)
4) Syntax (علم نحو)
5) Semantics (علم معاني)
6) Language Acquisition ( فراگيري و تحصيل زبان)
در ادامه به بررسي يکايک شاخه هاي نام برده خواهيم پرداخت.
Phonetics (آواشناسي):
Phonetics مطالعه ايجاد و ادراک صداهاست. در ارتباط با صدا هاي زبان است و اين که چگونه صداها به صورت بند بند ايجاد ميشوند و همچنين شنونده چگونه آن ها را دريافت ميکند.
Phonetic ارتباط نزديکي با علم صوت سناسي دارد و از تکنيک هاي مشابهي با صوت شناسي استفاده ميکند.
آواشناسي شامل سه رشته ي زير ميباشد:
1) Articulator Phonetics : توليد صداهاي گفتاري
2) Acoustics Phonetics : مطالعه فرايند توليد فيزيکي و انتقال و مخابره ي صداهاي گفتاري
3) Auditory Phonetics : مطالعه فرايند ادراک صداهاي گفتاري
Phonology (واج شناسي) :
Phonology مطالعه الگوهاي صدايي يک زبان است و با سازمان دهي صداها در يک زبان ارتباط دارد که در واقع تغييراتي که در صداهاي گفتار براي ايجاد کلمات به وجود مي آيد را بررسي ميکند.
Morphology ( تاريخ تحولات گفتاري):
Morphology مطالعه تشکيل کلمات و ساختارهاست. Morphology در واقع به بررسي چگونگي قرار گرفتن اجزاي کوچکتر کلمات براي ساخت واحدهاي بزرگتر و قواعد حاکم بر اين فريند ميپردازد. عناصري که براي تشکيل کلمات در کنار يکديگر قرار ميگيرند, Morpheme ناميده ميشوند. Morpheme کوچکترين واحد معنا دار يک زبان است. به عنوان مثال کلمه Cats از دو Morpheme , Cat و S جمع شکل ميگيرد.
Syntax ( علم نحو):
علم نحو (Syntax) مطالعه ساختار جملات است و تلاش ميکند که توضيح دهد بر اساس قواعد, چه ساختاري از نظر گرامري در يک زبان خاص صحيح است. اين قوانين ساختاري اصولي را مشخص ميکنند.
به عنوان مثال ساختار اصولي زبان انگليسي به صورت فاعل – فعل – مفعول است مانند جمله زير (John hit the ball ) فرايند دگر سازي به شما اين امکان را ميدهد که ساختاري متفاوت مانند (The ball was hit by John) را ايجادکنيد.
Semantics (معناشناسي):
معنا شناسي (Semantics) علم مطالعه ي معناست و تلاش اين علم بر آن است که توضيح دهد که چگونه معاني را درک ميکنيم. و همچنين چگونه از اين ادراک براي توليد جملات استفاده ميکنيم. معناشناسي ارتباط گسترده اي با علم منطق در فلسفه دارد.
Language Acquisition ( تحصيل زباني):
تحصيل زباني نشان ميدهد که چگونه بچه ها يک زبان را ياد ميگيرند و يا اين که بزرگترها چگونه زبان دوم را مي آموزند. تحصيل زباني بسيار مهم است چرا که بينشي از فرايند اصولي زبان به ما مي دهد.دو جزء در تحصيل زباني شرکت دارند:
دانش فطري زبان آموز( Universal Grammar يا UG) و محيط (Environment).
نظريه ي UG مفهوم گسترده اي دارد.تئوري اين نظريه اين است که کليه زبان ها در يک قالب بندي خاص عمل ميکنند و فهم اين قالب بندي تا حد زيادي به فهم اين که زبان چيست کمک ميکند
خانواده هاي زبان هاي جهان
در سال 2000، برابر محاسبه ي زبانشناسان، بيش از شش هزار زبان در سراسر جهان استفاده مي شده است که بيشتر آنها را ده هزار نفر يا کمتر بکار مي برده اند. اين تعداد تا سال 2100 يعني در گذرِ تنها يک قرن نصف خواهد شد. ”يعني هر دوازده روز = مرگ يک زبان“. بسياري از فرهنگ هاي بومي و ملي نيز همراه با اين زبان ها به موزه ي تاريخ سپرده خواهد شد. زبان هايي که تعداد سخنگويان بدانها بسيار است (مانند زبان فارسي) ديرتر فراموش خواهند شد. بسياري معتقدند که زبان هايي باقي خواهد ماند که خاستگاه آنها مهد فن آوري يا اقتصاد باشدبيشتر بر اين باورند که زباني که مردمِ آن بدان عشق ورزند نيز هرگز نخواهد مرد.
براي دسته بندي زبان ها از ديدگاه زبان شناسي، دو شيوه مرسوم است:
شيوه ي وابسته به گونه شناسي (Typology ) در اين شيوه، زبان ها بر پايه ساختار شان دسته بندي مي شوند. در اين روش، براي نمونه، زبان انگليسي و زبان چيني که هر دو از واژه پردازيِ ”فاعل- فعل- مفعول“ پيروي مي کنند، در يک گروه قرار مي گيرند.
شيوه ي زادگاني (Genetic) : در اين شيوه، زبان ها برپايه ي روند شکل گيري و برمبناي تاريخي دسته بندي مي شوند. اين روش، بسيار پيچيده تر و علمي تر از شيوه ي وابسته به گونه شناسي است. در شيوه ي زادگاني، گروهي از دانش ها همچون باستان شناسي ، مردم شناسي ، تاريخ، و... توسط زبانشناسان بخدمت گرفته مي شود. خانواده هاي زبان ها نيز با استفاده از همين شيوه دسته بندي شده اند.
