ابوريحان محمدبناحمد بيروني(440-362 هجري قمري)، دانشمند برجستهي ايراني، در رشتههاي گوناگون دانش، رياضي، جغرافيا، زمينشناسي، مردمشناسي، فيزيك و اخترشناسي، سرآمد روزگار خود بود. او از نخستين دانشمنداني است كه در نوشتههاي خود به پيشينهي تاريخي يك موضوع علمي پرداخته است. اندازهگيري چگالي 18 فلز و سنگ گرانبها، اندازهگيري قطر و محيط زمين، شيوهاي نو براي طراحي نقشههاي جغرافيايي، اندازهگيري فاصلهي بين شهرها، پژوهش در باورها و تاريخ مردم هندوستان و تهيهي فهرست كتابهاي زكرياي رازي، از كارهاي ماندگار اوست.
زندگينامه
محمدبناحمد بيروني، ابوريحان، (440-362 قمري)، دانشمند برجستهي ايراني، در سوم ذيحجهي 362 هجري قمري(18 ديماه 351 خورشيدي) در شهركاث، از شهرهاي ولايت خوارزم، به دنيا آمد. پدرش، ابوجعفر احمدبن علي انديجاني، اخترشناس دربار خوارزمشاه در رصدخانهي گرگانج بود و مادرش، مهرانه، پيشينهي مامايي داشت. چنان كه خود گفته است، پدرش را در پي بدگويي حسودان از دربار راندند و به ناچار در يكي از روستاهاي پيرامون خوارزم ساكن شدند و چون براي مردم روستا بيگانه بودند، به بيروني شهرت پيدا كردند. برخي نيز گفتهاند چون در بيرون شهر كاث، كه پايتخت خوارزم بود، به دنيا آمد، به اين نام شهره گشت.
ابوريحان خردسال بود كه فراگيري دانش را آغاز كرد. آشنايي بيروني با اميرنصرمنصوربن عليبن عراق ، دانشمند برجستهي ايراني و از شاهزادگان آلعراق، باعث راهيابي او به دربار خوارزمشاه و مدرسهي سلطاني خوارزم شد كه اميرنصر آن را بنيانگذاري كرده بود. در همين دوران بود كه به سال 380 قمري و در حالي كه تنها 17 سال داشت، به كمك حلقهاي درجهدار(حلقهي شاهيه) به اندازهگيري بلندي نيمروزي(ارتفاع نصفالنهاري) خورشيد در شهر كاث پرداخت. چهار سال پس از آن ميخواست رصدهاي ديگري انجام دهد، اما تنها توانست انقلاب تابستاني را در روستايي به نام بوشكانز در جنوب كاث و غرب آمودريا رصد كند. چرا كه مامونبنمحمود، فرمانرواي گرگانج، به كاث تاخت و ابوعبدالله محمدبناحمد، آخرين خوارزمشاهيان از آلعراق و پشتيبان بيروني را از بين برد.
با فروپاشي دستگاه آلعراق در خوارزم، بيروني مدتي را پنهان شد يا به جايي ديگر رفت و در زمان فروانروايي پسر مامونبنمحمد، عليبنمامون، به سال 387 قمري به كاث بازگشت. او در 11 جماديالاول/7 خرداد همان سال توانست خورشيدگرفتگي را رصد كند. پيشتر با ابوالوفاي بوزجاني قرار گذاشته بود كه او نيز خورشيدگرفتگي را در بغداد رصد كند. ابوريحان از روي اختلاف زماني كه از اين راه به دست آمد، توانست اختلاف طول جغرافيايي آن دو شهر را به دست آورد. ترديدي نيست كه بيروني جوان در آن زمان به جايگاهي رسيده بود كه ابوالوفاي بوزجاني در كهنسالي حاضر شد با او همكاري داشته باشد.
هر چند بيروني كتاب تسطيح الصور را به نام عليبنمامون نوشته است، اما به نظر ميرسد چندان از سوي او پشتيباني نميشده يا پشتيباني آن خوارزمشاه جديد، چندان استوار نبوده است، چرا كه پس از زمان اندكي به ري سفر كرده است. او در ري با دو رياضيدان و اخترشناس شناخته شدهي ايراني، كوشياربنلبان گيلاني و ابومحمد خجندي ديدار كرد و رسالهي كوتاهي را در شرح دستگاه رصدي ساختهي خجندي و رصدهاي او با آن دستگاه بزرگ و دقيق نوشت. بيروني آن دستگاه را دقيقترين دستگاه رصدي شناختهشده تا آن زمان دانسته است. سپس به نزد اسپهبد ابوالعباس مرزبانبنرستمبنشروين رفت و كتاب مهم "مقاليد علم الهيئه" را به نام آن فرمان روا نوشت.
بيروني در سالهاي پاياني سدهي چهارم هجري به گرگان رفت و به سال 391 قمري كتاب آثارالباقيه را به نام شمس المعالي قابوس بن وشمگير نوشت. اين درحالي بود كه پيش از آن 7 كتاب ديگر نوشته و با ابنسينا نيز نامهنگاري علمي خود را آغاز كرده بود. او در سال 393 قمري خورشيدگرفتگي را در گرگان رصد كرد. همچنين كوشيد طول يك درجه از كمان نصفالنهار را كه دو سده پيش در روزگار مامون عباسي و در بغداد اندازهگيري شده بود، با دقت بيشتر در پيرامون گرگان اندازهگيري كند. اما پشتيبان او، قابوسبنوشمگير، به دليل ناشناختهاي علاقهي خود را به انجام چنين كاري از دست داد و بيروني نتوانست كار خود را ادامه دهد.
بيروني در 399 يا 400 قمري بار ديگر به خوارزم بازگشت و مدتي را در دربار ابوالعباس مأمون بن مامون بزيست. او با پشتيباني آن خوارزمشاه توانست رصدهاي مهمي انجام دهد و حلقهي بزرگي ساخت كه روي صفحهي نصفالنهار سوار ميشد و در كار رصد بسيار سودمند بود. همچنين نيمكرهاي ساخت كه از آن براي تصويرگري در حل ترسيم مسالههاي مساحي بهره ميگرفت. اما مامون در سال 407 قمري به دست سپاهيانش كشته شد و در سال ديگر نيز محمود غزنوي به گرگانج يورش آورد و بسياري از بزرگان، از جمله بيروني، را در سال 408 قمري به خود به غزنه برد.
بيروني در لشكركشيها محمود به هندوستان همراه او بود و در اين سفرها با دانشمندان هندي آشنا شد و با آنان به گفت و گو نشست. زبان سانسكريت آموخت و اطلاعات لازم براي نگارش كتاب تحقيق ما للهند را فراهم كرد. او به هر شهري كه ميرفت ميكوشيد عرض جفرافيايي آن را تعيين كند و زماني كه به سال 416 قمري در قلعهي نندنه به سر ميبرد، از كوهي كه در آن نزديكي بود براي تعيين قطر زمين بهره گرفت. سرانجام، دستاورد پژوهشي خود را در رسالهاي به نام" مقاله في استخراج قدر الارض به رصد انحطاط الافق عن قلل جبال" نوشت.
در سال 415 قمري فرمانرواي تركهاي وولگا گروهي را به غزنه فرستاده بود. آن مردمان با ساكنان سرزمينهاي قطبي رابطهي بازرگاني داشتند و بيروني از آنان خواست اطلاعاتش را دربارهي آن سرزمينها بيشتر كند. يكي از آن فرستادگان در پيشگاه محمود غزنوي گفت كه در سرزمينهاي دور دست شمال، گاهي خورشيد روزهاي زيادي غروب نميكند. سلطان محمود در آغاز بسيار خشمگين شد و آن سخنان را كفرآميز خواند. اما ابوريحان به او گفت كه سخن آن فرستاده درست و علمي است و ماجرا را برايش توضيح داد.
بيروني در زمان محمود غزنوي علاوه بر چند رصد مهم، رسالهي استخراج الاوتار را به سال 418 و كتاب التفهيم لاوائل صناعه التنجيم را به سال 420 قمري به پايان رساند. پس از مرگ محمود و جانشيني فرزندش مسعود، راه براي پژوهشهاي بيروني هموارتر شد و در همين روزگار بود كه بيروني كتاب قانون مسعودي را به نام سلطان مسعود غزنوي نوشت كه دانشنامهاي از دانستههاي اخترشناسي تا آن زمان است. سلطان مسعود به پاس كوشش او در نگارش آن كتاب، پاداش از زر و سيم براي او فرستاد، اما بيروني همهي آن را به خزانه بازگرداند و به مسعود گفت كه از آن بينياز است، چرا كه دير زماني را بهناچار به قناعت گذرانده است و اكنون به اين شيوه خو گرفته و ترك آن برايش بسيار سخت است. بيروني در زمان مودودبنمسعود نيز از پشتيباني پادشاه غزنوي برخوردار بود و كتاب دستور و كتاب الجماهر خود را به نام او نوشته است.
سرانجام، بيروني در سالهاي آغازين فرمانروايي جانشين مودود، در رجب 440 هجري قمري در 77 سالگي در غزنه درگذشت. ابوالحسنعليبنعيسي، فقيه نامداري كه در لحظههاي پاياني بر بالين او بود، نوشته است كه: "آنگاه كه نفس در سينهي او به شماره افتاد، بر بالين او حاضر آمدم و در آن حال از من پرسشي فقهي پرسيد. گفتم اكنون چه جاي اين پرسش است. گفت اي مرد كدام يك از اين دو كار بهتر است، اين مساله را بدانم و بميرم يا نادانسته از دنيا بروم؟ و من آن مساله را بازگفتم و فرا گرفت و از نزد وي بازگشتم. هنوز بخشي از راه را نپيموده بودم كه شيون از خانهي او برخاست."
حکومتهاي هم دوره
در زمان بيروني، سامانيان بر شمالشرقي ايران شامل خراسان بزرگتر و خوارزم به پايتختي بخارا، زياريان بر گرگان و مازندران و مناطق اطراف، بوئيان بر ساير مناطق ايران تا بغداد، بازماندگان صفاريان بر سيستان و غزنويان بر جنوب ايران خاوري (مناطق مرکزي و جنوبي افغانستان امروز) حکومت ميکردند و همه آنان مشوق دانش و ادبيات فارسي بودند و سامانيان بيش از ديکران در اين راه اهتمام داشتند. بيروني که در جرجانيه خوارزم نزد ابونصر منصور تحصيل علم کرده بود، مدتي نيز در گرگان زير پشتيباني مادي و معنوي زياريان که مرداويج سر دودمان آنها بود به پژوهش پرداخته بود و پس از آن تا پايان عمر در ايران خاوري آن زمان به پژوهشهاي علمي خود ادامه داد. با اين که محمود غزنوي ميانه بسيار خوبي با بيروني نداشت و وسايل کافي براي پژوهش، در اختيار او نبود ولي اين دانشمند لحظهاي از تلاش براي تکميل تحقيقات علمي خود دست نکشيد.
