جستجو در محصولات

گالری پروژه های افتر افکت
گالری پروژه های PSD
جستجو در محصولات


تبلیغ بانک ها در صفحات
ربات ساز تلگرام در صفحات
ایمن نیوز در صفحات
.. سیستم ارسال پیامک ..
معناشناسي (Semantics)
-(10 Body) 
معناشناسي (Semantics)
Visitor 603
Category: دنياي فن آوري
بطورکلي بررسي ارتباط ميان واژه و معنا را معناشناسي مي گويند. در منطق نيز بررسي ارتباط ميان نمادها و آنچه که نمادها نشان مي دهند را معناشناسي (Semantics) مي نامند.
خوب است در آغاز به اين نکته اشاره کنم که در معناشناسي، ميانِ واژه (word) و واژه قاموسي (lexeme) تفاوت وجود دارد. واژه را که همه مي شناسيم . اما واژه قاموسي شامل بنِ واژه ، واژه کامل ، و يا يک اصطلاح(idiom) است و بطور کلي واحد و يکان فرهنگ نويسي بشمار مي رود. از همين رو فرهنگ زبان يا واژه نامه را نيز Lexicon مي نامند. بنابراين، ”dog“، ”happiness“، ”put up with“، هرسه، واژه قاموسي هستند.

آشنايي با چند اصطلاح:

Synonym:

دو واژه ي قاموسيِ هم معني را مترادف مي نامند. توجه کنيد که هيچ دو واژه اي در زبان بطور کامل هم معني نيستند. حتي اگر شما ”پوشيدن“ و ”تن کردن“ را مترادف بدانيد نيز اين دو هرگز کاملا هم معني نيستند! آشکارترين تفاوت ميان اين دو آن است که پوشيدن را مي توانيد براي موارد رسمي نيز بکار بريد، اما از ”تن کردن“ تنها براي موارد غير رسمي مي توانيد استفاده کنيد.
نکته ديگر اين است که دو واژه شايد معناهاي متفاوتي داشته باشند؛ بنابراين، ممکن است تنها يک معنا از دو واژه با توجه به بافت سخن، مترادف باشند. با اين وجود، شما آن دو واژه را در آن بافت، مترادف مي خوانيد.

Antonym:

دو واژه که در بافت سخن، داراي دو معناي متضاد باشند را antonym مي گويند. واژه هاي متضاد بر دو دسته اند:

Gradable Antonyms:

مانند سرد و گرم. شما مي توانيد بگوويد سردتر يا گرم تر؛ همچنين مي توانيد بپرسيد که چه اندازه گرم يا چه اندازه سرد؟

Ingradable Antonyms:

مانند مرده و زنده. شما نمي توانيد بگوييد مرده تر! و نمي توانيد بپرسيد که چقدر مرده يا چقدر زنده؟!

Taxonomic Sisters:

براي گروهي از واژگان قاموسي بکار مي رود که در يک سطح طبقه بندي قرار مي گيرند. براي نمونه سگ، خوک، اسب، و... از نظر حيوان بودن، taxonomic sisters هستند. بعضي از ”خواهران رده اي“ که محدود هستند را بسته (closed) مي ناند : ”روزهاي هفته“. برخي ديگر مانند ”راه هاي خوش آمدگويي“ را باز يا نامحدود يا open مي نامند. هايپانيم، اشاره به ارتباطِ شمولي دارد. براي نمونه، ”سرخ“ هايپانيمِ رنگ است و ”شير“ هايپانيمِ گربه سانان است. خودِ رنگ و گربه سانان در اينجا هايپرنيم است.

Meronym:

مرونيم ها مثل هايپانيم ها هستند با اين تفاوت که مرونيم ها اشاره به اجزاي يک چيز دارند. براي نمونه، ”بال“ جزيي از يک پرنده و ”دستگيره“ جزيي از يک در است.

Homonyms :

دو واژه که يک شکل و يک تلفظ دارند، اما از نظر معنايي متفاوت اند. براي نمونه در زبان انگليسي، bank هم بمعني بانک و هم به معني ساحل رود بکار مي رود. گرچه هر دوي اين واژگان يک جور نوشته مي شوند، اما از نظر معنا شناسي، اين دو، واژگاني متفاوت هستند. اين دو واژه را هومونيم مي ناميم.

