جستجو در محصولات

گالری پروژه های افتر افکت
گالری پروژه های PSD
جستجو در محصولات


تبلیغ بانک ها در صفحات
ربات ساز تلگرام در صفحات
ایمن نیوز در صفحات
.. سیستم ارسال پیامک ..
مريخ
-(10 Body) 
مريخ
Visitor 696
Category: دنياي فن آوري
مريخ چهارمين سياره از سمت خورشيد در منظومه شمسي است. اين سياره يکي از همسايه هاي نزديک زمين در فضا مي باشد. مانند بقيه اجرام موجود در منظومه شمسي عمر مريخ نيز در حدود 6/4 بيليون سال تخمين زده مي شود.
روميان باستان به تقليد از يونانيان، نام خداي جنگ خود يعني مارس را بر روي اين سياره گذاشتند. دليل اين نامگذاري رنگ سرخ تداعي کننده خون اين سياره است. سرخ بودن اين سياره به دليل وجود مقادير زياد آهن در خاک آن مي باشد.
دانشمندان اين سياره را از طريق تلسکوپ هاي مستقر در زمين و فضا مشاهده کرده اند. سفينه هايي نيز تلسکوپ و تجهيزاتي ديگر را با خود به اين سياره برده اند. سفينه هاي نخستين طوري طراحي شده بودند که با گذر از کنار مريخ به مشاهده آن بپردازند. بعدها، سفينه هايي در مداري به دور مريخ شروع به گردش نموده و يا حتي بر سطح آن فرود آمده اند اما تا کنون هيچ انساني پاي بر روي اين سياره نگذاشته است.
دانشمندان شواهدي را مبني بر اينکه زماني در سطح مريخ آب جريان داشته است، پيدا نموده اند. شواهدي شامل کانال ها، دره ها و آبگذرها بر سطح مريخ. اگر اين بيان از شواهد درست باشد، اين امکان وجود دارد که همچنان در لايه هاي زيرين اين سياره آب مايع يافت شود. ضمنا يک سفينه مقادير زيادي از يخ را در سنگهاي زيرين مريخ که بيشتر نزديک قطب جنوب اين سياره مي باشند کشف کرده است.
به علاوه، يک گروه از دانشمندان ادعا کرده اند که مدرکي پيدا نموده اند که نشان مي دهد زماني در مريخ موجودات زنده اقامت داشته اند. اين مدرک شامل مواد موجود در سنگ هاي آسماني پيدا شده در زمين مي باشد. اما تشريح اين گروه از اين سنگ آسماني هنوز نتوانسته است که بقيه دانشمندان را متقاعد کند.
سطح مريخ نشانه ها و خصوصيات برجسته اي از قبيل يک تنگه بسيار عميق تر و بلند تر از تنگه هاي موجود در زمين و کوه هايي بسيار مرتفع تر از اورست دارد.
بر فراز سطح اين سياره اتمسفري وجود دارد که 100 مرتبه از اتمسفر زمين رقيق تر است. با اين حال اين اتمسفر به اندازه اي تراکم دارد که بتواند يک سيستم آب و هوايي شامل ابرها و بادها را ايجاد نمايد. طوفانهايي مهيب همراه با گرد و خاک گاهي همه سطح اين سياره سرخ را در بر مي گيرند.
مريخ از زمين بسيار سرد تر است. دماي آن از 125- درجه سانتيگراد در نزديک قطبها در فصل زمستان تا 20 درجه سانتيگراد در ميان روز و نزديک استوا متغير است. ميانگين دماي مريخ حدود 60- درجه سانتيگراد مي باشد.
مريخ با زمين تفاوت هاي زيادي دارد و اين تفاوت ها بيشتر از فاصله دور مريخ از خورشيد و کوچکتر بودن آن نسبت به زمين ناشي مي شود. ميانگين فاصله مريخ از خورشيد حدود 227.920.000 کيلومتر مي باشد اين فاصله تقريبا 5/1 برابر فاصله زمين تا خورشيد است. ميانگين شعاع مريخ 3.390 کيلومتر يعني تقريبا نصف شعاع کره زمين مي باشد.

center

مشخصات مريخ
مدار و گردش
مانند ديگر سيارات منظومه شمسي مدار مريخ نيز به شکل بيضي مي باشد. اما کشيدگي بيضي مدار مريخ از همه سيارات بيشتر است. فاصله مريخ تا خورشيد در کمترين حالت 206.620.000 کيلومتر و در بيشترين حالت 249.230.000 کيلومتر مي باشد. مريخ در هر 687 روز زميني يک دور کامل به دور خورشيد گردش مي کند. اين مدت زمان يکسال در مريخ است.
فاصله مريخ تا زمين به موقعيت هر دو سياره در مدار خود بستگي دارد. کمترين فاصله بين اين دو سياره همسايه از يکديگر 54.500.000 کيلومتر و بيشترين فاصله آنها از هم 401.300.000 کيلومتر ميباشد.
مانند زمين، مريخ نيز حول محور طولي از غرب به شرق د رحرکت است. روز خورشيدي مريخ 24 ساعت و 39 دقيقه و 35 ثانيه طول مي کشد. اين مدت زمانيست که مريخ يک دور کامل حول محور خود نسبت به خورشيد طي مي کند.
محور طولي مريخ نسبت به صفحه مداري آن عمود نيست بلکه زاويه اي تقريبا برابر 19/25 درجه دارد. انحراف اين سياره باعث مي شود که در زمانهاي مختلف، تابش نور خورشيد به قسمتهاي مشخص، متغير باشد. در نتيجه در مريخ نيز مانند زمين شاهد تغيير فصل مي باشيم.
جرم و چگالي
جرم مريخ معادل 1020*42/6 تن مي باشد اين عدد را مي توان به صورت 642 همراه با 18 صفر مقابل آن نوشت. جرم زمين حدودا 10 برابر جرم مريخ است. چگالي مريخ 933/3 گرم در هر سانتيمتر مکعب مي باشد که اين رقم تقريبا معادل 70 درصد چگالي زمين مي شود.
نيروي گرانش
از آنجائيکه مريخ بسيار کوچکتر و کم جرم تر از زمين است لذا نيروي گرانش آن نيز از زمين ضعيف تر و تنها 38 درصد گرانش زمين مي باشد. بنابراين اگر شخصي در سطح مريخ بايستد تصور مي کند که 62 درصد از وزن خود را از دست داده است. همينطور اگر سنگي در مريخ رها شود بسيار کندتر از زمين به سطح سياره مي رسد.
خصوصيات فيزيکي مريخ
دانشمندان هنوز مطالب زيادي در مورد درون مريخ نمي دانند. يک روش خوب براي شناسايي درون اين سياره کار گذاشتن تجهيزات لرزه سنج در سطح مريخ است. اين تجهيزات کوچکترين حرکات و تکان هاي سطح و درون سياره را ثبت کرده و به اين شکل به دانشمندان براي تشخيص آنچه که درون مريخ است کمک مي کند. محققان اخيرا از اين روش براي مطالعه درون زمين نيز استفاده کرده اند.
دانشمندان چهار منبع اصلي اطلاعاتي براي مطالعه درون سياره سرخ دارند: 1) محاسبات شامل جرم، چگالي، گرانش و ويژگي هاي گردش مريخ. 2) دانش ما از ديگر سيارات. 3) آناليز سنگ هاي آسماني پيدا شده در زمين که از مريخ آمده اند. 4) اطلاعات جمع آوري شده توسط ماهواره هايي که دور مريخ در گردشند. آنها فکر مي کنند که احتمالا مريخ نيز مانند زمين داراي سه لايه است: 1) پوسته سنگي 2) جبه اي متشکل از سنگهاي متراکم تر که در زير پوسته قرار گرفته است 3) هسته اي که بيشتر از آهن تشکيل شده است.

center

پوسته
دانشمندان بر اين گمانند که ميانگين ضخامت پوسته مريخ در حدود 50 کيلومتر مي باشد. از آنجا که ارتفاعات بيشتر در نيمکره جنوبي قرار گرفته اند در نتيجه ميتوان گفت که ضخامت پوسته نيمکره شمالي کمتر است.
بيشتر پوسته احتمالا از سنگهاي آتشفشاني به نام بازالت تشکيل شده است. بازالت علاوه بر مريخ در سطح زمين و ماه نيز وجود دارد. بعضي ديگر از سنگهاي سطح مريخ، به ويژه در نيمکره شمالي، آندزيت (Andesite) نام دارند. آندزيت نيز نوعي سنگ آتشفشاني است که در زمين نيز يافت شده است. مقدار سيليکاي موجود در اين سنگ نسبت به بازالت بيشتر است. سيليکا ترکيبي از سيليکون و اکسيژن مي باشد.
جبه
جبه مريخ نيز احتمالا شبيه به ترکيب هاي جبه زمين است. بيشتر جبه زمين متشکل از سنگي به نام پرايدوتيت (peridotite) است. اين سنگ عموما از سيليکون، اکسيژن، آهن و منيزيوم تشکيل شده. فراوان ترين ماده معدني در پرايدوتيت اليوين (olivine) مي باشد.
منبع اصلي گرماي درون مريخ بايد شبيه به زمين باشد يعني فعل و انفعالات هسته اي اتمهايي مانند اورانيوم، پتاسيوم و تريوم. در حين اين فعل و انفعالات، ميانگين دماي جبه مريخ مي تواند حدود 1500 درجه سانتيگراد باشد.