پدر جغرافياي نوين و دانش تجربي
ابوريحان بيروني خوارزمي نابغهي بزرگ ايراني ، همان کسي است که سدهها پيش، پدران اروپاييان به هنگامهي نوزايي(رنسانس)، او را به انگيزهي بهرهمندي از نگرشهاي دانشياش گرامي داشته اند.
اين شگفت ترين مرد روزگاران، به گونهي چشمگيري بر تمامي دانشهاي دانشگاهي روزگار ما همچو: تاريخ، ادبيات، فلسفه، طبيعيات، رياضيات، هندسه و ستاره شناسي چيرگي داشته است.
«بيروني بزرگترين نابغهاي است که تاريخ نشان داده است.» (ادوارد زاخاو- Edvard saxchau)
1- از هم ميهنان بيروني چه کسي او را مي شناسد؟!
ابوريحان محمد پوراحمد بيروني خوارزمي (362-440ه) نابغهي بزرگ «ايراني» و نه عرب!، همان کسي است که سدهها پيش، پدران اروپاييان به هنگامهي نوزايي(رنسانس)، او را به انگيزهي بهرهمندي از نگرشهاي دانشياش: «استاد بيروني» = «maitr ALbiron» مي خواندند. و ديدگاههايش را راي پاياني هر گفتگو کارشناسي در اروپا به شمار مي بردند. و سالها پيش از آن که ما در اين جستار به شناسايي او براي فرزندان امروزيش بپردازيم، تمامي پژوهشهايش را با اشتهايي سرشار مي بلعيدند؛ و پس از پشت سرگذاشتن دادگاههاي کليسياي (انکيزيسيون)، انديشههايش را دواي توشهي بي خردي و يکسونگري (تعصب) مي ساختند!
او که در شهر «بيرون» (از بخشهاي خوارزم) ديده به ديدار گشوده بود، شاگردي و پژوهش را در خوارزم به انجام رساند و به گفتهي نامهي دانشوران: در تمام مدت تحصيل و تعليم، نه زبانش از بيان فراغت يافت و نه دستش از قلم. ابوريحان از آموزشديدگان راستين آموزههاي ابونصر پور علي پور عراق رياضي دان نامبردار زمان خود بود. و پس از چندي به دربار شمس المعالي قابوس پور وشمگير رفته و در نزد او جايگاه ويژهاي يافت و نگارش: «آثارالباقيه» را که بسيار از آن خواهيم گفت به نام او (به سال 391) ساخت.
گفتهاند سالي نيز به همراه محمود غزنوي به ديار هندوستان شد.
نگارنده، دربارهي سفر فرزانهي پژوهندهي خوارزمي به هندوستان گماني ندارم، اما اين که در ملازمت محمود نادان ترک نژاد بسر مي برده، سخت بيمناکم.
درهرروي، بيگمانيم که سرگذشت و پژوهشهاي شگفت ابوريحان در ميان هندوکان و بررسي جهانبينيهاي ايشان و آموختن و بررسي سنسکويت، سبب نگارش شاهکاري شگفت آور به نام «تحقيق مااللهند» مي گردد؛ که از چگونگي آن نيز خواهيم گفت.
در سرتاسر سرگذشت زندگي ابوريحان بيروني سخن از پژوهش و سفرو آزمايش است و سخن از چگونگي پژوهش و آزمايشهاي او ورخنهي شگفت انگيزش بر دانش امروز بيشتر از روايت هميشگي فراز و نشيب زندگاني او، شايستهي ارزشي امروزي است.
ترديد نکنيد!، بيروني مرد امروز است، نه مرد دوران محمودي.
2- ديدگاههاي ابوريحان بيروني :
اين شگفت ترين مرد روزگاران، به گونهي چشمگيري بر تمامي دانشهاي دانشگاهي روزگار ما همچو: تاريخ، ادبيات، فلسفه، طبيعيات، رياضيات، هندسه و ستاره شناسي چيرگي داشته است.
«وي معتقد بوده است که همراه با هر گونه استدلال علمي، آزموني نيز بايستي انجام شود تا درستي يا نادرستي نقل قولها و برداشتها و استدلالها معلوم گردد به کار گرفتن روشهاي تجربي در علوم که از نوآوريهاي ابوريحان بيروني است، چندين سده بعد در اروپا توسط دانشمندان ديگري چون بيکن و دِکارت پيشنهاد شد و شالودهي روش علمي امروزي را تشکيل داد.
ابوريحان بيروني صاحب متجاوز از 113 کتاب و مقاله است که در زمينههاي علم هيئت، نجوم، فيزيک، دستگاههاي علمي، گاه شماري، ادبيات و مذهب و غيره نوشته است.»
بيروني در پژوهشي بسيار ارزشمند با نام «لمعات» (در علم مناظر) در زمينهي دانش نورشناسي (Optic)، به ويژه ساختار نور، بررسيهاي بسيار گرانسنگي را بر دوش دارد.
ابوريحان در چگونگي ديدن اجسام به وسيلهي چشم، برابر با نگرهي ابن هيثم است که: پرتو نور از جسم ديده شده(مرئي) به چشم باز مي گردد. و نکتهي شگفت انگيز اين که در اين بررسي بيروني سرعت نور را پيش از شتاب آوا(صدا) دانسته که دانش غربي چند سده پس از ابوريحان بدان دست يافت.
او گونهي بالارفتن آبها را از فوارهها و چشمهها بيان کرده و روشن کرده است که چگونه چشمهها جوشان ميشوند و چگونه مي توان آبها را از ژرفاي چاهها و چشمهها به قلاع و منارها جريان داد.
او برابري و ترازمندي خط روي درياها و آبهاي زيرزميني را با اندازهي روي زمين در کانونهاي گوناگون بررسي کرده است.
او اندازهي روي زمين رابه دست آورده و در بخش پاياني کتاب «اسطرلابات» معادلههايي براي اندازه گيري نيمکرهي زمين آورده که دانشمندان غربي اين معادلهها را به نام او نوشتهاند.
او ماه و سال و روزهاي هفتگانه را در ميان اقوام و تمدنهاي گوناگون بيان کرده و تاريخ بسياري از کشورها را گزارش داده و درازاي سرزمينهاي گوناگون را از روز کسوف ماه و ديدن آن در سرزمينهاي ديگر به دست آورده است.
او نخستين کسي است که همانند دانش امروزي، جغرافيا را بررسي کرده و تجربه و بررسي را در اين رشته پذيرفته و اساس علم طبيعي را بر پايهي رياضي استوار ساخته است.
«بيروني در زمينهي نقشه برداري نيز روشهاي ابداعي خاصي داشته که بر اساس تلفيق دانشهاي رياضي و هندسه استوار بوده است. عرض جغرافيايي شهر بلخ که توسط بيروني اندازه گيري شده برابر 41/36 درجه است که با سنجش امروزي (45/36 درجه) نزديکي شگفتي دارد. پيش از وي، خوارزمي اين عرض جغرافيايي را برابر 40/38 درجه تعيين نموده بوده است. بيروني اندازه نصف النهار زمين را برابر 4/11062 کيلومتر تعيين نموده که آن نيز با توجه به مقدار دقيق امروزي (0/11110 کيلومتر) داراي دقت فوق العادهاي است. روش ابداعي بيروني در مساحي مبتني بر تعيين و اندازه گيري زاويه انحطاط افق است. غربيان پيش از آن به اين شيوه برخورد کنند ابداع اين روش را به شخصي به نام رايت در قرن هفدهم ميلادي نسبت مي دادهاند.»
هزار سال پس از بيروني:«انيشتين معتقد است که جسم از ذرات بسيار ريزي تشکيل شده است و نام آن ذرات را «فوتون» نهاد. و ابوريحان عيناً همين نظر را داده است و نام آن ذرات را «اجزاء لطيفه» نهاده است.»
در همين روند استاد عبدالحميد نيرنوري مي نويسد: «ابوريحان به آزادي هر چه تمامتر دربارهي امکان گردش زمين به دور خورشيد صحبت مي کرد و در پاسخ آنهايي که زمين را ساکن مي دانستند و استدلال مي کردند....، ميگفت: کساني که زمين را متحرک و خورشيد را ساکن فرض مي کنند، گويند علت اين که اشيايي که در سطح زمين است به فضا پرتاب نمي شود اين است که قوهاي در مرکز زمين است که اشيا را به سوي خود جذب و در حين حرکت زمين مانع پرتاب اشيا به فضا مي شود... و اين گفته مربوط به صدها سال پيش از نيوتون و داستان ساختگي افتادن سيب از درخت و کشف قوهي جاذبه توسط او با همين افتادن سيب از درخت است و چنان که ديده مي شود قرنها پيش از کوپرنيک و گاليله موضوع گردش زمين به دور خورشيد به آزادي و بدون هيچگونه مخالفتي از طرف روحانيون اسلامي مورد فحص و بحث قرار مي گرفت.»
ابوريحان ويرايشهايي در گاهشماري انجام داد که از ويرايشهاي پاپ گريگوري که شش سده پس از او انجام گرفت درست تر و برتر است. او به گردش، نيروي گرايش، و گرد بودن زمين و گردندگي آن به دور کانون خود، و گردش سالانه دور خورشيد که شش سده پس از آن کپرنيک، کپلر و نيوتون به آن پي بردند، پرداخته است.
قانون وزن ويژه و وزن ويژهي 18 گونه از سنگهاي گرانبها را در فيزيک نمايان و جدولي در اين باره ساخته است. همچنان که او فرهنگ نامهاي بزرگ نيز در هيئت و ستاره شناسي و رياضي دارد که همواره دانش اروپايي از آن بهرهمند بوده است.
اين شگفت ترين نابغهي روزگاران روش سنجش و شمارشِ نتيجهي جمع تصاعدي هندسي را پيدا کرد، روش کار چاه آرتزين (چاههاي آبفشان – فوراه) را به نيکي بررسي کرد. شعاع دايرهي زمين را اندازه گرفت، و شيب مدار خورشيد را در برابر سطح استوا با نبود ابزارهاي امروزي، 23 درجه و 35 دقيقه اندازه گيري کرده و امروزه 23 درجه و 27 دقيقه اندازه گيري مي شود!
و به همين انگيزهها او را مرد امروز مي ناميم.
