از معادلهي برنولي ميدانيم براي يک سيّال غير قابلِ تراکم، فشار در نقطهاي از سيال که سرعت سيال در آن زياد است کمتر از نقطهاي است که سرعت سيال در آن کمتر است بهشرطي که اين نقاط در يک سطحِ افقي واقع باشند. ميخواهيم يک درک فيزيکي مستقيم و ساده از اين واقعيت داشته باشيم. شکل زير را در نظر بگيريد.

فرض کنيد در ابتدا سيال با سرعت از سطح مقطعِ ab بهطرف راست گذشته و وارد فضاي داخليِ abcd ميشود و از آنجا با سرعتي که همچنان بهطرفِ راست است از سطح مقطع cd رو به بيرون جريان مييابد فرض کنيد عملاً به اين سيال تنها نيروي روبهراست وارد ميشود وبنابراين نميتواند نيرويي روبهبالا مثلاً به سطح مقطع ad وارد کند. اما ميدانيم واقعاً چنين نيست و ما تنها براي سادگي دراينجا چنين فرضي را کردهايم. براي اينکه اين واقعيت را هم بتوانيم در فُرم سادهاي نشان دهيم فرض کنيد اين نيروي روبهبالا از طرفِ مايع درون ستونِ زيرِ سطح مقطع bc بهطرف بالا وارد ميشود. يعني اگر سطح مقطع ab بسته بود همين نيرو مايع را از سطح مقطع bc بهطرف بالا تا جايي ميراند که سطح سيال در دو ستون عمودي همتراز شود.
براي اينکه با توجه به جداسازياي که براي سادگيِ درک فيزيکي مسئله در فوق انجام داديم مکانيسم کاهش فشار با افزايش سرعت را بررسي کنيم سيال موجود در فضاي abcd را متشکل از ذراتي که نسبت به هم داراي فاصلهي متوسط مشخصي هستند درنظر بگيريد. با فرضِ بسته بودنِ سطح مقطع bc، ذراتِ فضاي abcd داراي سرعت بهطرف راست ميباشند. اما اگر اين سطح باز باشد بر اثر ضربههايي که بر ذرات واقع در اين سطح مقطع، از سوي ذراتِ زيرين آن بهطرف بالا وارد ميشود بر آنها بهطرف بالا نيرو وارد ميگردد و بهطرف بالا شتاب ميگيرند تا به ذرات (مثلاً در سطح مقطعي کمي) بالاتر برسند و نيروي رو به بالاي خود را به آنها منتقل کنند. اما چون اِعمالِ نيروهاي رو به راست از سطح مقطع ab، بر اثر سرعت رو به راستِ ذرات، و رو به بالا از سطح مقطع bc بهطور همزمان انجام ميگيرد ميتوانيم نتيجه بگيريم که برآيند نيروي وارد بر هر ذره در فضاي abcd قبل از برخورد با ذرهي بعدي نه به طور کامل رو به شمال و نه به طور کامل رو به شرق بلکه رو به شمال شرقي است. بنا بر اين نه تمام که بخشي از ذراتِ سطح مقطع bc ميتوانند نهايتاً (مؤلفهي) نيروي رو به شمال خود را، با مکانيسم گفته شدهي برخوردهاي متوالي، به ذرات سطح مقطع ad برسانند و (مؤلفهي) نيروي رو به شمال بقيه بر اثر به راست کشيده شدن ذرات به ديوارهي لولهي سمت راستِ cd وارد ميشود. بدين ترتيب چون نيروي کمتري بر سطح مقطع ad رو به بالا وارد ميشود فشار در اين مقطع اُفت پيدا ميکند (که علت آن چنانکه ديديم سرعتِ رو به راستِ ذرات در فضاي abcd ميباشد). هوا نيز سيال است و جريانِ آن، يا به عبارتي سرعتِ آن، طبق استدلال ساده شدهي فوق، و در واقع طبق اصل برنولي، باعث کاهش فشار ميشود.
همچنين از آنجا که ميزانِ همين برخوردهاي ذرات يا مولکولها، که حامل انرژي جنبشي هستند، با ad تعيين کنندهي ميزان انتقال گرماي خالص از سيال (يا هوا) به صفحهي ad است نتيجه ميگيريم که در اين حال همچنين ميزان اين گرماي انتقال يافته کاهش مييابد. به عبارت ديگر، با فرض اينکه سيالِ شکل، هواست، وزشِ باد مانع افزايشِ زياد دماي ad ميشود زيرا مانع انتقالِ زياد گرما (يا انرژي جنبشيِ ذرات) از مولکولهاي مجاور (زيري) به ad ميشود. زماني که يک سطح (مثلاً پوستِ ما) در جريانِ افزايشِ دماي خود که با انتقال گرما از بيرون صورت ميگيرد مواجه با توقف يا کُنديِ اين انتقال گرما شود احساس خُنَکي ميکند. پس گرچه با نشستن در مقابل پنکه احساس خنکي ميکنيم اما اين کاملاً به اين معنا نيست که ميتوان دماي آب يک ليوان پُر از آب را با گذاشتنِ آن در مقابل پنکه به نحو مطلوب کاهش داد بلکه بيشتر به اين معناست که با اين کار باعث ميشويم ديرتر دماي آن بالا رود (يا به عبارتي گرما(ي اضافه) را از اطراف آن دور ميکنيم). اصولاً هرگاه فشار گاز بر بدنِ ما بيشتر باشد بر اثر ضربههاي بيشترِ مولکولها و درنتيجه انتقالِ انرژي جنبشيِ بيشتري از آنها به ما گرماي بيشتري به بدن منتقل شده و احساسِ گرماي بيشتري ميکنيم يا دماي جسم تحت فشار بالا ميرود. /ن