center

هسته
مريخ احتمالا داراي هسته اي با ترکيبات آهن، نيکل و سولفور است. چگالي مريخ به نوعي مبين اندازه هسته آن مي باشد. چگالي اين سياره از زمين بسيار کمتر است. در نتيجه، شعاع هسته آن نيز نسبت به شعاع هسته زمين کوچکتر است. شعاع هسته مريخ احتمالا بين 1500 و 2000 کيلومتر مي باشد.
برخلاف زمين که هسته آن عمدتا مايع و مذاب است، هسته مريخ احتمالا به صورت جامد مي باشد چرا که مريخ ميدان مغناطيسي چشمگيري ندارد. ميدان مغناطيسي تاثيري است که يک جسم مغناطيسي در اطراف و پيرامون خود ايجاد مي نمايد. حرکت يک سياره با هسته مذاب منجر به شکل گيري ميدان مغناطيسي در اطراف سياره مي گردد.
اطلاعات به دست آمده توسط پيمايشگر سراسري (Global Surveyor) نشان مي دهند که برخي از قديمي ترين سنگهاي موجود در سياره مريخ در شرايطي شکل گرفته اند که ميدان مغناطيسي شديدي در محيط وجود داشته است. بنابراين، در گذشته دور، مريخ مي توانسته است که داراي دروني داغ تر و هسته مذاب باشد.
خصوصيات سطح مريخ
سطح مريخ داراي ويژگي هاي متعددي است که اغلب آنها در زمين نيز وجود دارند نظير دشتها، دره ها، آتشفشانها، آبگذرها و يخ هاي قطبي. البته چاله هايي نيز در مريخ وجود دارند که در اثر برخورد سنگهاي آسماني با اين سياره به وجود آمده اند. اين چاله ها به ندرت بر روي زمين ديده مي شوند. گردي متمايل به رنگ قرمز تقريبا همه سطح اين سياره را فرا گرفته است.
دشتها
بسياري از نواحي مريخ به صورت دشت مي باشد. بيشتر اين مناطق در نيمکره شمالي قرار گرفته اند. در قسمتهاي شمالي نيمکره شمالي، مسطح ترين و صاف ترين مناطق منظومه شمسي قرار گرفته اند. صاف بودن اين مناطق به احتمال قوي به اين دليل است که رسوبات به وجود آورنده آنها بوده اند. دلايل فراواني وجود دارد که زماني در سطح مريخ آب جاري بوده است. وجود آب مسبب تشکيل و جمع شدن رسوبات بوده است.
دره ها
در امتداد استوا نمادي چشمگير در اين سياره قرار گرفته است. يک مجموعه بزرگ از دره ها به نام دره هاي مريخي. سفينه فضايي مارينر 9 در سال 1971 اين پديده را در سطح مريخ کشف نمود. دره از شرق به غرب کشيده شده و طول آن حدود 4000 کيلومتر يعني به اندازه عرض استراليا و يا به اندازه فاصله بين فيلادلفيا تا سنديگو است.
دانشمندان بر اين باورند که اين سيستم بر اثر شکاف خوردن قسمتي از پوسته ايجاد شده است. دره هاي منحصر به فرد در مجموعه دره هاي مريخي عرضي به بزرگي 100 کيلومتر دارند. دره ها در قسمت مرکزي، جاييکه 600 کيلومتر عرض دارد به يکديگر وصل مي شوند. عمق دره ها در برخي نقاط به 8 تا 10 کيلومتر مي رسد.
کانال هاي بزرگي در انتهاي شرقي دره ها به چشم مي خورند و همچنين در برخي نقاط، دره ها لايه هاي رسوبي دارند. وجود اين کانالها و رسوبات حاکي از اين است که زماني قسمتهايي از اين دره ها پر از آب بوده است.
آتشفشانها

center

مريخ بزرگترين کوه هاي آتشفشاني موجود در منظومه شمسي را در خود جاي داده است. بلندترين آنها اليمپوس(Olympus)، ارتفاعي معادل 27 کيلومتر و قطري به اندازه 600 کيلومتر دارد که با دشتهاي مسطح احاطه شده است. سه آتشفشان بزرگ ديگر مريخ آرسيا (Arsia)، آسکرئوس (Ascraeus) و پاونيز (Pavonis) نام دارند و در منطقه مرتفعي به نام تارسيس (Tharsis) قرار گرفته اند.
همه اين آتشفشانها، مانند آتشفشانهاي هاوايي، داراي شيبي هستند که به تدريج زيادتر مي شود. مريخ همچنين انواع زياد ديگري از آتشفشانها را دارا مي باشد. از تپه هاي مخروطي کوچک تا دشتهاي پوشيده شده با مواد مذاب منجمد شده. دانشمندان نمي دانند که آخرين فوران آتشفشاني چه زماني در مريخ به وقوع پيوسته است اما فورانهاي جزئي ممکن است همچنان در اين سياره به وقوع بپيوندد.
چاله ها و حوزه هاي برخوردي
بسياري از سنگ هاي آسماني که در طول تاريخ سياره مريخ با آن برخورد کرده اند منجر به ايجاد چاله هايي در سطح اين سياره شده اند. اين چاله هاي برخوردي به دو دليل در زمين بسيار اندک مي باشند:1) چاله هايي که قبلا ايجاد شده اند در اثر فرسايش از بين رفته اند. 2) اتمسفر متراکم زمين مانع برخورد سنگها و در نتيجه تشکيل چاله ها مي گردد.
چاله هاي موجود در سطح مريخ بسيار شبيه به چاله هاي موجود در ماه، عطارد و ديگر اجرام منظومه شمسي است. چاله ها عميق و کاسه اي شکلند. چاله هاي بزرگتر مي توانند داراي قله هاي مرکزي باشند که در اثر ارتجاع پوسته پس از برخورد به وجود مي آيند.
در مريخ، شمار چاله ها از جايي به جاي ديگر به شدت متغير است. سطح مريخ در نيمکره جنوبي بسيار قديمي و در نتيجه داراي چاله هاي بسيار زيادي است. بقيه جاها به ويژه در نيمکره شمالي جوانتر و داراي تعداد کمتري چاله مي باشد.
برخي از کوه هاي آتشفشاني نيز داراي چاله هايي مي باشند و اين امر نشان دهنده اين است که زمان زيادي از فوران آنها نگذشته است. مواد مذاب آتشفشانها مي تواند همه چاله هاي موجود را بپوشاند. پس زمان زيادي از آخرين فوران ها نگذشته است چون در غير اينصورت تعداد چاله ها بر روي کوه هاي آتشفشاني بيشتر بود.
در اطراف برخي از چاله ها رسوبات غير معمولي به چشم مي خورد. اين رسوبات موادي مي باشند که به هنگام برخورد سنگ آسماني از چاله تشکيل شده به بيرون پرتاب شده اند. اين شکل از رسوبات مي تواند مبين اين باشد که سنگ آسماني به هنگام برخورد با آب و يا يخ در زير زمين مواجه شده است.
مريخ تعدادي چاله بسيار بزرگ دارد. بزرگترين اين چاله ها پلانيتيا (Planitia) به معناي دشت يا حوزه پائين نام گرفته است. اين چاله در نيمکره جنوبي قرار دارد و قطر آن 2300 کيلومتر مي باشد. کف اين چاله 9 کيلومتر پائين تر از سطح است.
کانالها، دره ها و آبگذرهايي که در نتيجه سايش و فرسايش آب به وجود مي آيند در بسياري از مناطق مريخ به چشم مي خورند. از مهمترين اين شواهد مي توان به “کانال هاي طغيان” اشاره نمود. اين کانالها مي توانند عرضي معادل 100 کيلومتر و طولي به اندازه 2000 کيلومتر داشته باشند. گمان مي رود که اين کانالها در پي سيلهايي مهيب شکل گرفته باشند. در بسياري موارد به نظر مي رسد که آب به طور ناگهاني در اين مناطق از زير زمين فوران کرده است.
در نواحي ديگري از مريخ پديده هاي بسيار کوچکتري به نام شبکه هاي دره اي وجود دارند. اين شبکه ها بسيار شبيه به سيستم هاي رودخانه اي در روي زمين مي باشند. شبکه هاي دره اي مريخ عرضي برابر چندين کيلومتر و طولي برابر چند صد کيلومتر دارند. اين شبکه ها به نوعي پديده هايي باستاني در مريخ به حساب مي آيند. وجود آنها مي تواند بيانگر اين باشد که روزگاري هوا در مريخ به قدري گرم بوده که امکان وجود آب به شکل مايع وجود داشته است.
آبگذرها از شبکه هاي دره اي نيز کوچکترند. آنها اغلب در ارتفاعات قرار دارند. احتمالا وجود آنها بر اثر تراوشات آب از زير زمين به سطح، ظرف چند ميليون سال پيش مي باشد.
ترکيبات جو بهرام