3-نگاهي به برخي از نوشتارهاي ابوريحان:
آثار الباقيه عن القرون خاليه:
که با ترجمهي انگليسي: chronology of Arcient Nations در اروپا منتشر شده، از بزرگترين شاهکارهاي تاريخنويسي جهاني است که همچنين در بخشي از آن به بررسي ريشهها و روش «تسطيح کره»(stereoyraphic projection) نيز پرداخته ودرآن راه پاسخ مبتکرانه و تازهاي را براي نگاشتن نقشههاي جغرافيايي به دست ميدهد. و برابر با نگارش او آشکار مي شود که بي گمان اين ابوريحان بوده که نقشهي «مرکاتور» (Gerard kremer mercator) را که پايهي آن تسطيح استواني است، نخستين بار ساخته است.
و اگر همهي کوششهاي بيروني را در اين دفتر همچون کاوش در تاريخ وسرگذشت و گاهشماريهاي سرزمينهاي باستاني و.... را کنار گذاريم، تنها همين کار بزرگ، برجستگي انديشه و دانش او را در بسترهي دانش امروز نشان مي دهد.
آثارالباقيه در 1887م به وسيلهي ادوارد زاخائو در لندن منتشر شد.
تحقيق ماللهند من مقبوله مقولة في العقل اومرذولة:
که به راستي نماد پيشرفت شگفت انگيز دانش زمين شناسي در ميان دانشمندان مسلمان در روند سفرهاي گوناگون آنان به گوشه گوشهي جهان و شناسايي سرزمينهاي گوناگون به شمار مي رود و نتيجهي کوشش ابوريحان پيرامون نگرشهاي رياضي و ستاره شناسي هندي و انديشهها و جهان بينيهاي هندوکان و ويژه گيهاي جغرافيايي و زمين شناخت اين سرزمين است.
نگرش ميسيو رينود(m.Reinaud) در 1839م. به اين کتاب بر اساس نسخهي خطي بود که به سال 1816 م در آرشيو ملي پاريس شماره خورده بود.
او در6-1844 در روزنامهي آسيايي، جستارهايي با نام: نامههاي منتشر نشدهي جغرافيايي و تاريخي و علمي به عربي و فارسي دربارهي هند، منتشر کرده در 1849 آنها را به گونهي يک گفتار جداگانه چاپ کرد. اين گفتار دارندهي بخشهاي 18، 40و 41 از «تحقيق ماللهند» است.
ژول مول در 1860 به انجمن آسيايي پاريس پيشنهاد کرد که نشر و ويرايش «ماللهند» رابه چندين تن واگذار کنند.
الکساندر فونهامبلت (Alexander von Hambolot) در آلمان نخستين کسي است که فهرستي از دانشهاي تجربي و زيست شناخت و گفتارهاي وابسته به آن را با نام «cosmos»(= هماهنگي، نظم) در 1847 به نگارش درآورد و در آن ديدگاه همه کارشناسان و دانشمندان را به تحقيق ماللهند گرايش داد.
و بي گمان به وسيلهي اين کوشش ابوريحان بود که مغرب زمين به شناخت هندوستان رسيد.
چنان که بر نگرهي ويليام دورانت :
«کتاب تاريخ الهند بيروني يکي از بزرگترين پژوهشهاي علمي ادبيات قرون وسطي مي باشد.»
القانون المسعودي في الهيئته و النجوم:
يک دانشنامهي ستاره شناسي، جغرافيا، هيئت، و رياضي در يازده بخش که بهترين گواه پيشرفت علمي دانشمندان ستاره شمار مسلمان به شمار مي رود و بيروني در آن کوشيده تا جنبش پيچيدهي سيارهها را بررسي کند.
«بيروني در کتاب القانون المسعودي به ابتکارهاي شگفتي در دانش مثلثات دست زده و معادلهاي (فرمول) براي بسط سينوس يک زاويه به دست آورده که هرگاه به علايم جديد نمايش دهيم ملاحظه خواهيم کرد که فرمول بيروني نزديکي زيادي به معادلهي نيوتون دارد و جدايي آن دو بسيار کم است.»
بيروني در «القانون المسعودي» در هماهنگي اندازههاي جغرافيايي (Geographilal coordinates) هرگونه بي گماني و يقين و پيروي و تقليد را کنار زده و تنها بر پايهي آزمايش و پژوهش و تجربه استوار گشته است. به همين انگيزه جدولهاي ساخته شده بسيار شايستهي نگرشاند و به همين سبب نيز زکيوليد طوفقان (پژوهشگر ترک) بخش جدولها را جداگانه به پيوست بخشهايي از چند نامهي ديگر بيروني منتشر ساخت. وپس از آن دکتر جورج سارتون در نشريهي «Isis» (4-1943، ش 34) آن را از نگاه علمي سنجيد.
القانون المسعودي در 1929 م به وسيلهي دانشگاه اسلامي عليکره (هند) به انگليسي ترجمه شد که سبب پژوهشهايي در اين باره از سوي کارل شوي گشت.
از اين کتاب دو نسخهي خطي (در کتابخانهي برلين و گنجينهي بريتانيا) در دست است. ماکس کراوزه
(max Krause) خاورشناس آلماني با برابري هفت نسخهي قديمي تر از نسخهي آکسفورد آن را ويرايش و منتشر کرد و همان نسخه به کوشش شادروان مولانا ابولکلام آزاد (وزير فرهنگ هند) در 6- 1954 در سه دفتر در حيدرآباد (دکن) منتشر شد.
تحديد نهايات الاماکن لتصحيح مسافات المساکن:
دربارهي جغرافيا در رشتهي رياضي بررسيهايي شده و در آن به پژوهشهايي همچو اندازه گيري شعاع زمين و ويژه گيهاي اندازههاي جغرافيايي سرزمينها و... پرداخته است.
بنابراين برخي بر اين نگرهاند که او را مي بايد بنيانگذار دانش «ژئودزي» (Geodesie) بدانيم.
اين پژوهش به وسيلهي جميل علي به انگليسي ترجمه و از سوي دانشگاه امريکايي بيروت در 1968 منتشر شده است.
کتاب التفهيم لاوائل صناعة التنجيم:
بيروني دربارهي ستاره شناسي و اخترماري به سال 420 هجري در غزنين اين پژوهش را به خواهش دختر حسين خوارزمي انجام داد که به راستي درآمدي شگفت بر دانش ستاره شماري است. و در آن چهار دانش کليدي در نجوم: هندسه، رياضي، هيئت و احکام (و يک فن کوچک: استرلاب) را به گونهي بسيار ستايش برانگيز بررسي کرده است. و نگرشهايي همچو: فراز و فرود خورشيد، چگونگي شب و روز، سپيده و شفق، ساعتها، اندازهي ميانهي روز، منطقه البروج، اندازه .
سالشمار زندگي ابوريحان بيروني
362 قمري/351 خورشيدي: روز پنجشنبه سوم ذيالحجه/هجدهم ديماه در روستايي بيرون شهر كاث به دنيا آمد.
368 قمري/357 خورشدي: در مكتب شهر جرجانيه براي يكسال درس خواند.
369 قمري/ 358 خورشيدي: درسش را در مكتب روستا ادامه داد.
379 قمري/ 358 خورشيدي: در هفده سالگي به اندازهگيري ارتفاع نيمروزي خورشيد در شهر كاث پرداخت.
385 قمري/373 خورشيدي: انقلاب تابستاني را در دهكدهاي در جنوب شهر كاث رصد كرد.
387 قمري/375 خورشيدي: روز شنبه يازدهم جماديالاول/ 7 خردادماه، خورشيد گرفتگي را رصد كرد.
391 قمري/379 خورشيدي: كتاب آثار الباقيه را در گرگان به نام قابوسبنوشمگير آلزيار نوشت.
393 قمري/381 خورشيدي: روز شنبه چهاردهم ربيعالثاني/ 6 اسفند ماه و روز يكشنبه سيزدهم شوال/29 مرداد، دو ماهگرفتگي را در گرگان رصد كرد.
394 قمري/382 خورشيدي: روز يكشنبه دوازدهم شعبان/ 20 مردادماه، ماهگرفتگي را در جرجانيه رصد كرد.
408 قمري/ 396 خورشيدي: همراه سلطان محمود غزنوي از جرجانيه به غزنه رفت.
409 قمري/397 خورشيدي: عرض جغرافيايي جيخور، در نزديكي كابل، را با كمك شاقول اندازه گرفت.
412 قمري/400 خورشيدي: اعتدال بهاري و پاييزي و انقلاب تابستاني و زمستاني را در شهر غزنه رصد كرد.
416 قمري/404 خورشيدي: نگارش كتاب تحديد نهايات الاماكن را به پايان رساند.
418 قمري/ 405 خورشيدي: رسالهي استخراجالاوتار فيالدايره را نوشت.
420 قمري/407 خورشيدي: نگارش كتاب التفهيم لاوائلالصناعهالتنجيم را به پايان رساند.
421 قمري/ 408 خورشيدي: كتاب تحقيقماللهند را نوشت و رسالهي قانون مسعودي را به سلطان مسعود غزنوي هديه داد.
425 قمري/ 412 خورشيدي: فهرست كتابها و نوشتههاي محمدبنزكرياي رازي و فهرست 113 جلد كتاب خود را نوشت.
442 قمري/429 خورشيدي: روز جمعه سوم رجب/6 آذرماه، به سوي پروردگار خود رفت.
پژوهشهاي بيروني
بيروني از آن دسته از دانشمندان بوده است كه تنها به گفتهها و نوشتههاي دانشمندان پيش از خود بسنده نميكرده و بارها نظريههاي دانشمندان پيش از خود، بهويژه ارسطو، را به چالش كشيده است. او براي درستي سخنان ديگران و بررسي نظريههاي خود به مشاهدهي دقيق پديدهها و آزمودن آزمودنيها، حتي اگر از باورهاي مردمان باشد، ميپرداخت. براي نمونه، در كتاب الجماهر خود چند آزمايش را شرح ميدهد كه براي بررسي علمي دو باور عاميانه انجام داده است. او زهرآگين نبودن الماس را با خوراندن آن به سگي ميآزمايد و نشان ميدهد كه آن سگ پس از چند روز همچنان سالم ميماند. همچنين، گردنبندي از زمرد بر گردن ماري مياندازد و نشان ميدهد كه مار با ديدن زمرد نابينا نميشود و اين كار را در 9 ماه و در گرما و سرما ميآزمايد و سرانجام به شيريني مينويسد كه اگر اين كار بينايي آن مار را افزايش نداده باشد، چيزي از بينايي آن نكاسته است.