Polysemy :

بعضي از واژگان، تک معنايي (monosemy) هستند و برخي ديگر چندمعنايي (polysemy) اند. تشخيص تفاوت ميان هومونيم ها و پالسمي ها بسيار دشوار و کارِ زبان شناسان است. براي نمونه زبان شناسان “table” به معني ”لوح“ و “table” به معني ”جدول“ را در زير يک سرواژه قرار داده و آنرا پالسمي (و نه هومونيم) مي دانند.

Homograph :

دو واژه که به يک صورت نوشته مي شوند، اما از نظر تلفظ و معنا متفاوت هستند. براي نمونه شکل هاي اسمي و فعليِ واژه project هومونيم نيستند، بلکه homograph اند.

Homophones:

واژه هاي متفاوت با تلفظ يکسان را هوموفون مي نامند. براي نمونه: ”hair“ و ”hare“.

Denotation and Connotation:

معناي صريح و آشکار يک واژه که معمولا در واژه نامه ها به آن اشاره مي شود را denotative meaning مي نامند. معناي ضمني يک واژه را connotative meaning مي نامند. براي نمونه هنگاميکه کسي به شما مي گويد : ”زهرا براي من مادري کرده است“، معناي صريح واژه ”مادري“ در اينجا اينگونه است که زهرا مخاطب شما را بزرگ کرده و پرورش داده است، اما معناي ضمني آن اين است که زهرا در حق مخاطب شما مهر و محبت فراوان روا داشته است.

Componential Analysis :

يکي از روش هاي نشان دادن معني واژگان قاموسي، آوردن اجزاي معنايي آنها (meaning components) است. به بررسي اجزاي مرد، زن، دختر، و پسر توجه کنيد:
مرد : + انسان، - مونث، + بزرگسال
زن : + انسان، + مونث، + بزرگسال
دختر: + انسان، + مونث، - بزرگسال
پسر: + انسان، - مونث، - بزرگسال
اين روش، نسبت به شيوه ي آوردن مرجع (reference) براي معنا (sense) برتري دارد. چراکه گاه دو معناي متفاوت، به يک مرجع اشاره دارند! به نمونه زير توجه کنيد:

رييس جمهور :
رييس شوراي عالي امنيت ملي :

هر دو معناي اشاره شده در بالا، به يک نفر اشاره دارند. برابر قانون اساسي ايران، رييس جمهور، رييس شوراي امنيت ملي است. با اين وجود، از نظر معنايي، ميان رياست جمهوري و رياست شوراي امنيت ملي تفاوت آشکار وجود دارد.
البته به تشريح معني از راه بررسي اجزايي در ظاهر يک اشکال بزرگ نيز وارد است. اين روش معمولا براي بيان معناي ضمني (connotative meaning) کامل نيست:
:Bachelor: + male, - married
:Spinster: - male, - married
در نگاه نخست، بچلر متضاد واژه اسپينسر است، اما بار معنايي منفي موجود در واژه دوم را چه کار کنيم؟! واژه نخست را در فارسي مي توانيم بصورت ”مرد مجرد“ ترجمه کنيم، اما اگر بخواهيم واژه دوم را ترجمه کنيم بايد بگوييم : ”پيردختر“ يا ”دختر ترشيده“ يا چيزي شبيه به اينها!
پاسخ اين است که شما براي معناي صريح و معناي ضمني واژه، دو هويت مستقل قائل مي شويد و براي نمونه مي توانيد براي معناي ضمني اسپينسر، يک (+ negative feedback) و يا يک (- young) يا هر معناي ضمني ديگري که برداشت مي کنيد را نيز مي آوريد.

Fuzzy Concepts:

همه اجزاي معنايي واژگان را نمي توان با آري و نه و يا + و – نشان داد. براي نمونه، در مورد بستني، ماهيت اين واژه آيا + جامد است يا - جامد؟! اشتباه نکنيد! اين ايراد از معناشناسي نيست، اين مفهومِ گنگ دقيقا همان نگاهي است که شما به معناي بستني داريد. همين حالا به پرسش من پاسخ دهيد : ”آيا بستني جامد است؟“ خوب اگر شما بگوييد آري، پس فرق ماهيت سنگ و چوب و پارچه با بستني چيست؟ آنچه از ماهيت بستني در ذهن شما نقش مي بندد اين است که چيزي است ميان جامد و مايع؛ نه مي توان آنرا جامد خواند و نه مي توان آنرا مايع دانست.