center

جو زمين شامل 77 درصد نيتروژن و 21 درصد اکسيژن است. درحالي که در جو مريخ 95 درصد دي اکسيد کربن و فقط 20 درصد اکسيژن وجود دارد و بين 1 تا 2 درصد ديگر را هم آرگون اشغال نموده و بقيه به مقدار کمي بخار آب ، مونواکسيد کربن و اکسيژن و اوزون اختصاص يافته است. آيا فقط يک کپسول اکسيژن و يک ماسک ما را روي مريخ نجات خواهد داد؟ خير. جو سياره سرخ بسيار رقيق است، بطوري که بر سطح سياره فشار جوي معادل يک صدم فشار جو زمين در سطح درياست. اگر لباس فضايي مناسبي نپوشيد که فشار هواي طبيعي را ايجاد کند، ارگانهاي دروني بدن ما به دليل فشار دروني که داريم باد مي‌کنند. علاوه بر اين جو مريخ محافظ خوبي در برابر تابشهاي مرگبار فضايي نيست و طي مدتي نه چندان دراز اين تابشها مي‌تواند اثرات جبران ناپذيري بر بدن انسان بگذارد. پس بايد لباس مخصوصي را به همراه داشت.
منشأ ترکيبات جوي
گازهاي جو بهرام همانند زمين از رها شدن گازهاي دروني که عامل اصلي آن آتشفشاني است، توليد گرديده‌اند. وجود کلاهکهاي سفيد قطبي نشانه‌اي از موجوديت بخار آب در جو سياره مزبور است. پژوهشهاي به عمل آمده ، نشان مي‌دهد که کلاهک قطب شمال از يخ آب و کلاهک قطب جنوب از يخ دي اکسيد کربن تشکيل يافته است. چگونگي اين اختلاف هنوز به درستي روشن نيست، شايد توفانهاي غبارآلود با ديو بادهاي مريخ که در نيمکره جنوبي توليد مي‌کردند و بسوي نيمکره شمالي روان مي‌شوند. پديد آورنده اين وضعيت باشند. جو مريخ برخلاف زمين فاقد لايه محافظ اوزون است و در نتيجه سطح آن در برابر تشعشعات فرابنفش خورشيدي بي پناه مانده و اکسيداسيون مواد سطحي را باعث گرديده است.
بررسيهاي انجام شده نشان مي‌دهد که جو بهرام در گذشته دور بسيار انبوه‌تر و متراکم‌تر از جو امروزي بوده و فشار آن با فشار جو زمين برابري مي‌کرده است. وجود گازهايي چون کريپتون ، آرگون و نيتروژن مؤيد اين گمان بوده و همچنين خشک رودها و سيلهاي موجود در سطح سياره وجود آبهاي سطحي را يادآور مي‌گردند.
مشخصات فيزيک مريخ
مريخ ، سياره سرخ ، چهارمين سياره نزديک به خورشيد است. مريخ شباهتهاي زيادي با کره زمين دارد. روزهايش کمي از روزهاي زمين بلندتر و الگوي فصلهايش شبيه به الگوي فصلهاي زمين است، با اين تفاوت که طول فصلهايش دو برابر طول فصلهاي زمين است. ابر ، آتشفشان ، دره ، کوه ، صحرا و قطبهاي سفيدي که در فصول مختلف بزرگ و کوچک مي‌شوند، همانند زمين در مريخ نيز يافت مي‌شوند. مريخ سياره‌اي خشک و سرد است که در آن حيات وجود ندارد، سطح مريخ مملو از صخره بوده و پوشيده از غباري قرمز رنگ است. بالاخره اينکه مريخ داراي جوي رقيق و سمي است.
شماره 1: ديموس . ديموس با قطري حدود 13کيلومتر (8مايل) کوچکتر از قمر ديگر مريخ (فوبوس) است
شماره 2: فوبوس . فوبوس داراي قطري به اندازه 22 کيلومتر (14 مايل) بوده با فاصله ميانگين 9400 کيلومتر (5840مايل) به دور مريخ مي‌چرخد.
مريخ داراي دو قمر کوچک به نامهاي فوبوس و ديموس است. از شکل نامنظم و سيب زميني مانندشان پيداست که اين اقمار سيارکهايي بوده‌اند که گرفتار ميدان جاذبه مريخ شده و در مدار اين سياره قرار گرفته‌اند. در سطوح هر دو قمر گودالهايي ديده مي‌شود.
-نقشه اسکياپارلي
در سال 1877، اسکيا پارلي نقشه خطوطي که تصور مي‌کرد روي سطح مريخ ديده است را ترسيم کرد.
جوواني اسکياپارلي (1910-1835) ، ستاره شناس ايتاليايي ، چنين تصور کرد که اشکال زاويه داري روي سطح مريخ ديده و آنها را کانال (گذرگاه) ناميد. اين کلمه به اشتباه ، آبراه ترجمه شد و باعث شد تا مردم باور کنند که مريخيها براي انتقال آب از کانالهاي آبي استفاده مي‌کنند. همچنين ، تصور مي‌شد که نواحي تيره در اندازه‌هاي مختلف محل رشد گياهان هستند که با تغيير فصول سال تغيير مي کنند. امروزه مي‌دانيم که آن گذرگاهها نوعي خطاي ديد بوده و آن نواحي تيره نيز صخره‌هايي هستند که هنگام از بين رفتن غبار قرمز رويشان ، آشکار مي‌شوند. مريخ سياره اي است که بيشترين شباهت را با کره زمين دارد، هر چند که اندازه‌اش نصف اندازه زمين است. روز مريخي (فاصله دو طلوع خورشيد) فقط 38 دقيقه از روز زميني طولاني‌تر است. همچنين ، انحراف محور مريخ 1.7 درجه بيشتر از انحراف محور زمين است.
چرا رنگ مريخ قرمز است؟
اگر از زمين نگاه كنيم، رنگ مريخ نارنجي مايل به قرمز براق و روشن است. اين رنگ به خاطر اين است كه خاك مريخ از مواد معدني غني از آهن تشكيل شده. اين رنگ همچنين شبيه به رنگ زنگ زدگي ست كه به خاطر تركيب آهن و اكسيژن است.
برخلاف زمين, مريخ در سطحش آب مايع ندارد. رنگ نارنجي مايل به قرمز مريخ از مقدار زياد آهني که در خاکش وجود دارد, ناشي مي شود. عکس از سايت ناسا
سطح مريخ

center

سطح مريخ خشك و سنگي و پوشيده از خاك غني از آهن است. سطح مريخ شکل هاي مختلفي دارد كه در روي زمينسطح مريخ هم وجود آنها معمولي ست. اين شکل ها شامل دشت ها، دره ها، آتشفشان ها، يخ هاي قطبي، آبراه ها و دره هاي تنگ مي شود. اما چاله هايي كه در روي
ديده مي شود، در روي زمين نادر است.
دانشمندان شواهد محكمي پيدا كرده اند كه نشان مي دهد كه زماني آب روي سطح مريخ جاري بوده است.
اندازه
مريخ حدود 4222 مايل (6790 كيلومتر) قطر دارد. اين رقم 53 درصد يا يك كمي بيش از نصف قطر زمين است.
تركيب سياره اي
دانشمندان هنوز چيز زيادي درباره مريخ نمي دانند. يك روش خوب براي مطالعه, كار گذاشتن شبكه اي از گيرنده هاي حركتي به نام سيسمومتر روي سطح مريخ است. اين ابزار, حركات كوچك روي سطح را اندازه گيري مي كند. دانشمندان اين ابزار را به كار مي گيرند تا درباره لايه هاي زيرين هم اطلاعاتي به دست آورند. محققان از اين تكنيك معمولاً براي مطالعه داخل زمين استفاده مي كنند.
دانشمندان چهار منبع كسب اطلاعات درباره داخل مريخ دارند.1- محاسبه تراكم، جرم، جاذبه و مواد در حال گردش سياره. 2- دانش به دست آمده درباره سياره هاي ديگر. 3- تجزيه وتحليل شهاب سنگ هايي كه روي زمين مي افتند 4- داده هايي كه توسط سفينه هاي فضايي در حال گردش جمع آوري مي شود. به اين ترتيب دانشمندان فكر مي كنند كه مريخ شايد مثل زمين سه لايه اصلي داشته باشد.