بيروني در آزمايشهاي خود مانند يك پژوهشگر امروزي ميكوشد هنگام مقايسهي ويژگي دو ماده، ديگر شرايط را براي آنها يكسان سازد. براي نمونه، او براي بررسي اين نظريهي ارسطو كه آب گرم از آب سرد زودتر يخ ميبندد، چنين آزمايشي انجام ميدهد:" من دو ظرف يكشكل و يك اندازه برگرفتم و در هر دو ظرف، مقداري برابري از يك آب، يكي گرم و ديگري سرد، ريختم و هر دو ظرف را در هواي سرد و خشك نهادم. سطح آب سرد يخ بست، در حالي كه درآب گرم هنوز گرمايي باقي مانده بود. اين را ديگر بار آزمودم، باز همچنان شد." شگفتآور اين كه برخي از دانشمندان ايراني كه مقالهها و كتابهايي دربارهي هواشناسي نوشتهاند، نظر او را نادرست دانسته و بي آنكه دليل روشني براي سخن خود بياورند، تنها به اين خاطر كه ارسطو و ابنسينا بر نظر ديگري هستند، او را به فهم نادرست متهم كردهاند.
بيروني نخستين دانشمندي است كه در همهي نوشتههاي خود به پيشينهي تاريخي و مقايسهي نظرهاي دانشمندان پيش از خود در هر موضوع مورد نظر مي پردازد. گاه نيز كتابهايي را فقط به خاطر تاريخ علم نگاشته است. براي نمونه، در الاثار الباقيه كه در گاهشماري و شناخت زمان است، به معرفي گاهشمارهاي ملتهاي گوناگون، هندي، عربي، يوناني، يهودي و ايراني ميپردازد يا در كتاب تمهيد المستقر و التحليل و التقطيع، كه در اخترشناسي است، از چگونگي به دست آوردن شاخصها گوناگون اخترشناسي در 3 مكتب يوناني، هندي و ايراني و ميزان تاثيرپذيري دانشمندان گوناگون از آنها سخن ميگويد. از اين رو، بررسي نوشتههاي او راه تازهاي براي پژوهشگران تاريخ علم گشوده است تا دگرگوني علم را طي سدههاي دراز پيگيري كند. براي نمونه، اشارهي او به گردهمايي اخترشناسان دوران انوشيروان براي تصحيح زيج شاه، پژوهشگران تاريخ علم را از وجود دستكم دو نگارش از زيج شاه آگاهي داده است.
از ديگر ويژگيهاي پژوهشي بيروني آشنا بودن به چند زبان است. او فارسي، تركي، عربي، عبري، سرياني و سانسكريت را بهخوبي ميدانسته و با زبان يوناني نيز آشنايي داشته است. او بهخوبي دريافته بود كه براي پژوهش در فرهنگ مردمان و دانش تمدنهاي گوناگون، بايد نخست زبان آنان را فراگرفت و بهرهگيري از مترجم يا كتابهاي ترجمه شده، در پژوهشهاي دقيق چندان راهگشا نيست. از اين رو، نخستين كاري كه در سفر به هند كرد، يادگيري زبان سانسكريت بود و چنان كه خود گفته است آن را به دشواري اما با پشتكار ياد گرفت:"پس از به خاطر سپردن يك كلمه، چون آن را تكرار ميكردم و كوشش فراوان به كار ميبستم كه حرفهاي آن از مخرج خود ادا شود، باز هنديان نميفهميدند چه ميگويم. بهناچار از نو كوشش ميكردم كه درست تلفظ شود." سرانجام، در آن زبان چنان مهارت يافت كه چند كتاب را از سانسكريت به عربي ترجمه كرد و بنا به نوشته برخي نويسندگان، چند كتاب را نيز از يوناني به سانسكريت بازگرداند.
پژوهشهاي زمينشناسي
در ميان نوشتههاي زمينشناختي نويسندگان مسلمان، كمتر كتابي به درستي و علمي بودن آثار بيروني ميرسد. او طي سفرهاي گوناگوني كه به سرزمينهاي آسياي غربي و بهويژه هندوستان داشته است، پيرامون ناهمواريهاي زمينشناختي و ساختمان كوهها به پژوهش پرداخته و به كشفهايي نيز دست يافته است. همچنين، به روش نوآورانه براي اندازهگيري چگالي كانيها و فلزها دست پيدا كرده بود و توصيف علمي او از چاههاي آرتزين نيز معروف است. در ادامه به شرح گوشههايي از پژوهشهاي زمينشناختي او ميپردازيم.
توصيفهاي زمينشناختي. بيروني به ماهيت رسوبي حوضهي رود گنگ پي برده و در ماللهند پيرامون آن چنين نوشته است: "يكي از اين دشتها در هندوستان است كه از جنوب به اقيانوس هند ميرسد و در سه سوي ديگر، كوهها آن را فراگرفتهاند و آبهاي آن كوهها به آن ميريزد. ولي اگر خاك هندوستان را با چشم خود ببيني و دربارهي ماهيت آن فكر كني و اگر سنگهاي گردي را در نظر بگيريد كه هر اندازه كه زمين را عميقتر بكنيد بازهم آنها را خواهيد يافت، سنگهايي كه در نزديكي كوهها و آنجاها كه رودها جريان تندي دارند بزرگتر است و هر چه از اين كوهها دورتر ميشويد و به آنجاها برسيد كه رودها كندتر پيش مي روند، كوچكتر ميشوند و از آنجا كه رودها حالت ايستاده پيدا ميكنند و به مصب دريا نزديك ميشوند اين سنگها خرد ميشوند و به صورت دانههاي شن در ميآيند، اگر همهي اينها را در نظر بگيريد ناگزير به اين باور ميرسيد كه در روزگاري هندوستان دريا بوده است و اين دريا به تدريج با رسوبهاي اين رودها پر شده است."
بيروني از دگرگونيهاي زمينشناختي كه در گذشته رخ داده نيز بهخوبي آگاه بوده است، چنانكه در شرح زمينشناختي بيابان عربستان و بيابان شني خوارزم در كتاب تحديد نهايات خود به گوشههايي از دانستههاي خود اشاره كرده و از فسيلها به عنوان شاهدي بر نظريههاي خود بهره ميگيرد:"اين بيابان عربستان كه ميبينيم، نخست دريا بوده و سپس پر شده است و نشانههاي آن هنگام كندن چاهها به دست ميآيد .... و همچنين سنگهايي بيرون ميآيد كه چون آنها را بشكنند، صدفها و حلزونها و چيزهايي كه گوشماهي ناميده ميشود به نظر مي رسد كه يا به حال خود باقي است يا آنكه پوسيده و از ميان رفته و جاي خالي آنها به شكل اصلي ديده ميشود. از اين چيزها در بابالابواب بر كرانهي درياي خزر نيز هست .... و چنين سنگي را كه در ميان آن گوشماهي است در بيابان شني ميان جرجان و خوارزم نيز ميبينيم. اين بيابان در گذشته همچون درياچهاي بوده است، چه گذرگاه جيحون يعني نهر بلخ بر آن بوده ... سپس در گذرگاه آن بستگي پيدا شده و آب آن به سرزمينها قوم غز پيچيد و كوهي راه را بر آن گرفت كه اكنون شيطانشير خوانده مي شود..."
چگالي كانيها. ابوريحان در كتاب الجماهر في معرفه الجواهر به شرح فلزها و جواهرهاي قارههاي آسيا، اروپا و آفريقا ميپردازد و ويژگيهاي فيزيكي ماند بو، رنگ، نرمي و زبري حدود 300 نوع كاني و مواد ديگر را شرح ميدهد و نظريهها و گفتارهاي دانشمندان يوناني و اسلامي را دربارهي آنها بيان ميكند. او چگاليسنج دقيقي اختراع كرد و چگالي كانيهاي شناخته شده را اندازهگيري كرد. اندازهگيريهاي او با اندازهگيريهاي امروزي، كه با ابزارهاي پيشرفته انجام ميشود، چندان تفاوتي ندارد. شرح دستگاه چگاليسنج او در كتابي با نام "مقاله في النسب التي بين الفلزات و الجواهر في الحجم" آمده است.
مقايسهي اندازهگيري چگالي كانيها به روش بيروني و روشهاي امروزي
كاني | اندازهگيري بيروني | اندازهگيري امروزي |
طلا | 26/19 | 26/19 |
جيوه | 74/13 | 56/13 |
مس | 92/8 | 85/8 |
برنج | 67/8 | 4/8 |
ياقوت آسماني | 97/3 | 09/4-01/4 |
ياقوت سرخ | 85/3 | 14/4-95/3 |
لعل | 58/3 | 7/3-5/3 |
زمرد | 75/3 | 75/3-65/3 |
عقيق سرخ | 56/2 | 8/2-5/2 |
لاجورد | 6/2 | 8/2-4/2 |
دستگاه چگاليسنج بيروني كه بر اصل ارشميدوس كار ميكرد، تشكيل شده بود از يك ظرف آب كه ميزابي ظريف به آن وصل كرده بود و ترازويي كه يك كفهي آن درست زير ميزاب جاي گرفته بود و در كفهي ديگر آن صد مثقال از كاني مورد نظر را ميگذاشت. سپس براي به تعادل رسيدن ترازو، در كفهاي كه زير ميزاب جاي داشت، آب ميريخت. آنگاه، وزن و حجم آب را ميسنجيد تا به جرم حجمي(چگالي) كاني مورد نظر دست يابد. او به درستي دريافته بود كه خلوص و دماي آب به كار رفته در اين آزمايشها، در چگالي آن اثر دارد و از اين رو، براي آزمايشهاي خود همواره از جاي مشخصي از رود جيحون و آنهم در آغاز پاييز آب بر ميداشت. او پس از رفتن به غزنه، همين آزمايشها را با آب رودخانهي غزنه انجام داد. شرح اين پژوهشها در كتاب ميزانالحكمه، اثر ابوالفتح عبدالرحمن خازني، آمده است.
چاههاي آرتزين. بيروني در آثار الباقيه دربارهي فوران آب از برخي چشمهها و چاهها چنين ميگويد: "اما فوران چشمهها و صعود آب به سمت بالا، علتش اين است كه خزانهي آن از خود چشمهها بالاتر جاي دارد، مانند فوران معمولي و گرنه آب هرگز به سوي بالا جز اين كه منبع آن بالاتر باشد، نخواهد رفت ... بسياري از مردم كه چون علت امري طبيعي را ندانند، به همين اندازه كفايت ميكنند كه بگوييد الله اعلم، مطلبي را كه ما گفتهايم انكار كردهاند و يكي از آنان با من به منازعه پرداخت ... البته ممكن است آب به قلهي كوه هم برود، به شرط آن كه قلهي كوه از منبع و مخزن آب، پايينتر باشد."
