جستجو در محصولات

گالری پروژه های افتر افکت
گالری پروژه های PSD
جستجو در محصولات


تبلیغ بانک ها در صفحات
ربات ساز تلگرام در صفحات
ایمن نیوز در صفحات
.. سیستم ارسال پیامک ..
بشقاب پرنده ها در زمين (1)
-(0 Body) 
بشقاب پرنده ها در زمين (1)
Visitor 106
Category: دنياي فن آوري
در ميان گزارش هاي به ثبت رسيده در کتاب آبي، 701 گزارش که شش درصد کل پروژه را شامل مي شود، همچنان بدون جواب و ناشناخته باقي مانده است چون به عقيده بسياري از دانشمندان، مطالعه در مورد يوفوها هيچ پايه و اساس علمي اي ندارد و از حوزه تحقيقات حرفه اي خارج است. از آنجا که در ميان هزاران گزارش دريافت شده، هيچ مورد غيرعادي اي از ديده شدن صحيح يوفو توسط افراد که البته از نظر مسؤولان پروژه بلوبوک هم کاملاً اثبات شده باشد، تاييد نشد، سرانجام در 17 دسامبر سال 1969 پرونده کتاب آبي بسته شد.

مورد عجيب راسول

در تمامي گزارش هاي رسيده مبني بر ديده شدن جسمي پرنده در آسمان، تا به حال هيچ موردي مانند حادثه راسول در سال 1947 جنجال به پا نکرده است. نه تنها ديده شدن يوفو در آن زمان تبديل به خبري داغ شد بلکه هنوز هم هنگامي که گزارش ديده شدن شيء عجيب در آسمان داده مي شود آن را با مورد راسول مقايسه مي کنند. در بيست و پنجم ژوئن سال 1942، داندانپزشکي با اداره پليس تماس گرفت و گزارش ديده شدن جسم پرنده اي را که تقريبا يک دوم اندازه ماه کامل بود مطرح کرد. دو روز بعد، شخص ديگري در يکي از شهرهاي مکزيک خبر داد که جسم سفيد درخشان پرنده اي را در بالاي پايگاه نظامي وايت سندز ديده است و دقيقا در همان روز، يکي از کاپيتان هاي آن پايگاه گزارشي مشابه را به فرمانده خود داد. چند روز بعد، يک متخصص و چند تکنسين همراه او که در همان پايگاه مشغول فعاليت بودند از ديده شدن صفحه بزرگ نقره اي رنگي که بر فراز صحرا به طرف شمال در حال حرکت بود خبر دادند. در دوم جولاي يعني يک ماه بعد، گزارشي مبني بر ديده شدن يوفو در سه منطقه آلماگرودو، وايت سندزوراسول به دست ماموران پليس رسيد و در همان روز، گزارش خانم و آقاي دان ويلمونت از راسول صحه برچنين مطلبي گذاشت. داستان ديده شدن بشقاب پرنده توسط مک از اين قرار است: مک همراه دو تن از فرزندانش در استراحتگاهشان خوابيده بودند که ناگهان صداي رعد و برق و توفان همه جا را پر کرد. مک فکر کرد که در آن موقع از سال، بارندگي خيلي دور از ذهن است و به ندرت اتفاق مي افتد. خواست بلند شود و به بيرون سري بزند اما هوا بسيار بد بود و ترجيح داد صبح زود به اراضي خود سرکشي کند. صبح که شد پسر يکي از همسايه ها به نام دي پراکتر هم همراه مک به راه افتاد تا به حصار سرکشي کنند تا اگر توفان آنها را شکسته تعميرشان کنند. هنوز چند صد