center

جو
مريخ جو خيلي باريكي دارد. اين جو از 3/95 درصد دي اكسيد كربن، 7/2 درصد نيتروژن و 6/1 درصد آرگون،07/0 درصد مونوكسيد كربن و 03/0 درصد بخارآب تشكيل شده. جو مريخ نسبت به جو زمينجو زمين كه 21 درصد اكسيژن دارد. اكسيژن خيلي كمتري دارد. ميزان اكسيژن در مريخ فقط 13/0 درصد است.
در سطح مريخ فشار جوي فقط حدود 10/0 در اينچ مربع يا 7/0 درصد فشار جو در سطح زمين است. وقتي روي مريخ فصل ها تغيير مي كنند، فشار جوي درسطح آن 20 تا 30 درصد تغيير مي كند. اين به بيضي بودن زياد مدار مريخ برمي گردد. مريخ در طول زمستان نسبت به تابستان حدود 20 درصد به خورشيد نزديك تر است. به خاطر همين در يك سال مريخي, كلاه قطبي شمالي نسبت به كلاه قطبي جنوبي دي اكسيد كربن بيشتري جذب مي كند.
ذخاير زيادي از دي اكسيد كربن يخ زده در قطب هاي شمال و جنوب مريخ وجود دارد. در طول فصل گرما بخشي از كلاه قطبي ذوب مي شود و دي اكسيد كربن آزاد مي شود. در طول فصل سرما بخشي از كلاه قطبي يخ مي زند و دي اكسيد كربن جو كم مي شود.
مقدار زيادي ذرات گرد و غبار معلق در جو مريخ وجود دارد. اين ذرات كه حاوي مقدار زيادي اكسيد كربن است، نور آبي را جذب مي كند. بنابراين آسمان آبي كمي دارد و رنگش به صورتي-زرد مي زند.
باد و توفان هاي گرد و غبار
سياره مريخ مثل زمين در جوش ابرهايي دارد و يک رسوب يخ نيز در قطب شمالش وجود دارد
در مريخ فشردگي يا تبخير دي اكسيد كربن در قطب ها، گردش هوا را تحت تأثير قرار مي دهد. موقعي كه زمستان شروع مي شود، دي اكسيد كربن جو در قطب ها به هم فشرده مي شود و بيشتر دي اكسيد كربن به قطب ها مي رود تا در آنجا مستقر شود. موقعي كه بهار از راه مي رسد، برفك دي اكسيد كربن تبخير مي شود و در نتيجه گاز از قطب ها به جاهاي ديگرجريان پيدا مي كند.
بيشتر بادهاي روي سطح مريخ آرامند و سرعت هايي در حدود شش مايل در ساعت (10 كيلومتر در ساعت) دارند. بادهاي تندي با سرعت 55 مايل در ساعت (90 كيلومتر در ساعت) هم مشاهده شده. اما به هر صورت اين تندبادها هم نسبت به بادهايي با همان سرعت در زمين نيروي خيلي كمتري دارند و اين به خاطر تراكم كمتر جو مريخ است.
بادهاي كوچك و چرخان مي توانند گرد وغبار را از سطح مريخ بلند كنند. اين بادها توفان هاي كوچك ولي موذي اي مثل ترنادو درست مي كنند. توفان هاي گرد وغباري بزرگ وقتي به وجود مي آيد كه باد گرد و غبار را به سمت جو بالا مي برد. گرد وغبار نور خورشيد را جذب مي كند و هواي اطراف را گرم مي كند. هنگامي كه گرماي هوا بيشتر مي شود, بادهاي بيشتري رخ مي دهد و گرد و غبارهاي بيشتري را بالا مي برد. در نتيجه توفان قوي تر مي شود.
توفان هاي گرد و غبار با مقياس هاي بزرگ تر, مي توانند منطقه اي به وسعت بيش از 200 مايل (320 كيلومتر) تا چند هزار مايل يا كيلومتر را دربربگيرند. بزرگ ترين توفان ها مي تواند تمام سطح مريخ را بپوشاند. اين توفان ها اندازه غير معمولي ندارند. ولي مي توانند چند ماه به طول انجامند. قوي ترين توفان ها تقريباً تمام سطح مريخ را از نظرها پنهان مي كنند. چنين توفان هايي در سال 1971 و 2001 رخ دادند.
هرموقع مريخ بيشتر به خورشيد نزديك مي شود, توفان هاي گرد و غبار معمول تر مي شود. به اين خاطر در اين شرايط توفان ها بيشتر رخ مي دهند. چون كه خورشيد جو را بيشتر گرم مي كند.
مدار مريخ
مثل همه سيارات منظومه شمسي، مريخ هم در مدار بيضي شكل دور خورشيد سفر مي كند. ولي مدار آن بيشتر از بقيه سياره ها (پلوتون استثناست البته اگر واقعاً سياره باشد) حالت بيضي دارد. فاصله مريخ تا خورشيد وقتي كمترين فاصله را دارد 206620000 كيلومتر است و وقتي فاصله اش بيشتر است 249230000 كيلومتر است.
فاصله بين زمين و مريخ هم به موقعيت دو سياره در مدارشان بستگي دارد. موقعي كه اين فاصله كم است به 54500000 كيلومتر مي رسد و وقتي فاصله زياد است به 401300000 كيلومتر بالغ مي شود.
كجي محور مريخ, مثل زمين باعث مي شود مقدار نور خورشيدي كه روي بخش هاي مشخصي از سياره مي افتد در طول سال خيلي مختلف باشد. در نتيجه مريخ هم مثل زمين فصل دارد.
ابرهاي مريخي:

center

ابرهاي مريخ عموما" از غبار? مه? شبنم وديگر ذرات تشکيل شده وداراي رنگهاي متفاوتي هستند.
1-ابرهاي سفيد: اين ابرها بيشتردر نواحي ميانه واستوايي بويژه بين فصلهاي بهار وپاييز ديده مي شوند.اين ابرها پديده اي روزانه هستند در اول صبح تشکيل شده وبا افزايش دما در ميانه روز ازبين مي روند.اين ابرها در نيمکره اي که پوشش قطبي آن در حال ذوب شدن است بيشتر به چشم مي خورند.
2-ابرهاي سفيد –آبي :اين ابرها معمولا" باابرهاي سفيد شکل مي گيرند والبته بعضي مواقع تشخيص آنها مشکل است.عقيده بر اين است که اين ابرها در ارتفاع هاي پايين جو سياره شکل مي گيرندواحتمالا" مه وشبنم سطحي هستند.
3- ابرهاي زرد رنگ: اين ابرها معمولا" زماني که سياره در حضيض مداري يعني زماني که با خورشيد کمترين فاصله را دارد وگرماي خورشيد موجب صعود بادهايي که ذرات غبار سطحي را به همراه دارند ميشود بوجود مي آيند. در حاليکه اين ابرها کوچک وبا عمر کم هستند در بعضي موارد حتي مي توانند کل سطح سياره را دربر بگيرند .اين ابرها معمولا در نواحي Hellas Planitia و Serpentis Mare شکل مي گيرند?البته مي توان انتظار شکل گيري آنها را در نواحي Chryse?Solis Lacus ? Lsidis Regio و Aeria داشت.
4-ابرهاي دابليو شکل: اين ابرها با نواحي آتشفشاني سياره مانند Olympus Mons ?Pavonis Mons ? Ascraeus Mons و Arsia Mons همراه هستند معمولا" بزرگ بوده وسريع حرکت مي کنند.
طوفانهاي غباري:
اين طوفانها در هرزماني مي توانند رخ دهند اما در زماني که مريخ در حضيض مداري باشد وگرماي خورشيد موجب وقوع بادهاي سريع السيرسطحي مي شود بيشتر رخ مي دهند. اين طوفانها مي تونند مقطعي بوده ويا کل سياره را دربربگيرند وموجب ناپديد شدن عوارض سطحي سياره از ديد زمينيان شوند.گفتني است براي مشاهده عورض سطحي سياره مناسب است که از فيلترهاي ويژه رصد مريخ استفاده نمود.
قطبهاي مريخ
در سال 1666 ميلادي جيوواني دومينيکو کاسيني ستاره شناس ايتاليايي و متصدي رصدخانه لويي چهاردهم در پاريس نواحي سفيد رنگي را در قطبهاي مريخ کشف کرد. بعد ها مشاهدات ويليام هرشل اين کشف را تاييد کرد و مشخص شد که نواحي سفيد رنگ در واقع پوششهاي قطبي مريخ اند. اين پوششها درست همانند پوششهاي يخي زمين رشد مي کنند و طي يک سال مريخي به تدريج تحليل مي روند. هرشل تصور مي کرد که ساکنان مريخ در شرايطي نظير شرايط حاکم بر زمين با چهار فصل و روزهايي تقريبا" برابر با روزهاي زمين زندگي مي کنند. پوشش يخي قطب جنوب مريخ بزرگتر از پوشش قطب شمالي است اما گهگاهي تغييراتي نيز دارد و گاهي به دو يا چند قسمت جداگانه تقسيم مي شود علاوه بر اين مي تواند در فصل بهار حتي ناپديد شود..دربعضي از مقابله هاي مريخ با زمين بعلت زاويه کشيدگي محور آن قطب جنوب مريخ بخوبي آشکار است.تغييرات قطب شمال مريخ کمتر ازقطب جنوب است البته تغييرات آن مانند قطب جنوب قابل پيش بيني نيست بهمين دليل رصد آن جذاب تر است.در بعضي از روزها بويژه در فصل پاييز مريخي بر فراز قطب شمال مريخ چيزي شبيه آب يا مه تشکيل شده وناپديد مي شود.بزرگ شدن پوشش قطب شمال با افزايش مه رابطه مستقيم دارد.
طيف سنج مادون قرمز مارينر9 مشخص کرد که دماي سياره مريخ در استوا حداکثر17 درجه سانتيگراد و در نواحي قطبي حداقل 120 درجه سانتيگراد زير صفر است. هنگامي که سياره در نقطه اوج مداري خود قرار دارد در نيمکره جنوبي زمستان است که سردتر از زمستان نيمکره شمالي است. پوشش يخي زمستاني در جنوب مي تواند تا عرض جغرافيايي 55 درجه جنوبي امتداد يابد. هنگامي که سياره به خورشيد نزديک مي شود نواحي شمالي زمستان گرمتري دارند. در اين صورت پوشش يخي زمستاني فقط مي تواند تا عرض جغرافيايي 65 درجه شمالي برسد.در تابستان زماني که با افزايش دما دي اکسيد کربن منجمد(يخ خشک) به بخار تبديل مي شود پوششهاي يخي نيز ذوب مي شوند. دانشمندان معتقدند که يخهاي قطب جنوب از دي اکسيد کربن تشکيل شده اند. اين يخها بر خلاف دي اکسيد کربن برفکي که پايداري کمي دارد دير ذوب مي شوند. قطر پوشش قطب جنوب در اوج گرماي تابستان نيمکره جنوبي به 300 کيلومتر مي رسد. قطر پوشش قطب شمال خيلي بيشتر است و هرگز کمتر از هزار کيلومتر نمي شود. دماهاي اندازه گيري شده در قطب شمال نشان مي دهد که پوشش يخي تابستاني بايد از آب يخ زده تشکيل شده باشد. زيرا در اين زمان دما از نقطه انجماد يخ خشک بالاتر است. به علاوه تجمع بخار آب بر روي پوشش يخي نيمکره شمالي به هنگام تابستان نشان مي دهد که در اين منطقه آب يخ زده وجود دارد.
قمرهاي مريخ
در سال 1877 ميلادي هنگامي که شيپارلي به دقت در حال ترسيم کانالها بر روي نقشه هايش بود يک ستاره شناس آمريکايي به نام آسف هال نيز در حال مشاهده مريخ بود. او از نوعي تلسکوپ انعکاسي جديد 66 سانتيمتري واقع در رصدخانه نيروي دريايي ايالات متحده در شهر واشنگتن استفاده مي کرد.ستاره شناسان سالها به دنبال قمرهاي مريخ بودند. يوهان کپلر در قرن هفدهم ميلادي اعلام کرده بود که مريخ بايد دو قمر داشته باشد. او معتقد بود که در وراي منظومه شمسي يک الگوي رياضي نهفته است. طبق اين الگو تعداد قمرهاي سياراتي که پس از زمين قرار دارند بايد افزايش يابد. به اين ترتيب که تعداد آنها هر دفعه بايد دو برابر شود. با توجه به اين که زمين داراي يک قمر است و در زمان کپلر تصور مي شد که سياره مشتري چهار قمر دارد بنابراين طبق رياضيات حاکم بر اين تئوري مريخ بايد دو قمر داشته باشد.
آسف هال در ابتداي اوت 1877 ميلادي مشاهدات طاقت فرسايي را براي يافتن اقمار مريخ آغاز کرد. در آن زمان نزديکي مريخ به زمين مشکلاتي را ايجاد مي کرد. مريخ آنقدر نزديک بود که به هنگام مشاهده آن توسط تلسکوپ درخشندگي قابل توجهش اشکالاتي را در رصد اين سياره ايجاد مي کرد. هال در يازدهم اوت متقاعد شد که چيزي نمي تواند بيابد. ولي همسرش به او اصرار کرد که بار ديگر نگاه کند. بالاخره در آن شب او متوجه چيزي شد. آن جرم آسماني خيلي کوچک بود ولي قطعا" وجود داشت. بعد از مدتي آسمان ابري شد.
در شانزدهم اوت آسمان دوباره صاف شد و هال توانست قمر مريخ را به وضوح مشاهده کند. در روز هفدهم اوت هال با پيدا کردن قمر دوم مريخ به هيجان آمد. به اين ترتيب نظريه دو برابر شدن اقمار درست به نظر مي رسيد. دانشمندان همچنان تصور مي کردند که سياره مشتري داراي چهار قمر و سياره زحل داراي هشت قمر است. اما آنها در سال 1892 ميلادي قمر پنجم مشتري و در سال 1898 ميلادي قمر نهم سياره زحل را کشف کردند. به اين ترتيب نظريه کپلر براي هميشه منسوخ شد.
آسف هال اقمار مريخ را به صورت نقاطي نوراني و متحرک مشاهده کرد. ولي تصاويري که در سال 1969 ميلادي توسط فضاپيماي مارينر و در سال 1975 توسط وايکينگ ارسال شد نشان داد که اقمار دوقلوي مريخ ظاهري بسيار ناهنجار و بي قاعده دارند. هال اين اقمار را به افتخار اسبهاي کالسکه خداي جنگ در افسانه يونان فوبوس (به معناي ترس) و ديموس (به معناي وحشت) ناميد.
آسف هال نتوانست اندازه اقمار مريخ را تعيين کند. اما مشاهدات بعدي نشان داد که طول قمر بزرگتر مريخ يعني فوبوس تقريبا" 27 کيلومتر است. فوبوس خيلي به مريخ نزديک است و دريک مدار دايره اي شکل و به فاصله 9380 کيلومتري آن قرار دارد. نزديکي زياد باعث مي شود که اين قمر با سرعت زيادي حول مريخ بچرخد. به طوري که هر چرخش کامل آن 7 ساعت و 51 دقيقه طول مي کشد.
ديموس هم مانند فوبوس داراي يک مدار دايره اي شکل است ولي در فاصله 23500 کيلومتري مريخ قرار دارد. طول ديموس در حدود 15 کيلومتر است و 31 ساعت و 5 دقيقه طول مي کشد تا يکبار به دور مريخ بچرخد.فوبوس و ديموس هر دو تاريکند و به خاطر وجود دهانه هاي آتشفشاني شبيه شهاب سنگهاي آبله گون اند. اين دو قمر هم مانند قمر زمين هميشه يک روي خود را به مريخ نشان مي دهند.
شهاب سنگهاي مريخي