اندازهگيري قطر و محيط زمين. در كتاب قانون مسعودي نوشته است: " در سرزمين هند، كوهي را مشرف بر صحراي همواري يافتم كه همواري آن همسان همواري سطح دريا بود. بر قلهي آن محل برخورد ظاهري آسمان با زمين، يعني دايرهي افق را اندازه گرفتم كه از خط مشرق و مغرب به اندازهي اندكي كمتر از ثلث و ربع درجه، انحطاط داشت و من آن را 34 دقيقه محسوب داشتم. سپس ارتفاع كوه را از طريق رصد كردن قلهي آن از دو نقطه الحجر اين قله، كه بر يك امتداد بودند، اندازه گرفتم كه مساوي ششصد و پنجاه و دو ذراع در آمد ... و چون حساب كردم، تقريبا 58 ميل درآمد و از اينجا به درستي اندازهگيري منجمان مأمون اطمينان يافتم." او در پايان كتاب اسطرلاب، روش رياضي به دست آوردن شعاع، محيط، مساحت و حجم كرهي زمين را شرح داده است.
پژوهشهاي جغرافيايي
بيروني در پژوهشهاي جغرافيايي خود از نظرهاي دانشمندان يوناني و دانش جغرافيايي هندوان و ايرانيان باستان و نيز جغرافيدانها و جهانگردان پيش از خود در دورهي اسلامي، مانند ابنخردادبه، يعقوبي و مسعودي، ياد كرده و خود نيز پژوهشهاي جغرافيايي دقيقي داشته است. او در به دست آوردن طول و عرض جغرافيايي شهرها كوششهاي فراواني كرده و در كتاب قانون مسعودي، طول و عرض جغرافيايي بيش از 600 نقطهي جغرافياي را نوشته است. همانطور كه پيش از اين گفته شد، او با همكاري ابوالوفاي بوزجاني، رياضيدان ايراني ساكن بغداد، توانست با روش رصد همزمان خورشيدگرفتگي در دو نقطهي جغرافيايي، اختلاف طول جغرافيايي بغداد و اورگنج(خوارزم قديم) را به دست آورد.
مقايسهي اندازهگيريهاي بيروني از طول و عرض جغرافيايي شهرها
با اندازهگيريهاي امروزي
نام شهر | اندازهگيري بيروني | اندازهگيري امروزي |
عرض | طول نسبت به تعداد | عرض | طول نسبت به تعداد |
دقيقه | درجه | دقيقه | درجه | دقيقه | درجه | دقيقه | درجه |
ري | 34 35 | 5 8 | 35 35 | 1 7 |
بغداد | 25 33 | 0 0 | 20 33 | 0 0 |
بلخ | 40 36 | 0 21 | 46 36 | 24 22 |
دمشق | 30 33 | 10- | 30 33 | 7 8- |
غزنين | 35 33 | 22 24 | 33 33 | 2 24 |
نيشابور | 10 36 | 0 15 | 13 36 | 23 14 |
مكه | 40 21 | 0 3- | 26 21 | 37 4- |
شيراز | 36 29 | 32 8 | 38 29 | 8 8 |
بيروني در رسالهي تسطيح الصور، روشهاي رسم كردن نقشه و تصوير كردن كره را بر صفحه، كه پيش از او رواج داشته است، شرح ميدهد و نقد ميكند. سپس، در آثار الباقيه به شرح 3 روش نوآورانهي خود در رسم نقشه ميپردازد. يكي از روشهاي او، كه خود آن را تسطيح اسطواني ناميده است، شباهت زيادي به روش تسطيح نيكولوسي ديپاترينو دارد كه در سال 1660 ميلادي منتشر كرد و امروزه نقشههاي جغرافيايي موسوم به مركاتور بر اساس آن تنظيم ميشود. از نوآوريها ديگر او در نقشهكشي اين است كه براي نشان دادن ناهمواريها و موقعيتهاي جغرافيايي زمين، جامعتر از پيشينيان خود به استفاده از رنگهاي گوناگون اشاره كرده است. همچنين، در كتاب التفهيم نقشهاي از كرهي زمين رسم كرده است كه ارتباط اقيانوس هند با اقيانوس اطلس براي نخستينبار در آن نشان داده شده است. از اين رو، برخي او را از بنيانگذاران دانش مساحي(نقشهكشي) و از پيشگامان جغرافيايي رياضي ميدانند.
رياضي و اخترشناسي
از بيش از 150 اثر نوشتاري بيروني دستكم 115 عنوان به رياضيات، اخترشناسي و موضوعهاي وابسته به آنها اختصاص داشته كه از آن ميان فقط 28 اثر به ما رسيده است. هفت جلد از آثار بيروني پيرامون رياضيات محض نوشته شده است و بيروني در آن نوشتهها، بهويژه در كتاب استخراج الاوتار، همواره براي اثبات قضيهها و مسالههاي رياضي به روشها گوناگون پرداخته و شباهتها و تفاوتهاي آنها را بيان كرده است. براي نمونه، براي حل نخستين قضيهي ياد شده در آن كتاب، 22 شيوهي گوناگون را نوشته است. پنج روش از خودش و هفده را ديگر را از دانشمندان و رياضيدانهاي ديگر: ارشميدوس(سه برهان)؛ ابوسعيد محمدبنعلي ضرير جرجاني(دو شيوه)، آذرخوربناستاد جشنس(دو اثبات)؛ ابوسعيد سجزي(دو راه حل)؛ قاضي ابوعلي حسنبنحارث جنوبي(دو شيوه)؛ ابونصر منصوربنعلي عراق(دو برهان)؛ ابوعبدالله محمدبناحمد الشني(دو اثبات) و ابوعلي حسنبنحسين بصري(يك روش).
بيروني در بخش هندسهي التفهيم، هنگام تعريف اصطلاحهايي مانند جسم، سطح، خط و نقطه، آگاهانه از ترتيب رعايت شده در كتاب هندسهي اقليدوس پيروي نميكند تا بتواند مفهومها را براي نوآموزان هندسه بهخوبي و سادگي شرح دهد. اقليدوس در مقالهي نخست كتاب اصول خود نخست نقطه و در آخر سطح را تعريف كرده و تعريف حجم را به مقالهي 11 واگذار كرده كه هندسهي فضايي از آنجا آغاز ميشود، اما بيروني عكس آن رفتار كرده است. او نخست جسم را، كه همگان ميتوانند آن را تصور كنند، تعريف ميكند و سپس اصطلاحهايي مانند سطح، خط و نقطه را با كمك آن اصطلاح تعريف شده، بيان ميكند. اين كار او بيشتر جنبهي آموزشي دارد و گرنه او از برتريها ساختار و نظم موجود در كتاب اصول اقليدوس بهخوبي آگاه بود و بايد اين كار او را از نظر آموزشي بررسي كرد. براي نمونه تعريف دايره از فصل نخست كتاب التفهيم آورده ميشود:" دايره چيست؟ شكلي است بر سطحي كه گرد بر گرد او خطي بود كه نام او محيط است و به ميان او نقطهاي است كه او را مركز گويند و همهي خطهاي راست كه از مركز بيرون آيند و به محيط رسند، همچند(مساوي) يكديگر باشند."
بيروني در برخي از آثار خود به رياضيات كاربردي، به ويژه در موضوعهاي مرتبط با دين ميپردازد. او روشهاي گوناگون پيدا كردن سوي قبله را شرح ميدهد و نظرهاي دانشمندان پيش از خود را نقد ميكند. يكي از هدفها او در نگارش كتاب تحديد النهايات الاماكن لتصحيح مسافات المساكن، تعيين درست قبلهي غزنه بوده است. آن كار به مثلثات كروي پيشرفته نياز داشته كه بيروني در آن مهارت داشته است و كتاب مقاليد او را نخستين كتاب كامل در مثلثات كروي ميدانند. او در كتاب سايهها كوشيده است با روشهاي رياضي زمان نماز را تعيين كند. او بر اين باور بوده است كه بدون بهرهگيري از اخترشناسي و حساب و هندسه به سختي ميتوان موضوع سايهها را درك كرد و فردي كه اين علوم را با دين سازگار نداند، نه تنها با عوام تفاوتي ندارد، بلكه با اين دفاع نابجاي خود به دين آسيب زده است. او كتاب جداگانهي نيز در تعيين سوي قبله به نام "رساله في معرفه سمت القبله" دارد.
بيروني در پژوهشهاي اخترشناسي نيز به پيروي بيچون و چند از بزرگان نپرداخته و به رصدها و تجربههاي شخصي گوناگوني دست زده است، چرا كه به بيان خودش در التفهيم:" همه به اختلاف سخن راندهاند، در هر كاري جانب حق و صدق و امانت را رعايت بايد كرد." و روح او " جز با مشاهده و تجربهي شخصي آرام نگيرد." و چنين نيز بوده است. براي نمونه، ميل كلي(زاويهي ميان سطح استوا و سطح مدار ظاهري خورشيد) را چند بار در غزنه اندازه ميگيرد تا خاطرش آسوده شد و دانست كه ميل كلي 23 درجه و 35 دقيقه است. اين در حالي بود كه پيش از او نيز شخصيتهاي گوناگوني بارها اين كار را انجام داده بودند.
در كتاب تحديد به چگونگي تعيين نصفالنهار، فاصلهي ميان شهرها و روشهاي رصد ميپردازند و در اينجا مانند بسياري ديگر از پژوهشهاي خود از رياضيات بهره ميگيرد. در واقع، او هيچگاه از رياضيات رويگردان نيست و در هر كتابي كه نوشته به شيوهاي به رياضيات پرداخته است. كتاب قانون مسعودي او جامعترين نوشتهي اخترشناسي اسلامي است كه زمان درازي مانند كتاب التفهيم او به عنوان كتاب درسي به كار ميرفت. كتاب اسطرلاب او تاريخچهي ابزارهاي اخترشناسي است. بيروني در اين كتاب در كنار پرداختن به معرفي انواع اسطرلاب و شيوهي كار با آنها، تحول فني اين ابزار اخترشناسي را از دوران يونان باستان تا سدهي پنجم هجري شرح ميدهد. به دليل اين گونه كارها ميتوان او را از پيشگامان پژوهش در تاريخ علم نيز دانست.