Prototypes :

برخي واژگان در ذهن انسان به مجموعه اي از مرجع هاي متفاوت اشاره دارند. براي نمونه واژه ي ورزش اينگونه است. هنگاميکه شما اين واژه را به تنهايي مي شنويد احتمالا در ذهن شما ”نرمش صبحگاهي“، ”فوتبال“، ”کشتي“، و... نقش مي بنند. اين حالت را ما بصورت يک دايره ي دارت نشان مي دهيم که درآن هرچه به سوي ميانه هدف پيش مي رويم، مفاهيم معروف تر که با شنيدن واژه زودتر به ذهن خطور مي کنند(prototypes) ديده مي شوند.
تصوير زير چيزي است که تصور مي کنم يک آمريکايي از ورزش داشته باشد:

شايد بسياري از آمريکاييان بازي بيس بال را نيز در دايره دارتِ معناييِ خود بگنجانند. شايد برخي بوکس يا کشتي را در منطقه دروني تر دايره جاي دهند و فوتبال آمريکايي را به خارج تر برانند. به هر روي، تصوير شکل يافته، همان معنايي است که فرد مورد نظر ما از ورزش در ذهن خود دارد.

مشکلي بنام Metaphor:

متافور يعني استعاره. استعاره نوعي تشبيه است که در آن از ادات تشبيه استفاده نشده باشد. براي نمونه در فارسي مي گوييم ”حسن که خرس است!“. اين جمله يعني حسن که مانند خرس گنده است.
در انگليسي ممکن است روابط جنسي نامشروع را به ناپاکي و نداشتن اينگونه روابط را به پاکي تشبيه کرده و بصورت استعاره بکار برند:
• They went on a dirty weekend.
• You've got a filthy mind!
• Keep it clean - this is a family audience.
• My reputation is spotless.
• The immaculate conception.
• I'm worried that children's minds will be polluted with all the *** on television.
پرسش: در برخورد با استعاره ها، از ديد معناشناسي، آيا بايد معناي ظاهري آنها را بررسي نمود يا بايد معناي باطني شان را در نظر گرفت؟
پاسخ: هر دو! فراموش نکنيد که معناشناسي دقيقا بررسي همان چيزي است که در ذهن انسان نقش مي بنند. هنگاميکه شما با يک استعاره بر مي خوريد، ابتدا معناي ظاهري و سپس معناي باطني آن شما را متوجه خود مي کند و اين ارزش کار استعاره است. برخي مترجمان غيرحرفه اي متاسفانه در ترجمه استعاره ها معنا يا تفسير خود از آن را بيان مي کنند و اين بزرگترين خيانت به اثر نويسنده و اشتباهي بزرگ در ترجمه است.

نقش هاي معنايي:

در هنگام خواندن نقش هاي معنايي، تلاش نکنيد مفاهيم ارايه شده را با مفاهيم موجود در دستور سنتي برابري دهيد. گرچه مي توان برخي از آنها را معادل فعل ، فاعل ، مفعول ، يا... در دستور زبان دانست، با اين وجود خواهيد ديد که براي نمونه فاعل در معناشناسي گونه هاي متفاوتي دارد:
Agent: کارگزار.
Patient: چيزي که از کارِ کارگزار يا علت تاثير پذيرفته است.
Location: محل انجام کار (يا حادثه(
Instrument: چيزي که کارگزار براي انجام کار از آن استفاده نموده است.
Time: زمان انجام کار (يا حادثه(
Recipient: دريافت کننده ي نتيجه ي کارِ کارگزار.
Experiencer: گيرنده انگيزه.
Stimulus: انگيزه.
Cause: علت.
Goal: محلِ مقصد.
يکي از دوستان مي گفت: ”زمان! کارگزار، انگيزه، و علت، که يکي است!“ بايد بگويم بله! در دستور زبان شايد هر سه را فاعل بدانيم، اما در معنا، ميان اين سه و نيز ميان Patient و Recipient تفاوت هايي وجود دارد. براي درک بهتر مفاهيم بالا، به نمونه هاي زير توجه کنيد:
:1.Farmers raise crops for cityfolk.
Agent Patient Recipient
:2.Rain pleases the farmers, but too much rain harms the crops.
Stimulus Experiencer Cause Patient
:3.In the summer, they use trucks to bring crops from the field.
Time Agent Instruments Patient Location
:4.They may send their crops to market through cooperatives.
Agent Patient Goal Instrument
:5.The crops are sent by train to distribution centers in large cities.
Patient Instrument Goal Location
:6.Market value determines which crops farmers will plant the next spring.
منبع: http://forum.parsigold.com
Add Comments
Name:
Email:
User Comments:
SecurityCode: Captcha ImageChange Image