center

عقيده بر اين است که حداقل 34شهاب سنگ غير عادي کشف شده بر سطح زمين در واقع تکه هايي از مريخ بوده اند که بر اثر برخوردهاي شديد شهابي از سياره قرمز جدا شده ودر دام جاذبه زمين گير افتاده اند اين عقيده باوجود شهابسنگهايي كه بهمين طريق از سطح ماه به سطح زمين آمده اند تقويت شده است.يک نمونه از شهابسنگهاي مريخي شهاب سنگ معروف ALH 84001 با عمري بيش از چهارونيم ميليارد سال مي باشد .در تابستان 1996 يک تيم پژوهشي ناسا در مرکز فضايي جانسون اعلام کردند که شواهدي از وجود حيات ابتدايي در اين سنگ يافته اند.کارشناسان اين تيم عقيده داشتند اولين مولکولهاي ارگانيک واصلي که به نظر مي رسيد داراي منشاء مريخي باشند? چندين ترکيب معدني که از ويژگيهاي فعاليت زيستي بوده واحتمالا" ميکروفسيل ها(فسيل هايي بسيار ريز) از ساختار باکتري شکل اوليه را درون سنگ مريخي يافته اند.نتايج کار اين گروه هنوز بطور قطعي اثبات نشده است.سن اين شهابسنگها كمتر از 2 ميليارد سال تخمين زده شده است.تركيب ساختماني آنها نشاندهنده اين است كه در جريانات بازالتي مواد مذاب يا lava ودر نتيجه فعاليت آتش فشاني شكل گرفته اند.اين شهاب سنگها در سه گروه با نامهاي شرگوتيت(Sherogottites) ناخلايت وچاسييگني(Chassigny)يا SNC .كشف گاز حبس شده درون اين شهابسنگها يكي از نشانها هاي مريخي بودن آنها به حساب مي آيد.تركيب ايزوتوپيك اين سنگها تشابه بسيار زيادي با تركيب جو مريخ دارد.
کاوش هاي مريخي
بين سالهاي 1963 تا 1974 ميلادي کاوشگرهاي بسياري از طرف روسها و آمريکايي ها به سوي سياره مريخ فرستاده شدند و تعدادي از اين کاوشگرها در انجام ماموريت خود ناکام ماندند و تعدادي ديگر توانستند ماموريت خود را با موفقيت انجام دهند.
در بيستم اوت سال 1975 ميلادي فضاپيماي وايکينگ 1 که توسط ايالات متحده آمريکا طراحي و ساخته شده بود به فضا پرتاب شد. نخستين هدف اين فضاپيما کشف حيات در سطح سياره مريخ بود.
به دنبال آن فضاپيماي وايکينگ 2 در نهم سپتامبر همان سال به فضا پرتاب شد. اين دو فضاپيما تقريبا" يک سال بعد به مريخ رسيدند و تا زمان انتخاب يک محل مناسب براي فرود در مداري در اطراف مريخ قرار گرفتند. اين دو فضاپيما هنگامي که در جستجوي يک محل مناسب براي فرود بودند عکسهايي را به زمين ارسال کردند.
يک ماه پس از ورود به مدار مريخ بالاخره يک محل فرود مناسب براي فضاپيماي وايکينگ 1 انتخاب شد. مريخ نشين فضاپيماي وايکينگ 1 تقريبا" 10 دقيقه پس از ورود به جو مريخ به آرامي فرود آمد. محل فرود در 4/24 درجه شمال قطب مريخ واقع شده بود. 45 روز بعد وايکينگ 2 در آن سوي سياره 7500 کيلومتر دورتر از وايکينگ 1 در 9/47 درجه شمالي به آرامي فرود آمد. هنگامي که مريخ نشينها از فضاپيما هاي خود جدا شدند ابتدا سرعت آنها توسط هشت موتور از مدار خارج کننده راکت کند شد. در اين مدت يک محافظ حرارتي کپسول را در مقابل اصطکاک ناشي از ورود به جو مريخ محافظت مي کرد. هنگامي که سرعت فرود از 16 هزار کيلومتر بر ساعت به حدود هزار کيلومتر بر ساعت کاهش يافت يک چتر باز شد. در ارتفاع هزار متري چتر دور انداخته شد و يک سري هشت تايي از موتورهاي راکت مريخ نشين سرعت فرود را باز هم کاهش دادند. در اين لحظه سرعت فرود هر يک از مريخ نشينها فقط 8/8 کيلومتر بر ساعت بود.
هر دو مريخ نشين به دوربينهايي با قابليت عکاسي پي در پي ،بيلهاي مکانيکي و دستگاههايي جهت آناليز شيميايي و زيست شناسي نمونه هاي برداشته شده از سطح مريخ مجهز بودند. آنها تصاوير مربوط به طبيعت متروکه ،عوارض صخره اي و مناطق تپه شني حاصل از وزش بادهاي مريخي اطراف محل فرود وايکينگ 1 را به زمين ارسال کردند. اما آنها در انجام ماموريت اصلي خود که کشف حيات در سطح اين سياره بود ناکام ماندند.
پروژه وايکينگها بعنوان اولين وسايل ساخته دست بشر براي فرود آرام بر سطح يک سياره به حساب مي آمدند.زمان مفيد کاري چهار فضاپيماي وايکينگ از 90 روز پيش بيني شده فراتر رفت.نتايج نسبتا" مفيدي از عمليات آنها بدست آمد ونهايتا" ناسا پايان پروژه را در تاريخ 21 مي 1983 اعلام کرد.
بعنوان نتايج اين پروژه ميان سياره اي اعلام شد که تغييرات دمايي جو سياره بسيار کم است بعنوان مثال بالاترين دماي ثبت شده توسط هردو مريخ نشين 21- درجه سانتيگراد وپايين ترين دما نيز 124- درجه سانتي گراد گزارش شد.نتايج بدست آمده ازاين پروژه همچنين نشان ميدادند که جو سياره بطور عمده اي از گازکربنيک تشکيل شده است.نيتروژن آرگون اکسيژن ودر حدي ناچيز نئون? زنون وکريپتون نيز وجود دارد.جو سياره شامل مقاديري اندک آب هم مي باشد که مقدار آن تنها به يک هزارم مقدار آب در جو زمين مي رسد.حتي اين مقادير ناچيز هم مي تواند متراکم شده و ابرهايي را بر فراز جو تشکيل دهد وحتي مي تواند موجب تشکيل مه صبحگاهي شود.هم چنين شواهد نشان مي دادند که سياره در گذشته جو چگال تري داشته که باعث جريان يافتن آب مايع بر سطح آن شده است.عوارضي فيزيکي شبيه به بستر رودخانه ها تنگه ها وخطوط ساحلي درياها اشاره به وجود رودخانه هايي بزرگ وحتي درياهايي داشته است.
موج جديد کشفيات مربوط به اين سياره از سال 1996 آغاز شد .در اين سال ناسا ماموريت نقشه بردار مريخ(Mars Global Surveyor) را از ايستگاه نيروي هوايي کيپ کاناورال در فلوريدا آغاز کرد.اين فضاپيما در 12 سپتامبر سال 1997 به سياره رسيد.بعد از گذشت 1.5 سال تصحيحات مداري از مداري بيضي کشيده به مداري دايروي? ماموريت نقشه برداري خود را در مارس 1999 شروع کرد.با استفاده از يک دوربين فوق حساس سياره را از ارتفاع پايين در يک مدار قطبي که يک سال مريخي( که در حدود دو سال زميني است) طول کشيد نقشه برداري نمود.اين فضاپيما بعد از ارسال حجم بسيار زياد اطلاعات در باره سطح و جو سياره در سال 2001 فعاليتش را به پايان رساند.
ناسا در سال 1996 فضاپيمايي ديگر را نيز با نام Mars Path Finder به معناي راهياب مريخ به سوي آن ارسال کرد.هدف از ارسال آن آزمايش روبات هاي مجهز مريخ نورد ارزان قيمت با فناوري بالا بود.راهياب مريخ طي يک فرود غلطشي وبا استفاده از کيسه هاي هوايي جهت فرود بر سطح سياره نشست تصاويري دقيق از محل فرود خود ارسال نمود وتوانست تحليل هاي شيميايي مفيدي را از نزديکترين سنگها ولايه هاي محل فرود انجام دهد.نتايج اين پروژه نشان ميدادند که مريخ زماني گرم ومرطوب بوده است.اکنون اين سئوال مطرح شده بود که آيا در گذشته با وجود آب بر سطح آن وجو غليظ تر زندگي مي توانسته بوجود بيايد يا خير؟
در 11 دسامبرسال 1998 ناسا يک مدار نورد(Mars Climate Orbiter) با هدف مطالعات آب وهوا شناسي مريخ روانه آن کرد.اين مدار نورد به تحقيقات آب وهوايي ميان سياره اي وبه جمع آوري اطلاعاتي جهت ارسال مريخ نشين قطبي (Mars Polar Lander) پرداخت.اين مدار نورد طي يک شيرجه به نواحي غليظ جو مريخ آتش گرفته ونابود شد.
مريخ نشين قطبي هم در سال 1999 توسط يک موشک دلتا 2 به سمت مريخ پرتاب شد.برنامه ريزي شده بود که در اين پروژه يک روبات سطح نشين در منطقه اي قطبي در جنوب سياره فرود بيايد به همراه آن دو کاوشگر عمقي بانام deep space 2 وجود داشت.متاسفانه در تاريخ 3 دسامبر به سياره رسيد وبطور مرموزي گم شد.
بدنبال آن ناسا فضاپيماي اوديسه مريخ(Mars Odyssey) را در 7 آوريل 2001 به سياره قرمز فرستاد.وسايلي با هدف مطالعه سطح سياره کشف آب ومحيط يونيده اطراف سياره در مدار نورد نصب شده بود.اوديسه در تاريخ 24 اکتبر سال 2001 به سياره رسيد ودر مدار مناسب قرار گرفت.با کمک پديده ترمز هوايي توانست در مداري نزديک دايروي حول قطبي قرار بگيرد.از ژانويه سال 2002 به اندازه گيري هاي علمي پرداخت.کار اصلي آن در اواخر تابستان 2004 ادامه يافت از آن به بعدتا تاريخ اکتبر سال 2005 از آن به عنوان يک ماهواره مخابراتي رله اي جهت ارسال اطلاعات از مريخ نورد تحقيقاتي مريخ يا Mars Exploration Rover به زمين استفاده شد.
در تابستان سال 2003 ناسا دو مريخ نورد مشابه به سطح مريخ فرستاد.اسپريت (MER-A) در دهم ژوئن سال 2003 توسط يک موشک دلتا 2 از پايگاه هوايي کيپ کاناورال به فضاپرتاب شد ودر تاريخ 4 ژانويه 2004 با موفقيت بر سطح مريخ فرود آمد.آپورجونيتي يا مريخ نورد فرصت (Opportunity)يا MER-B را در 7 ژولاي 2003 توسط موشک دلتا 2 به فضاپرتاب شد ودر تاريخ 25 ژانويه سال 2004 بر سطح آن فرود آمد.هردو آنها با استفاده از نتايج آزمايشات موفق رهياب مريخ در استفاده از کيسه هاي هوايي جهت فرود در سطح فرود آمدند.
در سال 2003 ناسا در پروژه اي با نام مارس اکسپرس (Mars Express) با همکاري با آژانس فضايي اروپا وآژانس فضايي ايتاليا فضاپيمايي را روانه سياره کرد که در دسامبر همان سال به مريخ رسيد وشروع به اندازه گيري هاي جوي وسطحي سياره از يک مدار قطبي نمود.اين فضاپيما شامل يک سطح نشين کوچک با نام بيگل دو بود (بيگل نام کشتي تحقيقاتي چارلز داروين بود که با آن به تحقيقات گسترده اي دست زد.)متاسفانه پس از فرود بيگل دو بر سطح مريخ آژانس فضايي اروپا نتوانست با آن ارتباط برقرار کند واز دست رفت.عليرغم آن مارس اکسپرس توانست با موفقيت به کارهاي در نظر گرفته شده بپردازد.
در تاريخ 12 اوت سال 2005 ناسا يک فضاپيماي جديد ودقيق را با نام Mars Reconnaissance Orbiter(MRO) را راهي سياره کرد.هدف آن بررسي دقيق تر مناطقي بود که توسط نقشه بردار کره مريخ و اوديسه 2001 انتخاب شده بودند.دقت عکسبرداري آن به 0.2 تا 0.3 متر مي رسيد.احتمالا" از سال 2009 ناسا برنامه اي گسترده را براي ايجاد آزمايشگاههايي دائمي بر سطح مريخ شروع خواهد نمود.در اين برنامه انواع مريخ نورد هاي جديد کاوشگرهاي عمقي روباتهاي هوشمند و.... مورد آزمايش قرار خواهند گرفت.
ناسا در نظر دارد از سال 2014 برنامه ساخت وبررسي فضاپيماهاي قابل برگشت از مريخ را نيز آغاز کند.

center

طول روز وسال در مريخ
مثل زمين، مريخ هم از غرب به شرق دور محورش مي چرخد. روز خورشيدي روي مريخ 24 ساعت و 39 دقيقه و 35 ثانيه است. اين مدت, زماني ست كه طول مي كشد تا مريخ يك بار دور خودش بچرخد. يك روز زميني 24 ساعت طول مي كشد. يعني هر روز روي مريخ 03/1 روز زميني طول مي كشد.
يك سال روي مريخ 687 روز زميني به طول مي انجامد. اين مدتي ست كه مريخ يك بار دور خورشيد مي گردد.
دما
متوسط دماي سطح مريخ 81- درجه فارنهايت (63- درجه سانتي گراد) است. تنوع دما از 68 درجه فارنهايت (20 درجه سانتي گراد) تا 220- درجه فارنهايت (140- درجه سانتي گراد) متغير است. مريخ خيلي سردتر از زمين است.
هنگامي كه جو گرد و غبار زيادي دارد, دماي جو مي تواند گرم تر از حد طبيعي شود. چون گرد و غبار نور خورشيد را جذب مي كند و سپس بيشتر گرماي به دست آورده را به گازهاي جو انتقال مي دهد.
صورت ماه