تاريخ و مردمشناسي
بيروني در بيشتر نوشتهها خود به تاريخ علم پرداخته است، اما گاهي خود تاريخ نيز براي او مهم بوده است. او كتابي به نام "كتاب المسافره في اخبار الخوارزم" نوشته بود كه اصل آن از بين رفته است، اما ابوالفضل بيهقي فصل تاريخ خوارزم خود را از روي آن رونويسي كرده و شيوهي كار بيروني و درستي نوشتههاي او را ستايش كرده است. آنچه بيهقي در كتاب خود از تاريخ خوارزم بيروني آورده است با شرح مختصري از روزگار مامونبنمامون و رابطهي او با محمود غزنوي و چگونگي برافتادن آلمامون آغاز ميشود و با شرح برافتادن خاندان آلتونتاش از فرمانروايي بر خوارزم پايان ميپذيرد.
بيروني در فصل ششم آثارالباقيه ترتيب تاريخي و سالها فرمانروايي پيامبران و شاهان بنياسرائيل، آشور، بابل، ايران، فرعونها، بطلميوسها، قيصرها، امپراتوريهاي بيزانس، شاهان اسطورهاي ايران و شاهان هخامنشي، اشكاني و ساساني را بر حسب سال و گاه بر حسب ماه و روز آورده است. او هر جا كه سندهاي تاريخي با هم اختلاف داشتهاند، همهي روايتها، حتي روايتهايي را كه نادرست ميدانسته، آورده است. او به نقد روايتها ميپردازد و ميكوشد درستترين آنها را مشخص كند. البته، مانند بسياري از پژوهشگران ديگر گاهي خود نيز در داوريها به نادرستي ميافتد.
كتاب ماللهند بيروني برجستهترين اثر در تاريخ، دين، آداب و دانش هندوان است و از اين و ميتوان بيروني را يكي از پيشگامان مردمشناسي و دينشناسي تطبيقي دانست. او در اين پژوهش مردمشناسي خود با دشواريها بسياري رو به رو بوده است. چرا كه به عنوان يك مسلمان به سرزميني پا گذاشته است كه مردمش از مسلمانان نفرت دارند و فراگيري زبان آنها نيز بسيار سخت است. با اين همه، بيروني سانسكريت را بهخوبي ميآموزد و ميكوشد با مردم هند و دانايان هندي ارتباط برقرار كند و در پي پژوهش خود به جاي جاي هندوستان سفر ميكند.
بيروني در كتاب ماللهند كوشيدهاست با ديد يك كارشناس بيطرف به معرفي باورها و آيينها هندوان بپردازد و مينويسد:" اين كتاب را دربارهي باورهاي هندوان نوشتم و در حق آنان كه با ما اختلاف ديني دارند، تهمت زدن بياساس را برايشان روا نداشتم و نيز اين مطلب را مخالف دينداري و مسلماني خويش نپنداشتم كه كلمات ايشان را، در آنجا كه خيال ميكردم براي روشن كردن مطلب ضرورت دارد، با طول و تفصيل نقل كردم. اگر اين گونه نقلها كفرآميز به نظر ميرسد و پيروان حق، يعني مسلمانان، آن را قابل اعتراض ميدانند، ما اين را ميگوييم كه اعتقاد هندوان چنين است و آنان خود بهتر از هر كسي ميدانند كه چگونه به اين اعتراضات پاسخ دهند."
بيروني در ماللهند به بررسي تطبيقي باورهاي هندوان با ملتها ديگر نيز ميپردازد. براي نمونه، چون به نظر او يونانيان پيش از برآمدن مسيح(ع) به همان چيزها باور داشتند كه هندوان باور دارند، نظرها و باورهاي آن دو قوم را با هم مقايسه ميكند. در جاي ديگري از همين كتاب به مقايسهي جامعهي طبقاتي هند و جامعهي ساساني ميپردازد و آن دو را بسيار مانند هم ميپندارد. هنگام پرداختن به آيينهاي ازدواج هندوان به آيينهاي ايرانيان، يهوديان و عربهاي دوره ي جاهلي نيز ميپردازد. بيروني در الاثارالباقيه نيز به باورها و آيينها گوناگوني كه در ميان ملتها و پيروان دينها و فرقههاي گوناگون ديده ميشود، ميپردازد و تفاوتها و شباهتهاي آنها را بر ميشمارد.
نگارشهاي بيروني
ابوريحان در سال 427 قمري، زماني كه 63 سال داشت، فهرستي از آثار رازي و نيز فهرستي از آثار خود فراهم ساخت. در آن فهرست 113 اثر خود را نام برده است، اما از آنجا كه پس از آن فهرست دستكم 14 سال ديگر زنده ماند و حتي زماني كه بينايي و شنوايياش ضعيف شده بود با كمك دستيارانش به پژوهشها و نگارشهاي خود ادامه ميداد، نوشتههاي ابوريحان را بيش از 153 دانستهاند. بيشتر آنها به زبان عربي بوده و از ميان همهي آنها، فقط 35 اثر برجاي مانده است. او كتابهايي را نيز از سانسكريت به عربي ترجمه كرده و نامهنگاريهاي مشهوري با ابوعليسينا داشته است. مهمترين نوشتههاي او عبارتاند از:
1. آثار الباقيه(الاثار الباقيه عن قرون الخاليه). كتابي در گاهشماري و شناخت زمان است. او در فصل نخست اين كتاب به شناختهشدهترين واحد گاهشماري، يعني روز، ميپردازد و سپس سالهاي گوناگون، سال خورشيدي، قمري، يولياني و ايراني و مفهوم كبيسه را شرح ميدهد. در فصل سوم به تاريخهاي مهمي مانند طوفان نوح، هجرت، تاريخ عربها جاهلي، تاريخ خوارزم، تاريخ يزدگردي و تاريخ اسكندر ميپردازد. در فصل چهارم به افسانهي اسكندر ذوالقرنين، فصل پنجم به گاهشمار يهودي، فصل ششم به تاريخ شاهان كهن آشور، بابل و هخامنشي، اشكاني و ساساني، فصل هفتم به بحث جامع گاشهمار يهودي، فصل هشتم به دينها، از جمله صابئيان يا منداييان، زردشتيان، مانويان و مزدكيان، ميپردازد. در نيمهي دم كتاب نيز به جشنها و روزهاي روزهداري ملتهاي گوناگون ميپردازد.( اين اثر به كوشش اكبر داناسرشت از سوي انتشارات انجمن آثار ملي در سال 1353، منتشر شده است)
2. اسطرلاب(كتاب في استيعاب الوجوه الممكنه في صنعه الاصطرلاب). برجستهترين اثر پيرامون اسطرلاب است و گذشته از معرفي ساختمان اسطرلاب معمولي و روشهاي گوناگون ساختن اسطرلاب، به شناساندن ابزارهاي اخترشناسي همانندي كه تا روزگار بيروني به كار ميرفته، پرداخته است. بيروني اين كتاب را به ابوسهل مسيحي هديه كرده است. برخي آن را مهمترين اثر در تاريخ اخترشناسي ميدانند.
3. سدس(حكايه الاله الموسمومه بالسدس الفخري). به شرح دو ابزار اخترشناسي ميپردازد كه خجندي به امر فخرالدوله ساخته بود و براي رصد گذر نصف النهاري خورشيد به كار ميرفت.
4. تحديد(تحديد نهايات الاماكن لتصحيح مسافات المساكن). به چگونگي تعيين مختصات جغرافيايي جاهاي گوناگون ميپردازد. بهويژه ميخواهد تفاوت طول جغرافيايي بغداد و غزنه را به دست آورد. روش به دست آوردن سوي قبله، عرض شهرها و بلندي كوهها را نيز معرفي ميكند. اين اثر به كوشش احمد آرام ترجمه و از سوي انتشارات دانشگاه تهران در سال 1352، منتشر شده است).
5. چگاليها(مقاله في النسب التي بين الفلزات و الجواهر في الحجم). چگونگي ساختن ترازويي را شرح ميدهد كه بر پايهي اصل ارشميدوس كار ميكرد و بيروني به كمك آن توانست چگالي هشت فلز و پانزده جواهر و شش مايع را برآورد كند كه بسيار دقيق است.
6. سايهها(افراد المقال في امر الاظلال). پيرامون آنچه كه بيروني از سايهها ميدانسته است. سه فصل نخست پيرامون ماهيت نور و سايه و بازتابش نور است. در فصلها ديگر تابعهاي سايه(تانژانت و كوتانژات) را بيان ميكند و در فصلهايي نيز به چگونگي به دست آوردن زمان نمازهاي پنجگانه بر اساس طول سايهها ميپردازد. بيروني در اين كتاب شعرها و مثلهايي پيرامون انواع سايه و نيز آيههايي از قرآن و گفتارهايي از انجيل نيز آورده و به بيان خودش هر آنچه پيرامون سايه بوده، فراهم آورده است. او در كتاب از آثار دانشمنداني مانند خوارزمي، نيريزي، بوزجاني، سجزي، بطلميوس، ارسطو و از دانشمندان هندي و حراني بهره برده است.
7. وترها(استخراج الاوتار في الدائره). پيرامون چند مسالهي هندسه و راهحلها گوناگون آنها، از رياضيدانهاي يوناني و مسلمان و روشهاي ويژه بيروني است. بيروني در اين كتاب از استدلالهاي اين رياضيدانها بهره گرفته است: ارشميدوس، ابوسعيد محمدبنعلي ضرير جرجاني، آذرخورين استاد جشنس، ابوعلي حبوبي، ابوسعيد سجزي، ابونصر عراق، ابوعبدالله محمدبناحمد شني، ابنهيثم، ابوالحسنبنبامشاد قائني و ابوجعفر خازن. (اين اثر به كوشش ابوالقاسم قرباني از سوي انتشارات انجمن آثار ملي در سال 1355، منتشر شده است).
8. التفهيم(التفهيم لاوائل صناعه التنجيم). كتابي آموزشي است پيرامون اخترشناسي كه به دو زبان عربي و فارسي نوشته شده است. فصل نخست آن پيرامون هندسه است. فصل دوم پيرامون عدد و حساب و جير است. در فصل سوم به جغرافيا، كيهانشناسي و اخترشناسي ميپردازد. فصل ديگر پيرامون اصطرلاب و چگونگي به كار بستن آن و فصل پاياني دريارهي اصول نظري اخترشناسي است. ( اين اثر به كوشش جلالالدين همايي تصحيح و از سوي انتشارات بابك، چاپ سوم به سال 1362، منتشر شده است).
