جستجو در محصولات

گالری پروژه های افتر افکت
گالری پروژه های PSD
جستجو در محصولات


تبلیغ بانک ها در صفحات
ربات ساز تلگرام در صفحات
ایمن نیوز در صفحات
.. سیستم ارسال پیامک ..
آواشناسي
-(8 Body) 
آواشناسي
Visitor 4146
Category: دنياي فن آوري

آواشناسي گويشي (Articulatory Phonetics):

اين گرايش از آواشناسي، به بررسي چگونگي توليد صدا بوسيله اندامهاي صوتي انسان مي پردازد.
صداي اوليه (صداي خام) در گلوي انسان، با وزش هواي شش ها از تارهاي صوتي توليد مي شود. بنا براين، اندازه تارهاي صوتي، نسبت مستقيم با کيفيت صداي انسان دارد. همچنين انسان با نزديک و دور کردن و تغيير ميزان لرزش تارهاي صوتي، بسامد صداي خويش را تنظيم مي کند. بسامد فردي با صداي بم ، بين 75 تا 150 هرتز (سيکل در ثانيه) است. کساني که صداي سوپرانو دارد (خانم ها يا دختراني که صداي بسيار زير دارند)، حتي مي توانند آوايي با بسامد بيش از 400 هرتز توليد کنند. کوتاهي يا بلندي صداي انسان نيز وظيفه ي تارهاي صوتي است و به ”دامنه ي نوسان“ صدا بستگي دارد.
البته بايد توجه داشت که هيچيک از اين اعمال، خودآگاهانه صورت نمي گيرد؛ بلکه اين مغز آدمي است که از زمان تولد، بصورت از پيش برنامه ريزي شده، با همه فرکانس هاي صوتي آشنايي دارد و مي داند که مثلا براي صداي گريه يا جيغ يا... چه بسامدي مورد نياز است و اين بسامد را چگونه مي توان با استفاده از دو تار صوتي توليد کرد. دو تصوير زير، تارهاي صوتي را در حالتهاي باز و بسته، نشان مي دهد:

آواشناسي

در مرحله بعد، صداي خام با پيچش و عبور از حفره هاي دهاني و بيني (دماغي)، طنين دار مي شود. بنابراين، يک خواننده خوش صدا، هم تارهاي صوتي و هم حفره هاي دهاني و بيني مناسبي دارد.
زبان و ديگر موانع موجود در حفره دهاني، هنگام عبور صدا از اين حفره، آنرا به آواهاي گويشي تبديل مي کند. به تصوير زير توجه کنيد:

آواشناسي

چون اصطلاحات کاربردي در آواشناسي، همگي لاتين هستند، لازم است نامهاي انگليسي تصوير بالا را به خاطر بسپاريم؛ با اين حال، براي آسانتر شدن کار، ترجمه فارسي واژگان مورد بحث را در پي آورده ام:
Oral cavity: حفره دهاني vocal cords: تارهاي صوتي
Nasal cavity: حفره بيني (hard) palate: سخت کام
Uvula: زبان کوچک velum (soft palate): نرم کام
Larynx: نايسر (حنجره) lip: لب
Glottis: چاکناي(ته حلق) teeth: دندانها
Alveolar ridge: لثه tongue: زبان
Apix: جلوي زبان tip (of the tongue): نوک زبان
هنگام نامگذاري بر روي صداها، از صفت استفاده مي کنيم. مثلا به صداهايي که بوسيله دو لب توليد مي شوند، مي گوييم صداهاي "دو لبي". موارد زير، صفتهاي مورد نياز براي نامگذاري آواهاي گويشي را نشان مي دهد:
Dental
tooth
velar
velum
Alveolar
Alveolar ridge
labial
lip
Palatal
palate
Glottal
glottis
nasal
Nasal cavity
الف) آواهاي همخوان (Consonants) محل توليد آواها: نکته: وقتي حرفي را درون / / قرار مي دهيم، صداي آن حرف، مورد نظرمان است. پس /p/ را نبايد "پي" تلفظ کرد.
1) bilabial: آواهايي که با همکاري دو لب بوجود مي آيند. مثل /p/ ، /b/ و /w/
2-labiodental: آواهايي که با همکاري دندانهاي بالا و لب پايين بوجود مي آيند. مثل: /f/ و /v/.
3-apico-dental: آواهايي که با همکاري جلوي زبان و دندانها، توليد مي شود. مثل: /T/ و /D/.
4- apico-alveolar: صداهايي که با همکاري جلوي زبان و لثه ها، بوجود مي آيند: /t/، /d/، /s/، /z/، /n/، /l/، و/r/
5-fronto-palatal: آواهايي که با همکاري زبان و سخت کام، توليد مي شوند. مانند: /S/، /Z/، /tS/، /dZ/، /y/.
6-velar (dorso-velar): آواهايي که با همکاري انتهاي زبان و نرم کام، بوجود مي آيند. مانند: /k/، /g/.
8-glottal: آواهايي که در حلق توليد مي شوند. مانند: /h/ و /?/ . uvular:
9- صداهايي که بوسيله زبان کوچک توليد مي شوند.
در انگليسي، صداي يوويولار وجود ندارد. در فارسي صداي /غ/ (/G/)، يوويولار است. روش توليد آواها:
1) :stop- براي توليد اين آواها، ابتدا راه هوا کاملا بسته شده و سپس هوا ناگهان رها مي شود. مانند: /p/، /b/، /t/، /d/، /k/ ، /g/ ، /?/و /G/.
2) fricative: آواهاي فرسايشي که براي توليد آنها، مسير هوا بوسيله يکي از دستگاههاي صوتي دهان، نيمه بسته مي ماند و هوا براي عبور، حالتي فرسايشي به خود مي گيرد. مثل: /f/، /v/، /T/، /D/، /s/، /z/، /S/، /Z/ و /h/.
3) affricate: آواهايي که از ترکيب stop و fricative، بدست مي آيند. در انگليسي و فارسي، صداي /tS/، از ترکيب /ت/ و /ش/؛ و صداي /dZ/، از ترکيب /د/ و /ژ/، بوجود آمده است.
4) ) nasal: آواهايي که با عبور صداي خام از حفره بيني، بوجود مي آيند. مانند: /m/، /n/ و ./N/(
5) trill: صداهايي که با حالت لرزشي ايجاد مي شوند. در فارسي و انگليسي، صداي /r/، تنها صداي لرزشي است.
6) ) lateral: آواهاي که با عبور هوا از کناره هاي زبان، توليد مي شوند. مانند: /l/.
7) glide (semi-vowel): آواهاي نيمواک يا نيمه مصوت مانند: /w/ و ./y/ صداي /w/، نزديک به واکه /u:/ و صداي /y/، به واکه /I/ نزديک است. اکنون با استفاده از دانسته هاي بالا، مي توانيم همه آواهاي بيواک در زبانهاي انگليسي و فارسي را نامگذاري کنيم. روش نامگذاري به اين ترتيب است که ابتدا صدادار يا بي صدا بودن آوا، سپس محل توليد و در پايان، روش توليد آنرا مي گوييم. بنابراين: /f/: voicless labio-dental fricative /b/: voiced bilabial stop /tS/: voiceless fronto-palatal affricate /G/: voiced uvular stop /w/: voiced bilabial glide براي آساني کار، مي توانيد از موارد زير استفاده کنيد:
glottal
uvular
dorso-vilar
fronto-palatal
Apico-alveoalr
Apico-dental
Labio-dental
bilabial
?
G
k
g
t
d
p
b
voiceless
stop
voiced
h
x
S
Z
s
z
T
D
f
v
voiceless
fricative
voiced
tS
dZ
voiceless
Affricate
voiced
N
n
m
voiceless
nasal
voiced
r
voiceless
trill
voiced
l
voiceless
lateral
voiced
y
w
voiceless
glide
voiced
ب) واکه ها (Vowels) : براي بررسي واکه هاي يک زبان، چند عامل را در نظر مي گيريم:
1) گردي لب ها: در زبان انگليسي براي تلفظ واکه هاي /O:/، /O/، /u:/ و/U/، لبها را اندکي گرد مي کنيم واين آواها را rounded ناميده، بقيه را unrounded مي خوانيم.
2) فاصله زبان از سقف دهان، که اگر زياد باشد، واکه را low، اگر کم باشد، واکه را high، و اگر بينابين باشد، واکه را mid مي ناميم. در واقع، فاصله کم زبان از سقف دهان، به معني بالاتر بودن زبان است. به همين دليل حرف توليد شده در اين وضعيت را high مي ناميم.
3) نقش جلو، عقب يا وسط زبان در توليد صدا که به ترتيب آواهاي front، back و center را ايجاد مي کند.
4) کوتاهي يا بلندي واکه: در زبان فارسي، همه واکه ها بلند (tense) هستند. اما در زبان انگليسي، براي نمونه «او»ي کوتاه و «او»ي بلند داريم. به واکه کوتاه ، lax گفته مي شود: /u:/ = tense vowel و /U/ = lax vowel. اکنون به موارد زير توجه کنيد: back Central front High / low /u:/ /I:/ High /U/ /I/ Lower-high /O:/ /@/ /e/ Mid /E:/ , /V/ Lower-mid /A/ /&/ Low /A:/ تمرين: 1) Lax central mid? 2) Tense central lower-mid? 3) Tense high front? 4) Tense central low? 5) Lax lower-high back? 6) /&/, /I/, /A/, /@/, /E:/. نکته بسيار مهم: هرگز تصور نکنيد که بکار بردن واژه هاي tens و lax، جز در بخش آواهاي central، کاري بيهوده است. هرگاه واکه هاي زبان هاي چيني و فرانسوي را نيز به جدول بالا بيافزاييد، به اهميت حياتي اين دو واژه پي خواهيد برد!!
ج) واکه هاي مرکب (Diphthongs): يک واکه ي مرکب، از ترکيب يک واکه و يک همخوان بوجود مي آيد. براي نمونه، آواي /@U/ (load, bone, …) را در نظر بگيريد. اين آوا از ترکيب دو آواي /o/ و /u/ تشکيل شده است و بنابراين يک واکه ي مرکب به شمار مي رود. ديگر واکه هاي مرکب در زبان انگليسي عبارتند از‌: /aU/ (bound, round, …) از ترکيب /&/ و /u/ . /ju:/ (view, cute, …) از ترکيب /I:/ و. /eI/ (day, say, …) از ترکيب /e/ و/u/
منبع:http://forum.parsigold.com
Add Comments
Name:
Email:
User Comments:
SecurityCode: Captcha ImageChange Image