center

عكسي كه به وسيله ناسا گرفته شده به خاطر وجود سنگ ها وساير شکل هاي زمين شناسي روي سطح مريخ, نشان مي دهد كه مريخ شبيه به صورت يك بشر است.
تکامل مريخ
دانشمندان دانشي کلي در مورد تکامل اين سياره از 6/4 بيليون سال پيش تا کنون دارند. اين دانش با مطالعه چاله ها و ديگر پديده ها و مشخصات سطح اين سياره به دست آمده است. پديده هايي که در دوران مختلف تکامل به وجود آمده اند همچنان در سطح اين سياره موجودند. محققين يک سناريوي تکامل براي اين سياره تهيه نموده اند که در برگيرنده ابعاد، شکل و مکان پديده هاي سطح آن مي باشد.
دانشمندان نسبت دوره هاي زماني مناطق موجود در سطح را با توجه به چاله هاي برخوردي مشاهده شده، دسته بندي کرده اند. هر چه در يک منطقه تعداد چاله بيشتر باشد، عمر آن منطقه نيز بيشتر است.
با اينحال دانشمندان هنوز نمي توانند تشخيص دهند که هر يک از دوره هاي تکامل دقيقا چه زماني رخ داده اند. براي اين کار آنها به دانستن سن سنگهاي موجود در سطح مريخ، که در دوره هاي مختلف تشکيل شده اند، نياز دارند. آنها بايد اين سنگها را در آزمايشگاه هاي پيشرفته آناليز نمايند ولي متاسفانه تا کنون هيچ سنگي از مريخ توسط سفينه ها به زمين آورده نشده است.
دانشمندان طول عمر مريخ را به سه دوره زماني تقسيم کرده اند. 1) نواکيان (Noachian). 2) هسپرين (Hesperian). 3) آمازونين (Amazonian). هر دوره با نام منطقه اي که در همان دوره تشکيل شده ، نام گرفته است.
دوره نواکيان بر اساس منطقه نواکيس (Noachis) که منطقه اي مرتفع در نيمکره جنوبي است نام گرفته. در طول دوره نواکيان، تعداد بيشماري اجرام سنگي در ابعاد مختلف با مريخ برخورد کرده اند. برخورد اين اجرام چاله هايي در ابعاد گوناگون در منطقه ايجاد کرده است. در اين دوره همچنين چندين آتشفشان عظيم فعال بوده اند.
به علاوه در اين دوره فرسايش سطح توسط آب منجر به شکل گيري شبکه هاي دره اي در مريخ شده است. وجود اين شبکه بيان گر اين است که دماي مريخ در دوره نواکيان بسيار گرمتر از دماي کنوني سياره بوده است.
دوره هسپرين
بمباران هاي شديد دوره نواکيان تدريجا به پايان رسيد و دوره هسپرين آغاز شد. اين دوره بنا به منطقه هسپريا پلانيوم (Hesperia Planum) اينچنين نامگذاري شده است. دشتي مرتفع در عرضهاي پائين جغرافيايي نيمکره جنوبي.
در طي دوره هسپرين فعاليتهاي آتشفشاني ادامه داشته اند و مواد مذاب بيشتر چاله هاي به وجود آمده در دوره نواکيان را پوشاندند. اغلب بزرگترين کانالهاي موجود در سياره مربوط به دوره هسپرين مي باشند.
دوره آمازونين همراه با تشکيل چاله هاي کوچک است و تا به امروز ادامه يافته است. نام اين دوره بر اساس نام منطقه آمازونيس پلانيتيا(Amazonis Planitia)، که دشت کم ارتفاعي در عرضهاي پائين جغرافيايي نيمکره شمالي است گرفته شده.
فعاليتهاي آتشفشاني در اين دوره نيز ادامه داشته اند و برخي از بزرگترين آتشفشانها مربوط به اين دوره هستند. جوانترين عناصر موجود در مريخ، شامل رسوبات يخ در قطبها نيز به اين دوره تعلق دارند.
امکان وجود حيات

center

احتمالا روزگاري در مريخ حيات وجود داشته است. حتي ممکن است موجودات زنده هنوز در اين سياره دوام آورده و وجود داشته باشند. مريخ تقريبا به طور قطعي سه عامل اصلي را که دانشمندان براي وجود حيات ضروري مي دانند دارا مي باشد: 1) عناصر شيميايي مانند کربن، هيدروژن، اکسيژن و نيتروژن 2) منبع انرژي 3) آب مايع.
عناصر شيميايي در طول تاريخ اين سياره هميشه در آن وجود داشته اند. نور خورشيد نيز منبع انرژي به حساب مي آيد. علاوه بر نور خورشيد گرماي درون سياره نيز نوعي منبع انرژي ثانوي است. در زمين، گرماي دروني سياره ما، زندگي گونه هاي زيستي اعماق دريا و شکاف پوسته ها را تضمين مي کند.
آب مايع به شکلي واضح مسبب به وجود آمدن پديده هاي سطح مريخ از جمله کانالهاي بزرگ، دره هاي کوچک و آبگذرهاي جوان آن است. به علاوه مقادير زيادي يخ آب در نزديک قطب جنوب و احتمالا قطب شمال آن وجود دارد. بنابراين آشکار است که زماني آب مايع در اين سياره جاري بوده است. احتمالا امروزه در زير لايه هاي رويي اين سياره آب مايع هنوز يافت مي شود.
در سال 1996، گروهي به سرپرستي ديويد مک کي (David S. McKay)، زمين شناس مرکز فضايي جانسون ناسا در هوستون، اعلام نمودند که مدرکي از وجود جانوران ميکروسکوپي در مريخ پيدا کرده اند. آنها اين مدرک را در درون يک قطعه سنگ آسماني که خود را به زمين رسانده بود، کشف کردند. اين قطعه سنگ به احتمال زياد در اثر برخورد سنگي بزرگتر با مريخ از سطح اين سياره کنده شده و پس از ميليونها سال سفر در فضا سرانجام وارد جو زمين شده است.
اين مدرک شامل مولکولهاي بنياني پيچيده، ذراتي از نوعي ماده معدني به نام مگنتيت (magnetite) که درون برخي از انواع باکتريها تشکيل مي شود و سازه هاي بسيار ريزي که فسيلهاي ميکروسکوپي هستند مي باشد. استنتاج دانشمندان جدال آميز است اما در هر صورت تا کنون براي اثبات وجود حيات در مريخ هيچ توافق علمي جامعي پيدا نشده است.
تاريخ مطالعات مريخ
مشاهده از زمين
نخستين ستاره شناسان به کمک تلسکوپ هايي بر روي زمين به وجود کلاهک هاي قطبي و تغييرات آنها در فصول مختلف پي برده بودند. آنها همينطور نشانه ها تيره و روشني کشف نمودند که شکل و مکان آنها در تغيير بود.
در اواخر قرن 19 ستاره شناس ايتاليايي به نام شياپارلي (Giovanni V. Schiaparelli) اعلام کرد که شبکه اي از خطوط تيره را در سطح مريخ مشاهده کرده است. بسياري از ستاره شناسان نيز رويت چنين پديده اي را تائيد کردند. درميان آنان ستاره شناس امريکايي به نام پرسيوال لاول (Percival Lowell) نيز حضور داشت. او وجود اين کانالها را به ساکنين مريخ نسبت داد.
نشانه هاي تيره و روشن متغيري که ستاره شناسان در گذشته وجود آنها را گزارش کرده بودند در واقع بادهاي مريخي بودند که در گستره سطح اين سياره مي وزند. برخي از ستاره شناسان نخستين اعتقاد داشتند که تغيير اين نشانه ها به دليل رشد و نابودي گونه هاي گياهي است.
مشاهده بوسيله فضاپيما