متري دور نشده بودند که با منظره عجيبي رو به رو شدند. با تعجب ايستادند و به تکه هاي جسم عظيم ناشناخته اي که انگار با سرعت بسيار به زمين برخورد کرده و در آن فرو رفته بود خيره شدند. مک و پسرک تکه هايي از آن شيء ناشناخته را با خود به خانه بردند. وقتي به خانه رسيدند مک موضوع را با عمويش در ميان گذاشت و عموي مک به او گفت که فورا بايد پليس را در جريان بگذارد و مرد دامدار هم همان کاري را کرد که از او انتظار مي رفت. بعد از بازشدن پاي رسانه ها به اين ماجرا، يکي از فرزندان مک در اين باره گفت: «چيزي شبيه به فويل آلومينيومي يا تکه هاي کاغذ واکس زده بود. به نظر مي رسيد که روي آنها اعداد و حروفي حک شده که خوانا نبودند. روي بعضي از اين تکه ها نقش و نگارهايي بود که وقتي در آفتاب نگاهشان مي کرديم شبيه گل بودند و روي تکه هاي ديگر انگار که نواري چسبانده بودند اما نمي شد آنها را جدا کرد. به خاطر اين مي گويم حکاکي ها شبيه اعداد بود که آنها به شکل ستوني نوشته شده بودند، منظم و زيرهم. من مطمئن هستم که بالن نبود زيرا بارها بالن را چه در هوا و چه از نزديک ديده بودم. حتي يک بار هم يک بالن اکتشافي ژاپني در اين ناحيه فرود آمده بود و همگي ما براي ديدنش به آنجا رفتيم. تکه هاي باقيمانده آن شيء ناشناس اصلا شبيه بالن نبود».
عصر آن روز دي پراکتور تکه ها را به والدينش نشان داد. آنها هم نظر مشابهي داشتند: «جنس آن تکه ها کاغذي نبود، چوبي هم نبود چون ما سعي کرديم يکي از آنها را بسوزانيم اما آتش نگرفت. هيچ لبه تيزي نداشت و خيلي نازک و سبک بود. صخامتش شايد کمي از يک مداد بيشتر بود».
پس از دريافت گزارش ها، کشف يوفو توسط ارتش، تيتر اول روزنامه ها شد، اما هنوز 24 ساعت از انتشار آن نگذشته بود که خبر نقض شد و اعلام کردند چيزي که رويت شده، يک بالن اکتشافي بوده که دچار حادثه شده و سقوط کرده است. و بدين ترتيب اين خبر به همان سرعتي که در سراسر دنيا پيچيد، به همان سرعت هم از اذهان عموم پاک شد. در رابطه با پرونده راسول شاهدان فراواني وجود دارد تا جايي که يکي از افسران بازنشسته نيروي هوايي تاکيد دارد که او اولين کسي بود که بشقاب پرنده را ديده و زني به نام ليديا اسلپي مي گويد: «من در آن زمان در ايستگاه راديويي کار مي کردم. ارتش به ما دستور داد که به هيچ عنوان از چنين موضوعي صحبت به ميان نيايد و حتي پيکرهاي مردان کوچک فضايي را که از داخل بشقاب پرنده بيرون آورده شده بودند به سرعت مخفي کردند». پس از اين ماجرا اسناد و مدارک بسياري به رسانه هاي مختلف فرستاده شد تا وجود چنين جرم آسماني پرنده اي اثبات شود اما از آنجا که به نظر يوفوشناسان هيچ کدام به صورت رسمي سنديت نداشت، نمي شد به طور کامل به آنها اعتماد کرد.

