از زمانهاي قديم ، انسان متوجه شده بود که زمين همچون يک آهنرباي عظيم عمل ميکند، بدينگونه که گويا هستهي زمين همچون آهنرباي بزرگي است که قطب جنوب يا S آن به طرف قطب شمالِ جغرافيايي زمين و قطب شمال يا N آن به طرف قطب جنوبِ جغرافيايي زمين است. بنابراين آهنرباهاي کوچکِ آويزان در سطح زمين بهگونهاي جهتگيري ميکنند که قطب N آنها به طرف شمال جغرافيايي و قطب S آنها به طرف جنوب جغرافيايي زمين باشد. از اين خاصيت همواره براي جهتيابي بهويژه در مسافرتهاي دريايي استفاده شده و ميشود.
.jpg)
دانشمندان همواره درصدد بودهاند که علت اينکه هستهي زمين به طريق گفته شده در بالا يک آهنرباست را کشف کنند. تئوريهايي که در اين زمينه ارائه شده است چند موضوع را مد نظر داشته است: يکي اينکه هستهي زمين مذاب است و علت آن هم گرماي بسيار زياد آن ميباشد، ديگر اينکه اين هسته عمدتاً از آهن و نيکل که هر دو فرومغناطيس هستند تشکيل شدهاند، و نهايتاً اينکه گردش زمين به دور خود و درنتيجه تأثير گرفتنِ هستهي مذاب از اين چرخش، در توليد اين آهنربا دخالت دارد. حداقل دو نظرياي که اين موارد را در علتيابيِ مغناطشِ زمين در نظر گرفتهاند يکي نظريهي معروف به دينامو ميباشد و ديگري نظريهاي که معتقد به جداييِ الکترونهاي ظرفيتيِ آهن و نيکل تحت تأثيرِ دماي زياد و توزيع سطحي آنها بر روي هسته و گردشِ آنها همراه با چرخش زمين به دور خود ميباشد.
.jpg)
آنچه در اينجا بيش از اِمعانِ نظر در جزئياتِ اين نظريهها مهم است اين است که بنا بر همهي آنها تقريباً مسُلّم است که علت يا لااقل يکي از عللِ ايجاد ميدانِ ژئومغناطيسي، گردشِ زمين (و درواقع هستهي مذاب آن) به دور خود ميباشد. اين امر با اين واقعيت فيزيکي تأييد ميشود که با اندازهگيريهاي بسيار دقيق، اکنون روشن شده است که در يکصد سالِ اخير بهطورِ همزمان هم دورهي تناوب گردش زمين به دور خودش کاهش يافته است و هم شدت ميدان مغناطيسي زمين. اگر اينگونه باشد قابل تصوراست که اين کاهش تا زمانِ توقفِ کاملِ گردش زمين که همزمان با ازبين رفتنِ ميدان ژئومغناطيسي است در آيندهاي دور ادامه يابد و سپس در آيندهاي دورتر جهتِ چرخش زمين و نيز جهت ميدان مغناطيس زمين معکوس شود. اگر به زمين همچون فرفرهاي درحالِ چرخش در منظومهي شمسي نگاه کنيم کاملاً منطقي و طبيعي است که بپذيريم از لحاظ مکانيکي اين فرفره در طولِ عمرِ طولانيِ خود بارها جهتِ چرخشش عوض شده باشد. پذيرشِ تغيير متناوب جهتِ چرخشِ زمين در طول عمر خود با توجه به وضعيتِ فعليِ چرخشبهدورِخودِ سيارات منظومهي شمسي که تقريباً بهطور کاتورهاي توزيع شده است منطقي بهنظر ميرسد. اين موضوع همچنين با بررسيهاي ديرينهشناسي زمين تأييد ميشود زيرا اکنون ثابت شده است که لايههاي رسوبي زمين در دورانهاي مختلف زمينشناسي بهطورِ متناوب داراي جهتگيريِ مغناطيسيِ مخالفِ هم ميباشند و اين يعني اينکه در اين دورانها جهت ميدان مغناطيسي زمين بهطور متناوب تغيير کرده است و اين يعني اينکه جهت چرخش زمين در اين دورانهاي زمينشناسي بهطور متناوب تغيير کرده است.
.jpg)
.jpg)
يک دليل قرآني نيز بر اين موضوع که جهت چرخش زمين بهطور متناوب معکوس شده است وجود دارد که در زير به آن ميپردازيم.
- 55:17 رب المشرقَين و رب المغربَين، خداي دو مشرق و دو مغرب. براي يک فردِ مستقر در يک نقطه روي زمين، مشرق و مغرب مشخص است. اگر قرار باشد براي اين فرد دو مشرق و دو مغرب وجود داشته باشد در صورتي اين امر ممکن ميشود که نقاط شمال و جنوب، و يا مشرق و مغربِ فعلي زماني مغرب و مشرق بوده باشد. اگر قرار باشد مشرقِ فعلي زماني مغرب و مغربِ فعلي زماني مشرق بوده باشد اين به اين معناست که زماني جهتِ گردشِ زمين به دور خودش برخلاف جهت فعلي بوده است. همچناکه گفته شد علتِ وجوديِ ميدان مغناطيسيِ زمين به خاطِرِ وجود مقدار بسيار زيادي آهن و نيکل و حرارت بسيار زياد در هستهي زمين و چرخش زمين به دورِ خود، ارتباطِ مستقيمي با جهتِ اين چرخش دارد؛ به اين معنا که اگر جهتِ چرخشِ زمين برعکس شود جهت ميدان مغناطيسي زمين نيز برعکس ميشود و وجودِ شواهدِ فراوان ديرينهشناسي مغناطيسي زمين اثبات کرده است که ميدان مغناطيسي زمين در طول عمر زمين در دورههاي متوالي به طور مرتب معکوس شده است. اين به اين معناست که در طي اين دورههاي متوالي درواقع جهت چرخش زمين به طور مرتب تغيير کرده است و اين يعني اينکه مشرق زمين هميشه مشرق نبوده است و در دورههاي متوالي مغرب، مشرق بوده است؛ و همينطور مغرب زمين. پس زمين درواقع دو مشرق داشته است و دو مغرب.
.jpg)
/ن