سفينه هاي روبوتيک از دهه هفتاد قرن پيش شروع به مشاهده دقيق اين سياره نمودند. ايالات متحده در سال 1964 مارينر 4 و در سال 1969 مارينر 6 و مارينر 7 را ارسال کرد. هر کدام از آنها حدود 6 ماه بعد به مدار مريخ رسيدند. تصاوير تهيه شده توسط اين سفينه ها نشان داد که مريخ سياره ايست خشک و سترون، داراي چاله هايي فراوان نظير ماه و بدون هيچ گونه اثر و آثاري از حيات.
در سال 1971، مارينر 9 به مدار مريخ ارسال شد. اين سفينه توانست از 80 درصد سطح اين سياره نقشه برداري کند. براي اولين بار آتشفشانها و سيستم هاي دره اي اين سياره توسط اين سفينه کشف شدند. همچنين نواحي ديده شد که شبيه به بسترهاي خشک رودخانه بود.
ماموريت بعدي به مريخ، ماموريت وايکينگ بود که توسط ايالات متحده در سال 1975 صورت گرفت. وايکينگ شامل دو مدارگرد و دو مريخ نشين بود. هدف اصلي آن پيدا کردن حيات در اين سياره بود. محل فرود مريخ نشينها توسط مدارگردها تعيين شد و آنها در جولاي و سپتامبر 1976 در سطح سياره سرخ فرود آمدند. مريخ نشينها توانستند براي نخستين بار تصاويري را از نزديک در اين سياره تهيه کنند. آنها از خاک مريخ نمونه گيري کردند. هيچ نشاني از حيات توسط آنها پيدا نشد.
دو ماموريت موفقيت آميز ديگر، مريخ نشين رهياب (Pathfinder) و مدارگرد پيمايشگر سراسري مريخ (Mars Global Surveyor) بود. ايالات متحده هر دوي آنها را در سال 1996 ارسال نمود. بخش اساسي ماموريت رهياب انجام دادن سيستم جديد فرود بر اين سياره بود. اين مريخ نشين در جولاي 1997 به کمک بالشت هاي بزرگ بادي در مريخ با موفقيت فرود آمد. رهياب يک خودروي کوچک به نام سوجورنر (Sojourner) به معناي ساکن موقتي يا آدم سيار را نيز با خود به سطح مريخ برد. رهياب تصاوير منحصر به فردي را از مريخ به زمين ارسال کرد و سوجورنر آناليزهايي را در سنگها و خاک مريخ به انجام رساند. مردم در سرتاسر جهان از تلوزيون هاي خود تصاوير سوجورنر را در حال کار مشاهده مي کردند.
پيمايشگر مريخ تعدادي از وسايل و تجهيزات اندازه گيري علمي را با خود حمل مي کرد. يک دستگاه ليزر ارتفاع سنج با ارسال امواج ليزري ارتفاعات موجود در سطح سياره را معين نمود. اين دستگاه نقشه اي از ارتفاعات سطح مريخ تهيه کرد که در آن همه ارتفاعاتي که حداقل يک متر بلندي دارند مشخص گرديد. يک طيف سنج مادون قرمز ترکيب بندي بعضي از مواد معدني موجود در سطح مريخ را مشخص نمود. يک دوربين با حساسيت بسيار بالا نيز توانست تصاويري از يک منطقه جديد ژئولوژيک تهيه نمايد. اين منطقه شامل لايه هايي رسوبي بود که احتمالا توسط آب مايع و رسوبات آن تشکيل شده است به اضافه آبگذرهاي کوچکي که آنها نيز توسط آب مايع شکل گرفته بودند.
در اپريل 2001، ايالات متحده سفينه اديسه مريخ را ارسال کرد. اين سفينه تجهيزاتي را براي آناليز شيميايي ترکيب بندي سطح مريخ و لايه هاي زيرين آن به منظور کشف وجود يخ آب در سطح و يا زير سطح اين سياره و همچنين مطالعه پرتوهاي پيرامون مريخ به همراه داشت. اديسه مريخ در اکتبر 2001 در مداري نزديک سياره قرار گرفت. در سال 2002، اين سفينه مقادير زيادي يخ آب در زير سطح مريخ کشف نمود. بيشتر يخ کشف شده در منطقه جنوبي سياره و در قسمت جنوب 60 درجه عرض جغرافيايي قرار دارد. دانشمندان انتظار دارند که در نيمکره شمالي، قسمت شمال 60 درجه عرض جغرافيايي، نيز يخ وجود داشته باشد. به هرحال در زماني که اکتشاف صورت مي گرفت مقادير زيادي دي اکسيد کربن منجمد در منطقه وجود داشت و مانع از شناسايي لايه هاي زيرين مي شد. يخ آب پيدا شده در يک متري زير خاک وجود دارد. 50 درصد از حجم اين خاک را يخ آب تشکيل مي دهد. کل حجم يخ کشف شده 10.400 کيلومتر مکعب است، يعني دو برابر حجم لازم براي پر کردن درياچه ميشيگان.
پيمايشگر مريخ نتوانست در عمق بيش از 1 متر يخ پيدا کند. به همين دليل دانشمندان هنوز نمي توانند حجم کلي يخ موجود در مريخ را تخمين زنند.
در آگوست سال 2003 مريخ به زمين نزديکتر شد. فاصله آن در 60.000 سال اخير به اين نزديکي نبوده است. در آن سال دانشمندان سه سفينه جديد را به اين سياره ارسال کردند. ماموريت مارس اکسپرس مربوط به آژانس فضايي اروپا بود و شامل يک مدارگرد مجهز به تجهيزات علمي و يک مريخ نشين به منظور آناليز خاک سياره و کشف مدارک وجود حيات مي شد. ايالات متحده نيز دو مريخ نورد به نامهاي اسپريت (Spirit) و آپورچونتي (Opportunity) به مريخ ارسال کرد تا به کاوش در مناطق مختلف سطح مريخ بپردازند.
در دسامبر 2003، مارس اکسپرس به مداري پيرامون مريخ رسيد و مريخ نشين بيگل 2 (Beagle) را به سطح سياره فرستاد. مارس اکسپرس بلافاصله شروع به ارسال تصاوير و ديگر اطلاعات به زمين نمود اما سرپرستان اين ماموريت موفق به برقراري ارتباط با بيگل نشدند و اين مريخ نشين در سياره گم شد. در اوايل ژانويه 2004، مريخ نورد امريکايي اسپريت با موفقيت فرود آمد. آپورچونتي کمي ديرتر ارسال شد و در همان ماه آن نيز با موفقيت فرود آمد. اين دو مريخ نورد تصاوير دقيقي از پديده هاي سطح مريخ ارسال کردند و شروع به آناليز سنگها و خاک آنجا به منظور پيدا کردن مدرکي حاکي بر وجود حجم زيادي آب مايع در سطح مريخ در گذشته هاي نه چندان دور نمودند.
در مارس 2004، دانشمندان امريکايي اعلام کردند که آنها به اين نتيجه رسيده اند که در منطقه مريدياني پلانيوم (Meridiani Planum) يعني جائيکه مريخ نورد آپورچونتي در آن فرود آمد، زماني مقادير زيادي آب مايع وجود داشته است. مدرک آنها براي اين ادعا سنگي بود که از قسمتهاي زيرين به بيرون سر زده بود. آناليزهاي آپورچونتي نشان داد که اين سنگ حاوي مقادير زيادي نمک سولفات است که داراي سولفور و اکسيژن مي باشد. در سياره زمين، اين مقدار نمک سولفات تنها در سنگهايي يافت مي شود که يا در درون آب شکل گرفته اند و يا مدتها در معرض جريان آب بوده اند.
ماموريت مريخ نوردها تنها براي 90 روز زمانبندي شده بود اما از آنجا که هر دوي آنها به خوبي کار مي کردند مدت ماموريتشان تمديد شد. در ژوئن 2004، آپورچونتي به داخل چاله اي بزرگ رفت و به آناليز سنگهاي زيرين آن منطقه پرداخت. اسپريت نيز در همان ماه با طي مسيري به طول 3 کيلومتر به مجموعه اي از تپه هاي مشهور به تپه هاي کلمبيا رسيد. آنها ماهها به کاوش خود در اين مناطق ادامه دادند .
مريخ و ساکنان سبز رنگش