رويت کارواني از سفينه ها

اگر چه داستان هاي بسياري از ديده شدن اجرام آسماني پرنده سينه به سينه نقل شده اما در عصر جديد و آغاز مطالعات يوفوها، اولين گزارش به 63 سال پيش بازمي گردد؛ گزارشي مبني بر ديده شدن نُه سفينه فضايي توسط خلبان کنت آرنولد در 24 ژوئن سال 1947.
کنت آرنولد در حال کمک براي يافتن يک هواپيماي گمشده بود که اين ماجراي عجيب برايش اتفاق افتاد. او فکرش را هم نمي کرد که ديده هايش را ديگران باور کنند اما در تربيون روزنامه ديلي شيکاگو قسم خورد که گفته هايش عين واقعيت است: «اولين چيزي که که به آن برخورد کردم يک سري نورهاي ممتد بود که مستقيم به چشمم مي تابيد و چشمم را مي زد انگار که يک آينه نور آفتاب را در چشمانم منعکس مي کرد. من به چشم خودم ديدم که نورها از چند شيء پرنده اي که با سرعت باور نکردني اي در حال پرواز بودند ساطع مي شدند؛ درخشان و نقره اي بودند». آرنولد در آن زمان گزارش کرد که اين اجسام پرنده در ارتفاع 2800تا 10 هزار متري از زمين با سرعت بالايي در حال پرواز هستند و حتي سرعت آنها به 1931 کيلومتر در ساعت هم مي رسد؛ «اصلا باور کردني نبود اما بايد به چشم هايم اعتماد مي کردم». خيلي ها فکر مي کنند که آرنولد براي ناميدن اين اشياء از کلمه بشقاب پرنده استفاده کرد اما اين فکر اشتباه است. آرنولد در اظهاراتش اعلام کرد که «آن اجسام مانند بشقاب هايي که روي آب سر بخورند در حال حرکت بودند» و نخستين بار بيل باگت - خبرنگار يک روزنامه- در گزارش خود، نام اشيا پرنده ديده شده را بشقاب پرنده نهاد. در ابتدا ارتش آمريکا به هر شکلي سعي کرد تا گزارش هاي رسانه ها را مبني بر ديده شدن يوفو توسط کنت آرنولد ناديده بگيرد اما داستان بيخ پيدا کرد و آنها مجبور شدند در هفتم جولاي سال 1947 درست پس از حادثه راسول نشستي ترتيب دهند و موضوع را به طور جدي بررسي کنند. نتيجه آن شد که يک گروه محقق جريان را مطالعه کرده و گزارش را سريعا اعلام کرد که البته نتايج به دست آمده به طور مفصل در کتاب بلوبوک به ثبت رسيده است. گزارش آرنولد يکي از گزارش هاي نخستين در ميان 850 گزارشي است که در رسانه هاي آمريکا منتشر شده است.