9. ماللهند(تحقيق ماللهند من مقوله مقبوله فيالعقل او مرذوله). بيروني در مقدمهي كتاب بر دشواري پژوهش پيرامون هندوستان اشاره ميكند و دليل آن را سختي زبان سانسكريت و بدگماني هنديها به مسلمانان ميداند. او در فصلهاي 2 تا 8 پيرامون دين و فلسفه و در فصلها 9 و 10 و 11 پيرامون كاستهاي هندي، قانونهاي ازدواج و ساختن بت نوشته است. در فصلهاي 12 و 13 به گونههاي ادبيات هندي( ديني، ادبي و اخترشناختي) ميپردازد. در فصلها ديگر پيرامون خطها هندي، شطرنج، جغرافيا، خرافهها، افسانهها، نظريههاي اخترشناسي، زيارتها و آيينها ديني، گاهشماري هندي، جشنها، روزهداريها و قانونهاي ددادگستري ميپردازد.( اين اثر به كوشش اكبر داناسرشت از سوي انتشارات انتشارات ابنسينا در سال 1353، منتشر شده است)
10. قرهالزيجات. كتاب مرجعي است پيرامون اخترشناسي عملي و شامل اصول گاهشماري، چگونگي مشخص كردن سال و ماه و روز و ساعت، مكان متوسط و مكان واقعي خورشيد و ماه و سيارهها، عرض جغرافيايي محل، خورشيدگرفتگي و ماهگرفتگي و چگونگي ديدن ماه و سيارهها. بيروني روش تبديل كردن گاهشمار هندي به گاهشمار هجري، يزدگردي و يوناني را نيز آورده است.
11. قانون مسعودي. دانشنامهي اخترشناسي است و يازده مقاله دارد كه هر مقاله به بابها و فصلهايي بخش شده است. مقالههاي 1 و 2 به مفاهيم پايهي كيهانشناسي و گاهشماري ميپردازد. مقالههاي 3 و 4 پيرامون مثلثات مسطح و كروي است و جدولهاي كاملي از تابعهاي شناخته شده دارد. مقالهي 5 پيرامون مساحي و جغرافياي رياضي است و جدولي نيز دارد كه مختصات جغرافيايي سرزمينها را نشان ميدهد. مقالهي 6 و 7 پيرامون خورشيد و ماه است. مقالهي 8 پيرامون خورشيدگرفتگي، ماهگرفتگي و ديدن هلال ماه است. مقالهي 9 پيرامون ستارهها و مقالهي 10 پيرامون سيارههاست. مقالهي پاياني نيز پيرامون عمليات احكام نجوم است.
12. ممرها(تمهيد المستقر لتحقيق معني الممر). اين كتاب به پديدههاي اخترشناسي گوناگوني كه براي شرح آنها از واژهي ممر(گذر) بهره ميگيرند، ميپردازد. براي نمونه، هنگامي كه ميگوييم سيارهاي از سيارهي ديگر گذر ميكند، منظور اين است كه از نظر طول سماوي يا عرض سماوي يا فاصلهي نسبي تا زمين از آن ميگذرد.
13. الجماهر(الجماهر في معرفه الجواهر). بخش نخست اين كتاب پيرامون سنگهاي جواهر و بخش دوم آن پيرامون فلزهاست. بيروني در اين كتاب دانستههاي پيشينيان را به آوردن نام منبع و نيز تجربههاي خود را پيرامون كانيها و چگونگي اندازهگيري چگالي آنها آورده است. او به ريشهشناسي نام كانيها در زبانهاي گوناگون نيز پرداخته است.
14. تسطيح(تسطيح الصور و تبطيح الكور). پيرامون چگونگي پياده كردن شكلهاي روي كره بر سطح صاف است. او از آثار دانشمندان گوناگوني بهره گرفته و نظرهاي آنان را نقد كرده است. او در اين كتاب روشهاي پيشينيان را براي تسطيح و نيز روش نوآورانهي خود را كه با روش امروزي تسطيح(روش مركاتور) يكسان است، شرح ميدهد.
15. مغاليد(مغاليد علم الهيئه مايحدث في سطح بسيط الكره). نخستين كتاب كاملي است كه پيرامون مثلثات كروي نوشته شده است. بيروني اين اثر را به مرزبانبنرستمبن شروين، از اميرزادگان آلباوند و نويسندهي كتاب مرزباننامه نوشته است.
16. صيدله(كتاب الصيدله في الطب). كتابي پيرامون داروشناسي است و فهرستي از 720 گياه دارويي با نام عربي، فارسي، يوناني، يك زبان هندي و گاهي به زبانها و لهجههاي كم و بيش آشنا، مانند عبري، خوارزمي، طخاري و زابلي، در آن آمده است. همچنين، ويژگيهاي دارويي و جاي رويش هر گياه نيز بيان شده است . او در جاي اين كتاب، از طبيعيدانها، اديبان، پزشكان و شاعراني ياد ميكند كه شمار زيادي از آنان را تنها از راه آثار بيروني ميشناسيم. بنابراين، بار ديگر آن هم ناخودآگاه به تاريخ علم خدمت كرده است.
اختراعات، اکـتشافات و پـژوهـش هاي ابوريحان:
اصل تسطيح کره و ترسيم نقـشه هاي جـغرافـيايي
چاه آرتـزين ( عليرغـم ادعاي غـربـيان در نسبت دادن اين کشف به خود، ابوريحان در آثارالباقيه مفصلا به آن پرداخته)
ترازوي ابوريحان که از دقـيق ترين ترازوهاي تاريخ عـلم است
اصل نجومي تسوية البـيوت
اصل نجـومي مطرح شعـاع
سير نور و صوت
محاسبه مساحت، محيط و قطر کـره زمين
طول و عـرض جـغـرافـيايي و سمت قـبلهً بـلاد
چـگـونگي تعـيـين قـله و ساحت محـراب مسجـد
رصد ميل کلي و ميل اعظم در نجوم
حرکت زمين
حرکت وسطي و اوج خورشيد
خاصيت فيزيکي الماس و زمرد
جزر و مد رودها و نهـرها
اشکال هـندسي گلها و شکـوفه ها
امکان ايجاد خلاء
پـژوهـش در مورد چگـونگي توليد عسل
رصد خسوف و کسوف
پـژوهـش تاريخي در مورد سلسله ساسانيان
تـنظيم خانه هاي شطرنج
ساخت افزارهاي ويـژه رصدي ( سه ميله، شاقول، ... )
ساخت کرهً جـغـرافـيايي
طرح نظريهً وجود قارهً آمريکا
داستانهايي از ابوريحان بيروني
پيرمرد باز هم به گذشته انديشيد. سلطان ظالم عصر غزنوي. سلطان محمود. خاطره اي به ياد آورد...
... قصر سرسبز سلطان محمود از طراوت بهار جلا يافته بود. سر سبزي باغ، سلطان را سر شوق آورده بود و او را به سوي خود مي خواند. تصميم گرفت که به داخل باغ برود. ناگهان منصرف شد و تصميمي گرفت. به چهار در خروجي عمارت نظري افکند. سپس رو به ابوريحان کرد و گفت: اي حکيم دانشمند که در علم و حکمت يکه تازي. انديشه و استشاره کن و بگو ما از کدامين يک از اين چهار در بيرون خواهيم رفت. آنگاه روي کاغذي بنويس و در زير تخت من قرار بده.
ابوريحان در چهره سلطان نگريست. خنده شومي گوشه لب سلطان بود. بيروني اسطرلاب خواست. ارتفاع گرفت و محاسبه کرد. چندي که تعقل کرد روي کاغذ چيزي نوشت و در زير تخت سلطان قرار داد.
محمود به يکباره بر خواست و دستور داد تا با بيل و تيشه بر ديوار عمارت شکافي بازکنند و از باغ خارج شد. آنگاه گفت: کاغذ را بياوريد. سلطان محمود کاغذ را خواند. بيروني اين طور پيش بيني کرده بود: (( از اين چهار در از هيچ يک بيرون نشود، بر ديوار مشرق دري بکنند و از آن در بيرون شود!))
سلطان محمود برآشفت. از خشم تيره شد و فرياد کشيد. آنگاه دستور داد تا ابوريحان را از بالاي عمارت باغ به پايين پرتاب کنند. واجه حسن به فراست دريافت که شفاعت کردن در آن لحظه موثر نخواهد بود. بنابراين دستور داد تا در پايين عمارت دام نرمي قرار دهند. ابوريحان به پايين پرتاب شد و به لطف نرمي دام، از مرگ گريخت.
سلطان پس از چند روز از کشتن ابوريحان پشيمان شد. خواجه حسن ميمندي شرح حال رفته را بازگفت. بار ديگر ابوريحان در نزد سلطان محمود حاضر شد. اين بار بر چهره سلطان شادي نشسته بود و بر چهره ابوريحان بي تفاوتي. محمود گفت: اي ابوريحان! آيا از اين که قرار بود از بام عمارت به پايين بيفتي و جان به در ببري نيز خبر داشتي؟
ابوريحان گفت: آري اي امير.
سلطان محمود دليل خواست. ابوريحان باز گفت: تقويم روزانه ام گواه است. و تقويم را به محمود نشان داد. سلطان در احکام آن روز ابوريحان اين گونه خواند: (( مرا از جاي بلندي بيندازند، وليکن به سلامت بزمين آيم و تندرست برخيزم!))
سلطان محمود باز ديگر خشمگين شد و دستور داد تا ابوريحان را به زندان بياندازند. ابوريحان شش ماه در حبس بود و بار ديگر به وساطت خواجه حسن ميمندي آزاد شد...
پيرمرد روزهاي زندان ِ سلطان محمود را به ياد آورد. چه سالهاي سختي را پشت سر گذاشته بود. سالهايي که حق بازگشت به موطن خويش، خوارزم را نداشت.
ابوريحان در سال 418 هجري قمري زمانسنج ويژه اي را بر پايه نظام خورشيدي براي مسجد جامع غزنين ساخت و در همان سال با ملاقات سياحان چيني در دربار سلطان محمود اطلاعات مفيدي از ايشان کسب کرد. ابوريحان بيروني به واسطه سفرهاي پياپي اش به هند در ملازمت سلطان محمود، زبان سانسکريت را آموخت و در باره هندوان دانش هاي بسياري کسب کرد و سرانجام در سال 424 هجري قمري، شاهکاري به نام تحقيق ماللهند را تاليف نمود.
... پيرمرد به ياد عالمان هم عصر خويش افتاد. ابن هيثم بصري را به ياد آورد که با او در هندسه بحث کرده بود. سپس به ياد ابن سينا افتاد و مناظره معروفش با شيخ الرئيس را به ياد آورد. ابوريحان از فلسفه يوناني و ارسطويي پرسيده بود و ابن سينا پاسخ گفته بود. صحبت آن دو به سکون ارض و ميل اجسام به مرکز زمين و امتناع خلاء و ابطال جزء لايتجزي و تناهي ابعاد و ... هم کشيده بود و به اعتراض ابوريحان بر پاسخ هاي ابن سينا انجاميده بود. پيرمرد، حالا که به گفتگوهايش با ابن سينا فکر مي کرد، افسوس لحظات گذشته را مي خورد... اين قافله عمر عجب مي گذرد!