با تيک زدن بر روي هر يک از گزينه هاي زير مي توانيد مطلب هاي مفصل و مفيدي درباره ي خانواده هاي وابسته به هر يک از از اين دو قاره را بخوانيد:
خانواده هاي زبان هاي آسيايي
آسيا خاستگاه مهمترين خانواده هاي زباني جهان است. امروزه اکثريت مطلق مردم جهان به يکي از زبان هاي خانواده هاي هند و اروپايي ، سامي ، استراليايي- آسيايي ، استرانزي، و آلتاي سخن مي گويند؛ خانواده هايي که همگي ريشه آسيايي دارند. اين نظريه که ”بشر ريشه ي آفريقايي دارد“ شايد درست باشد، اما بديهي است که زبان هاي آسيايي، دقيقا در آسيا تکامل يافته اند:
2.5 ميليون سال پيش، نياکانِ بشر (و نه انسان امروزي) از نظر فيزيکي و رشد مغزي به درجه اي رسيد که بتواند طراحي کند و بسازد. البته، در عمل، اين اتفاق بسيار دير رخ داد؛ تنها 350 هزار سال پيش بود که بشر براي نخستين بار شکارهاي از پيش طراحي شده را پايه گذاشت، آتش افروخت، و لباس پوشيد. همچنين کهن ترين آثار هنري و ديني بشر (در قالب نقش ها و اشياي مذهبي) بين 30 تا 40 هزار سال قدمت دارند. از ديد يک انسان شناس ، زبان ساده ي بشر نبايد قدمتي بيش از 350 هزار سال داشته باشد و اين زبان احتمالا از حدود 40- 30 هزار سال پيش شکل هاي پيچيده تري به خود گرفته است. آواهاي معنادار براي ارتباط ميان انسان هايي که دو ميليون سال پيش مي زيسته اند کافي بوده است.
فسيل مرد پکني که در نزديکي پکن پيداشده و نيز فسيل مرد جاوه اي که در اندونزي کشف شده است، 500 هزار سال قدمت دارد. هر دوي اين مردان، پدران انسانِ امروزي، يعني Homo erectus هستند. نشانه هايي وجود دارد که اينگونه انسان ها يک ميليون سال پيش پا به قاره ي آسيا گذاشته بودند.
نخستين تمدن هاي آسيايي، در جنوب باختري آسيا (ميان رودگان)، شمال هندوستان، و شمال چين پديدار شد. کشاورزي ويژگي مشترک هر سه تمدن بود. حمله هاي افراد بيابانگرد، کشاورزان را به داخل شهرهايي با برج و باروي مستحکم راند. از حدود سه هزار سال پيش از ميلاد که گاوآهن اختراع شد، گروهي از کارگرانِ کشاورزي اين امکان را يافتند تا به صنعت روي آورند و افزايش محصولات کشاورزي و کارِ صنعتگران، رويهمرفته، زمينه را براي بازرگاني و ارتباط فرهنگي مهيا ساخت.
خانواده ي زبان هاي هند و اروپايي
خانواده ي زبان هاي استرانزي
خانواده ي زبان هاي استراليايي- آسيايي
خانواده ي زبان هاي سامي
خانواده ي زبان هاي آلتاي
خانواده ي زبان هاي اورالي
خانواده هاي زبان هاي آفريقايي
زبان هاي آفريقايي
گروه بزرگي از خانوانده هاي زبان هايي که بومي آفريقا هستند و يا ريشه آفريقايي دارند. بيش از هزار زبان، در اين گروه بزرگ جاي مي گيرند؛ البته، در اين ميان، تنها 50 زبان وجود دارد که بيش از 500000 نفر بدان سخن مي گويند و بقيه زبان ها، تنها در ميان يک قبيله يا در يک منطقه کوچک رايج است.
بدون در نظر گرفتن زبان عربي ، زبان هاي سوواحيلي (با پنجاه ميليون نفر) و هُوسايي (با 22 ميليون نفر)، رايج ترين زبان هاي آفريقايي به شمار مي روند.
ژورف گرينبرگ ، زبان شناس آمريکايي، در سال 1963 براي اولين بار، دسته بندي جامعي از خانواده هاي زبان هاي آفريقايي ارايه داد:
;1)خانواده زبان هاي نيجر- کنگو
:اين گروه، بزرگترين خانواده زبان هاي آفريقايي به شمار مي رود. بيش از 400 ميليون نفر در آفريقا به زبان هاي نيجر- کنگو سخن مي گويند.
;2)خانواده زبان هاي آفريقاسيايي
:حدود 200 ميليون نفر در شمال آفريقا، اتيوپي، اريتره و پيرامون درياچه چاد ، به اين زبان سخن مي گويند. اين خانواده، به پنج زيرگروه زبان هاي «چادي»، «سامي»، «بربري»، «کوشي» و «مصري» تقسيم مي شود.
;3)خانواده زبان هاي نيل و صحرايي
:18 تا 30 ميليون نفري که به يکي از زبان هاي اين خانواده سخن مي گويند، در خاور صحراي بزرگ آفريقا ، شمال دره نيل ، و اطراف درياچه ويکتوريا ساکن هستند.
;4)خانواده زبان هاي خويسان
:خانواده ي کويسان تنها 12 زبان را در بر مي گيرد، 200 تا 300 هزار نفر بدانها سخن مي گويند
منابع :
http://daneshnameh.roshd.ir
ويکي پديا
www.ezaban.com/خ