واشنگتن دي سي سال 1952

درسال 1952 که مطالعه درمورد يوفوها به اوج خود رسيده بود، درست روز نوزدهم جولاي، فرودگاه ملي واشنگتن و پايگاه هوايي اندرو روي صفحه نمايش رادار خود اجرام آسماني ناشناخته اي را که در آسمان واشنگتن بر فراز کاخ سفيد و پنتاگون با سرعت 100 مايل در ساعت و حتي به گفته شاهدان 7200 مايل در ساعت در حال پرواز بودند، مشاهده کرد. برج مراقبت فرودگاه واشنگتن به محض ديدن اين اجرام در آسمان و دريافت گزارش هاي ديگر از پايگاه هاي مختلف، فورا به پايگاه هوايي اندرو چنين مخابره کرد: «برج اندرو، آيا کاملا روي صفحه رادارت پوشش داري؟ در قسمت باند شرقي پايگاه هواپيمايي در حال پرواز مي بيني؟»
از برج اندرو به برج مراقبت واشنگتن: «نه، هنوز چيزي معلوم نيست اما تماس هاي زيادي در اين مورد مخابره شده. در حال جست و جو هستيم».
-«چطور نمي بينيد هدف بسيار بزرگ است؟ اکنون به لبه غربي باند شما نزديک شده، به شمال غربي باند شرقي. انگار قصد دارد از محوطه شمالي پايگاه عبور کند و به سمت شرق برود. تقريبا يک چهارم مايل از شمالي غربي باند سمت راست فاصله دارد.»
-«اکنون هدف در چه وضعيتي قرار دارد؟»
-«الان درپنج مايلي شرق قابل رويت است.»
- «از کجا آمده؟».
-«به طور ناگهاني آن را در هفت مايلي شرقي يافتيم و از آن موقع در حال تعقيبش هستيم».
- «ميدان حرکتيش چگونه است؟»
«تاکنون که با سرعت يکنواختي در حال حرکت است.»
اين دوبرج مراقبت همچنان در حال مخابره اطلاعات بودند که ناگهان برج اندرو چنين گزارش داد: «از پايگاه اندرو، از پايگاه اندرو... رادار، هدف بزرگي را به طرف شمال شرقي پايگاه اندرو نشان مي دهد، بيشتر از دو عدد در محوطه جنوبي».
-«به نظر مي رسد چهار يا پنج تايي باشند مثل شهاب سنگ يا چيزي شبيه به آن هستند. چهار تا پنج عدد از آنها را در اطراف پايگاه اندرو نشان مي دهد. اوه خداي من، باور نکردينه! يکي از بال هايش که تقريبا پنج کيلومتر طول دارد در زاويه ديد قرار گرفته. خيلي زياد هستند، خيلي هم سريع حرکت مي کنند.»
«ارتفاعشان چقدر است؟»
«تقريبا 2438/4 متر ارتفاع دارند. ديگر در صفحه رادار قابل رويت نيستند.»
به محض ردوبدل شدن چنين گزارش هايي بين دو برج مراقبت، نيروي هوايي آمريکا دستور به پرواز درآمدن دو جنگنده را صادر کرد اما به دليل اينکه باند فرودگاه در دست تعمير بود، اين دو جنگنده با تاخير به پرواز درآمدند. زماني که در آسمان از اجسام سحرآميز خبري نبود و آنها به آشيانه بازگشتند. همين که دو خلبان هواپيماهاي خود را فرود آوردند، ناگهان همان علائم روي صفحه رادار نمودار شد و اين بار جنگنده ها سريعا به پرواز درآمدند و با سرعت به سمت يوفوها حرکت کردند. هيچ کس نفهميد که نورهاي پرسرعت چه بودند و بحث برسر آنها بسيار داغ بود که يک هفته بعد، اين اشياي پرنده بار ديگر در 26 جولاي در همان منطقه ديده شدند و مانند دفعه قبل، جنگنده ها براي يافتن راز نورهاي مبهم در آسمان واشنگتن به پرواز درآمدند. اما باز هم مانند مورد قبلي تا به آنها نزديک مي شدند هيچ چيز نمي ديدند و همه جا تاريک مي شد و به محض اينکه به آشيانه باز مي گشتند، باز ديگر رادارها وجود اجرام پرنده را در آسمان علامت مي دادند. يکي از خلبان ها هنگام تعقيب وگريز آن قدر ترسيده بود که به برج مراقبت چنين گزارش کرد: «آنها هواپيماي مرا احاطه کرده اند، چه کار کنم؟» در 29 جولاي، کنفرانس خبري با حضور سرلشکر جان اي سامسفورد ترتيب داده شد و منابع رسمي اعلام کردند که اختلالات آب و هوايي و دما موجب شده تا نور زمين به درون ابرها ساطع شود و ابرها شبيه به اجسام شناور در آسمان به نظر برسند. اما اين توضيح از نظر متخصصان شناسايي اجسام آسماني پرنده و يوفوشناسان به هيچ عنوان قابل قبول نبود و حتي در پرونده بلوبوک هم توجيه اختلال دما رد شده است. يکي از مسؤولان کنترل رادار در مورد اين نظريه چنين اظهار نظر کرده است: «علائم تغييرات دما روي صفحه رادار هميشه ضعيف هستند و به راحتي قابل تشخيص، زيرا به آرامي حرکت مي کنند. متخصصان ما به خوبي مي دانند که در هر شرايط آب و هوايي اي، آسمان به چه صورت خواهد شد و حتي وجود پرندگان هم در صفحه رادار به خوبي قابل تشخيص است. اما اين علائم ناشناخته بسيار واضح بودند و با سرعتي باور نکردني حرکت مي کردند».