عمر سلطان پير به پايان مي رسيد. بوي وطن، مشام ابوريحان را عطرآگين مي کرد. در عصر سلطان مسعود، ابوريحان اجازه رجعت به ديار خود را دريافت کرد و پس از 13 سال دوباره خوارزم را ديد و تاريخ آن جا را نوشت.
در بازگشت به غزنين و در سال 423 هجري قمري، بيروني تاليف کتاب اقانون مسعودي را به اتمام رساند و به سلطان مسعود تقديم کرد. ارزش اين کتاب تا حدي بود که آنرا تا حد مقايسه با المجسطي بطلميوس بالا برد. اين کتاب دايره المعارف کاملي در نجوم به شمار مي رفت، همان طور که قانون الطب شيخ الرئيس ابوعلي سينا دايره المعارف پزشکي بود. ابوريحان، پيلواري را که سلطان مسعود براي قدرداني از قانون مسعودي برايش فرستاده بود را باز فرستاد. علاوه بر آن، ابوريحان بر تاليف التفهيم را در نجوم و نيز الجماهر را در شناخت گوهر ها و کاني شناسي همت گماشت.
ابوريحان در محاسبات خويش از نوعي ترازوي ويژه استفاده مي کرد که پدربزرگ ماشين حساب هاي امروزي محسوب مي شود. مسائلي را که او در رياضيات پايه گذاشت، شالوده طرح اعمال و راه حل ها توسط حکيم عمر خيام نيشابوري شد و در قرن هفت از اين دو به خواجه نصيرالدين طوسي انتقال يافت. ابوريحان عدد پي را محاسبه کرد، محيط زمين را اندازه گيري نمود، موقعيت ستارگان را با اسطرلاب بدست آورد و کره جغرافيايي ساخت.
سال 440 هجري قمري فرار سيده است. مردي که به جز در نوروز و مهرگان دست از کار نمي کشيد اينک در بستر بيماري افتاده است. نفس هاي آخر بزرگ مرد علم و حکمت فرار سيده است. علي بن عيسي الولواجي به ديدن او آمده است. ابوريحان به ياد مسئله اي مي افتد: اي شيخ! حساب جدات ثمانيه را که وقتي به من گفتي بازگوي که چگونه بود؟!
شيخ گفت: اي حکيم بزرگوار. اکنون چه جاي اين سوال است؟
ابوريحان مي گويد: کداميک از اين دو امر بهتر است؟ بدانم و بميرم يا ندانم و نادان درگذرم؟
شيخ مسئله را بازگفت و از حضور ابوريحان مرخص شد. چندي دور نشده بود که صداي شيون و زاري از خانه او بلند شد... ابوريحان بيروني در گذشت.
ابوريحان و اعياد ايران باستان
«آن روز را که روز تازهاي بود جمشيد عيد گرفت، اگرچه پيش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود.»
«ابوريحان بيروني» دانشمند نامدار ايراني (440-362 ق) در كتاب پارسي خود «التفهيم لاوائل صناعت التنجيم» گزارشي بسيار رسا و شيوا و حاوي نكاتي بينظير و ارزشمند از جشنهاي ايرانيان عرضه داشته است. وي مينويسد (2):
«نوروز چيست؟
نخستين روز است از فروردين ماه و از اين جهت، روز نو نام كردهاند؛ زيرا كه پيشاني سال نو است و آن چه از پس اوست از اين پنج روز [= پنج روز اول فروردين] همه جشنهاست. و ششم فروردين ماه را «نوروز بزرگ» دارند؛ زيرا كه خسروان بدان پنج روز حقهاي حشم و گروهان و بزرگان بگزاردندي و حاجتها روا كردني، آن گاه بدين روز ششم خلوت كردندي خاصگان را. و اعتقاد پارسيان اندر نوروز نخستين آن است كه اول روزي است از زمانه و بدو، فلك آغازيد گشتن.
تيرگان چيست؟
سيزدهم روز است از تيرماه. و ناماش تير است هم نام ماه خويش، و همچنين است به هر ماهي آن روز كه همناماش باشد، او را جشن دارند. و بدين تيرگان گفتند كه «آرش» تير انداخت از بهر صلح منوچهر كه با افراسياب تركي كرده است بر تير پرتابي از مملكت…
مهرگان چيست؟
شانزدهم روز است از مهرماه و ناماش مهر. و اندر اين روز «افريدون» ظفر يافت بر «بيوراسپ» جادو، آن كه معروف است به ضحاك. و به كوه دماوند بازداشت و روزها كه سپس [= پس از] مهرگان است، همه جشناند بر كردار (= مانند) آن چه از پس نوروز بود. و ششم آن مهرگان بزرگ بود و «رام» روز نام است و بدين دانندش.
پروردگان چيست؟
پنج روز پسين اندر آبان ماه [است] و سبب نام كردن آن چنان است كه گبركان [= زرتشتيان] اندرين پنج روز خورش و شراب نهادند روانهاي مردگان را. و همي گويند كه جان مرده بيايد و از آن غذا گيرد. و چون از پس آبان ماه پنج روز افزوني بوده است، آنك [= اينك] «اندرگاه» خوانند. گروهي از ايشان پنداشتند كه اين روز «پروردگان» است و خلاف به ميان آمد و اندر كيش ايشان مهم چيزي بود. پس هر دو پنج [روز] را به كار بردند از جهت احتياط را. و بيست و ششم روزِ آبان ماه، فروردگان [= پروردگان] كردند و آخرشان، آخر دزديده. و جمله فروردگان ده روز گشت. (3)
برنشستن كوسه [= سوار شدن مرد بدون موي صورت] چيست؟
آذر ماه به روزگار خسروان، اولِ بهار بوده است (4). و نخستين روز از وي - از بهر فال - مردي بيامدي كوسه، برنشسته بر خري و به دست كلاغي گرفته و به بادبيزن خويشتن باد هميزدي و زمستان را وداع هميكردي و از مردمان بدان چيزي يافتي. و به زمانهي ما به شيراز هميكردهاند و ضريبت [= خراج] پِذرفته از عامل، تا هر چه ستاند از بامداد تا نيمروز به ضريبت دهد و تا نماز ديگر [= نماز عصر] از بهر خويشتن را بستاند (5) و اگر از پسِ نماز ديگر بيابندش، سيلي خورد از هر كسي.
بهمنجه چيست؟
بهمن روز است از بهمن ماه [= دومين روز ماه]. و بدين روز، بهمن [= برف] سپيد به شير خالص پاك خورند و گويند كه حفظ [= حافظه] فزايد مردم را و فرامشتي [= فراموشي] ببرد. و اما به خراسان مهماني كنند بر ديگي كه اندر او از هر دانهي خوردني كنند [= بريزند] و گوشت هر حيواني و مرغي كه حلالاند و آن چه اندر آن وقت بدان بقعت [= ناحيه] يافته شود از تره و نبات.
سده چيست؟
آبان روز است از بهمن ماه و آن دهم روز بود. و اندر شباش كه ميان روز دهم است و ميان روز يازدهم، آتش زنند به گوز [= درخت گردو] و بادام و گرد بر گرد آن شراب خورند و لهو و شادي كنند. و نيز گروهي از آن بگذرند بسوزانيدن جانوران. اما [وجه تسميهي سده] چنان است كه از او [= روز سده] تا نوروز، پنجاه روز است و پنجاه شب. و نيز گفتند كه اندرين روز از فرزندان پدر نخستين [= گيومرث]، صد تن تمام شدند (6).
گهنبار چيست؟
روزگار سال، پارها كرده است زرادشت و گفته است كه به هر پارهاي [از سال]، ايزد تعالي گونهاي [از مخلوقات] را آفريده است؛ چون آسمان و زمين و آب و گياه و جانور و مردم، تا عالم به سالي تمام آفريده شد. و به اول هر يكي از اين پارهها، پنج روز است، نامشان «گهنبار» (Gahanbar)».
ابوريحان بيروني کاشف آمريکا
پيشينگان همه معتقد بودند که بخش خشکي معمور و قابل سکونت زمين منحصر به ربع شمالي است که آنرا ربع مسکون ميگفتند ,ولي ابوريحان دانشمندي است که به نيروي علم و فراست حدس زد و اعتقاد داشت که در ربع شمالي ديگر يا در نيم کره ي جنوبي زمين يعني در نقطه ي مقابل مقاطر ربع شمالي که فقط آنرا مسکون و معمور مي دانستند نيز خشکي وجود دارد و دو ربع ديگر کره ي زمين را آب دريا فرا گرفته و وجود همين دريا ها ما بين دو قاره جدايي انداخته و مانع از ارتباط دو قسمت خشکي با يکديگر شده است .
گفته هاي اين دانشمند در دو جاي کتاب ارزشمندش ( الهند ) ثبت و بحث شده است و نيز در کتاب ( تحديد نهايات الاماکن ) که تاريخ تحريرش به سال 409 هجري قمري است در اين باره که آيا در نيم کره جنوبي زمين نيز خشکي قابل عمارتي هست بحث مفصلي کرده است.
باري خشکي مقاطر با ربع شمالي که ابوريحان حدس زده بود با همان سرزميني منطبق ميشود که واقع بين اقيانوس اطلس و اقيانوس آرام است و پس از 462 سال توسط کريستوف کلمب کشف شد و آنرا ( آمريکا ) ناميدند . کريستوف کلمب هم چنانچه معروف است از روي قواعد و اطلاعات و بصيرت علمي آن قاره را کشف نکرده ، چرا که اصلاً از وجود چنين سرزميني آگاهي نداشت و احتمال آن را هم نمي داد و بطوريکه گفتند او به مقصد هندوستان سفر کرده بود و در اثر اتفاقاتي که رخ داد در آن قاره سر در آورد که آنرا هيچ نمي شناخت ، اما ابوريحان از روي قواعد متقن و بصيرت علمي بوجود چنين سرزميني پي برده و آنرا چندين قرن ( در حدود 5 قرن ) پيش از کريستوف کلمب صريح و واضح خبر داده بود ، پس درود به اين دانشمند و فيلسوف و درود بر تمامي بزرگ مردان ايران زمين که نه فقط با علم خود بلکه حتي با اسم خود نيز اين سرزمين را به سر افرازي برده اند .
منابع :
زندگي نامه ابوريحان بيروني http://www.parsifa.com
ابوريحان بيروني http://fa.wikipedia.org
ابوريحان بيروني http://www.jazirehdanesh.com
ابوريحان بيروني http://www.farhangsara.com
ابوريحان بيروني http://natali123.persianblog.ir
/س