center

اکنون همه مي دانند که در سطوح ميکروبي روي مريخ زندگي وجود دارد و گاز هاي متان و بخار آب اجازه اين فعاليت و زندگي را مي دهند. اما شايد براي شما جالب باشد که بدانيد چرا دانشمندان غربي اينقدر به مريخ و ثابت کردن حيات آن علاقه مندند. بيشتر آنان بر اين باورند که زندگي در کرات ديگر کهکشان علي الخصوص مريخ چيزي است که در کتاب مقدس مسيحيان به طور مستقيم آمده است.آنان بر اين باورند که آدم هاي مريخي طبق نظر کارشناسان سبز رنگ و حداقل چندين هزار سال نوري پيشرفته تر از ما آدم هاي کره خاکي هستند.
نکته بسيار عجيب و مرموز پيرامون آدم هاي مريخي نقش بستن تصاوير آنها به همراه بشقاب پرنده هايشان روي بدنه و ديوار هاي اهرام ثلاثه مصر است. اين اهرام چند هزار سال پيش ساخته شده اند و معلوم نيست مصري هاي باستان چگونه ابن آدم مريخي ها و بشقاب پرنده ها را تصوير کرده اند!!
دکتر ( مايکل مونا) از دانشمندان آمريکايي مرکز فضايي ( گو دارد) مي گويد: اگر ما فقط اندکي گرما در محيط داشته باشيم اين يخ ها آب مي شوند و ما گاز متان و آب را با هم خواهيم داشت . مطالعات در زمينه حيات در مريخ و آدم هاي سبز با آنتن هاي روي سر شان همچنان ادامه دارد و شدت گرفته است.
در اين حال مجله ( کري ايشن ) که سايت ا ينترنتي آن مه در دسترس علاقمندان است نيز همواره راجع به مريخ و آدم هاي مريخي مطلب دارد. جاناتان سرفتي در اين مجله مي نويسد : در سال 1996 بود که اولين بار همه تقريبا مطمئن شدند آن بالاها در مريخ يک خبر هايي هست. از طرفي در سالهاي اخير فيلم هاي سينمايي زيادي در ارتباط با مريخ ساخته اند به طوري که فيلم سينمايي استقلال حمله مريخي ها به کره زمين را به تصوير ميکشد.
سالها قبل پيام هاي دوستي ما انسان ها با مو جودات فضايي به همه زبان هاي زنده دنيا ضبط شد و درون يک شاتل بزرگ به فضا پرتاب شد. اما از طرفي بزخي حيات در مريخ و وجود ساير موجودات فضايي را انکار مي کنند. در حالي که آنها هيچ مدرکي در رد کردن وجود اين مو جودات در دست ندارند.
دانشمندان معتقدند که قدمت حيات کره مريخ خيلي بيشتر از کره زمين است و ميليارد ها سال است که اين کره و جود دارد و سنگهاي اين کره را نشانگر اين قدمت مي دانند پس چرا اين کره نبايد ساکناني داشته باشد.؟ شايد مطرح کردن اين پرسشها قدري زود باشد گرچه از دي گذشته ناسا دو سفينه مريخ پيما به آن سفينه فرستاده است که تا به امروز تصوير هايي که توسط اين سفينه به زمين مخابره مي شود از حيات سخن مي گويد اما موجود زنده اي را رويت نکرده است. اين در حالي ست که خيلي ها مي گويند اگر مو جودات مريخي پيشرفته تر از ما هستند پس چرا تا کنون صدمه اي به اين دو سفينه وارد نکرده اند!!

منابع :
مريخ http://www.academist.ir
جو مريخ http://daneshnameh.roshd.ir
مريخ http://020.ir
مريخ http://www.haftaseman.ir
مريخ و ساکنان سبز رنگش http://www.govashir.com
Add Comments
Name:
Email:
User Comments:
SecurityCode: Captcha ImageChange Image