لولند تگزاس

يکي از موارد حيرت آور و باور نکردني مشاهده يوفو، مورد لولند سال 1957 است. تقريبا هشت مورد گزارش مستند از ديده شدن شيء با مشخصات مشابه و گزارش تعدادي از ماموران اداره پليس لولند و هفت مورد اثبات نشده توسط افراد ناشناخته در رابطه با اين پرونده به ثبت رسيده است.
دوم نوامبر سال 1957، ساعت 11 شب درست يک ساعت پس از آنکه دولت روسيه دومين ماهواره داگ کرينگ خود را مخفيانه به فضا فرستاد، حوادثي غيرعادي در شهر کوچک لولند واقع در تگزاس به وقوع پيوست. در يک سوي شهر، نگهبان شب، اي جي فولر اولين تماس از 15 تماس غيرعادي را دريافت کرد و ماجرا از اين قرار بود؛ تقريبا چهار مايل دورتر در غرب لولند، پدروسوچدو و يکي از دوستانش، به نام جو سالانز سوار ماشين بودند که ناگهان متوجه شدند شيء استوانه اي شکلي که نور بسيار قوي اي هم دارد به طرف آنها در حال حرکت است. هنگامي که جسم ناشناخته به آنها نزديک شد، ناگهان چراغ هاي جلو و موتور ماشين پدرو از کار افتاد و ماشين خاموش شد. چند دقيقه بعد پدرو که بسيار ترسيده بود با اداره پليس تماس گرفت و ديده شدن جسمي ناشناخته به ارتفاع 60 متر را خبر داد اما فولر توجهي به تماس تلفني آن دو نکرد زيرا حدس زد که شايد آنها در حالت طبيعي خود نباشند و فقط قصد مزاحمت داشته باشند.
ساعت 11:45دقيقه، دومين تماس تلفني با نام آقاي دبليو برقرار شد.اين مرد هنگامي که در چهار مايلي شرق لولند رانندگي مي کرد، ناگهان با جسم نوراني اي که در پياده رو خيابان وايت فيس ايستاده بود، برخورد کرد. چراغ هاي جلوي ماشين آقاي دبليو هم خاموش شد و موتور آن از کار افتاد. او که بسيار ترسيده بود از ماشينش پياده شد و پس از چند دقيقه، جسم نوراني تا ارتفاع 60 متري بلند و ناپديد شد.جالب اينجاست که در هر دو مورد بعد از دورشدن شيء ناشناخته، هر دو خودرو دوباره شروع به حرکت کردند. ساعت 12 شب مردي که در 11 مايلي شمال لولند در حال رانندگي بود، با شيء ناشناخته پرنده اي که در جاده بود برخورد کرد اما برخلاف ديگران اصلا نترسيد و همچنان در ماشينش ماند و تا زماني که شيء به پرواز درآيد، آن را تماشا کرد.10 دقيقه از 12 گذشته بود که دانشجوي 19 ساله اي از دانشگاه فني تگزاس در نه مايلي شرق لولند هم گزارش ديده شدن جسم ناشناخته پرنده اي را در وسط جاده به فولر داد. اين جوان 19ساله در ابتدا تصور کرده بود که ماشنينش دچار مشکل شده و زماني که در حال دستکاري سيم هاي ماشين بود، متوجه شد که شيء متحرکي در پياده رو درست رو به روي او ايستاده است. به نظر او ارتفاع يوفو به 38 متر مي رسيد و سبز و آبي بود. او از ترس در ماشينش نشست و دعا مي کرد که ماشين ديگري را ببيند اما همان اتفاق هميشگي افتاد؛ جسم بسيار آرام محل را ترک کرد. اين دانشجوي 19 ساله از ترس چيزي به کسي نگفت و هنگامي که به خانه رسيد موضوع را با خانواده اش در ميان گذاشت. والدينش او را تشويق کردند که به دفتر کلانتر برود و هر چه را که ديده براي او توضيح دهد. و بدين ترتيب گزارش هاي او در همان پروژه بلوبوک به ثبت رسيد. پنج دقيقه بعد، يعني ساعت 12:15 فولر باز هم تماسي مانند تماس هاي پيشين داشت. او که از اين تماس ها گيج و گنگ شده بود تصميم گرفت تا از ديگر نگهبانان شب بپرسد که آيا گزارش مشابهي داشته اند يا خير. دو تن از اين نگهبانان ديده شدن شيء نوراني را به چشم خود تاييد کردند اما ماشينشان از کار نيفتاده بود. به ترتيب در ساعات 12:45، 1:15، 1:30، باز هم تماس هايي دقيقا مشابه تماس هاي پيشين با فولر گرفته شد و 15 گزارش منبي بر مشاهده جسم نوراني ناشناخته دريافت کرد. اگر چه محققان زيادي روي اين گزارش ها تحقيقات بسياري انجام دادند اما هيچ توضيحي براي آن نيافتند و پرونده لولند هم وارد بلوبوک شده و در دسته ناشناخته ها جاي گرفت.

وستال سال 1966

در ششم آوريل سال 1966 بچه هاي دو مدرسه در وستال، يکي از شهرهاي حومه ملبورن استرليا مشغول درس خواندن بودند. يکي از دانش آموزان سرش را بلند کرد تا از پنجره کلاس بيرون را تماشا کند که ناگهان فرياد زد: «نگاه کنيد، نگاه کنيد، بشقاب پرنده! آنجاست پشت درخت هاي کاج». با فرياد او همه سرشان را به طرف پنجره برگرداندند تا بشقاب پرنده را تماشا کنند و در يک چشم برهم زدن بيش از 200 دانش آموز و تقريبا همه کادر دو مدرسه سراسيمه از کلاس ها خارج شدند و به طرف محل حادثه دويدند. اما وقتي که به چراگاه رسيدند شيء پرنده دوباره به پرواز درآمده و ناپديد شده بود و تنها اثري که از خود بر جاي گذاشته بود، شکلي دايره وار از علف هاي سوخته بود. نه تنها دانش آموزان و کارمندان مدرسه، شاهدان عيني اين ماجرا بودند. بلکه شهروندان بسياري هم ديده شدن جسم پرنده در آسمان را به پليس گزارش کردند. بعد از اين ماجرا در مورد عکس العمل پليس و گزارش هاي به دست آمده حرف هاي ضد و نقيض بسياري زده شد. به گفته برخي از مردم، پس از حضور پليس در محل حادثه، مقامات دستور از بين بردن اثر برجاي مانده از شيء ناشناخته را دادند و بعضي ها هم مي گويند که پنچ هواپيما را ديده اند که همراه يوفو در حرکت بودند و صداهاي عجيب و غريب از سمت آنها مي آمد، در حالي که برخي ادعا کردند هيچ صدايي را در جريان ديده شدن يوفو نشينده اند. اما در اين بين يکي از روزنامه هاي استراليا به نام داندنانگ که دو هفته تمام ديده شدن يوفو خبر اولش بود، در يکي از شماره هاي خود در صفحه اول چنين نوشت: «مقامات به دانش آموزان و کادر مدرسه وستال دستور دادند تا مهر سکوت بر لبان خود بزنند». هر چند در ابتداي ماجرا هيچ کس حاضر به گفت و گو نشد اما در اين بين اندرو گرين وود- يکي از معلم هاي مدرسه- روزنامه را در جريان جزئيات ماجرا قرار داد؛ جزئياتي که تا آن زمان از زبان هيچ کس فاش نشده بود. اندرو در اين باره چنين گفت: «جسم پرنده نقره اي خاکستري رنگ بود و به نظر مي رسيد که در هر ثانيه به قطرش افزوده مي شود؛ مثل اينکه سطح يک ديسک مرتب کوچک تر مي شد تا قسمت زيرين آن مشخص شود». به همين دليل در سال 2005، شان راين، يکي از اساتيد دانشگاه کامبرا تصميم گرفت تا تحقيقاتي در مورد اين بشقاب پرنده اسرارآميز به عمل آورد و با 30 شاهد که خود ماجرا را از نزديک ديده بودند، گفت و گو کند تا در چهلمين سال انتشار اين خبر، کتابي در اين زمينه منتشر کند. راين در اين باره چنين گفته: «مورد وستال شاهدان معتبر بسياري دارد و برعکس ديگر پرونده هاي يوفو در اين ماجرا جزئيات جالبي نهفته است و چون سال 2006 اين يوفو ديده شده 40 ساله مي شد، تصميم گرفتم که در اين زمينه تحقيقات کاملي به عمل آورم». راين در اين تحقيق تقريبا با بيش از 30 دانش آموز و معلم و کادر دفتري دبستان و دبيرستان وستال گفت و گو کرد که همگي متفق القول مي گفتند: «شيء نوراني نقره اي را که شبيه به بشقاب پرنده يا چنين چيزي بود ديده اند. انگار که فنجاني را برعکس روي بشقابي قرار داده باشند». همگي کساني که راين با آنها گفت وگو داشته ادعا مي کنند که کاملا با هواپيما و نور آن آشنايي دارند زيرا در نزديکي اين دو مدرسه فرودگاه مورابين واقع شده که هر روز هواپيماهاي بسياري در آن پرواز مي کنند يا فرود مي آيند. بنابراين همگي آنها مطمئن هستند که جسم پرنده اي که ديده اند، نه هواپيما بوده و نه بالن. در اين بين راين به سراغ خانواده اي رفت که در آن زمان چراگاه را براي نگهداري اسب هايشان اجاره کرده بودند.شاون متيوس- پسر خانواده- درست هنگام ماجرا در چراگاه بود و در مورد آنچه با چشم خود ديده بود چنين گفت: «من شيئي را ديدم که از سمت افق آمد و پشت درخت هاي کاج به زمين افتاد. نمي توانم دقيقا بگويم که چه بود اما مطمئنم که هواپيما و چيزي شبيه آن نبود». متيوس، پدر 51 ساله شان هم که يکي ديگر از شاهدان حاضر در محل بوده به راين گفت: «من با چشم خود ديدم که شيء پرنده پشت درخت هاي کاج افتاد و دوباره پرواز کرد. از آنجايي که مدت زيادي از اين حادثه مي گذارد نمي توانم دقيقا بگويم که چقدر طول کشيد تا دوباره به پرواز درآمد اما يادم مي آيد که خيلي سريع حرکت مي کرد. وقتي پشت درخت ها رسيدم اثري از بشقاب پرنده نبود اما به اندازه دايره بزرگي چمن ها از بين رفته بودند. بچه هاي مدرسه وستال هم خودشان را سريعا به محل رسانده بودند تا از نزديک، شيئ مرموز را ببينند و مرتب چمن هاي زرد شده را به يکديگر نشان مي دادند و مي گفتند اينجا را نگاه کن، اينجا را نگاه کن. يادم هست که تا چندين روز ديده شدن يوفو نقل مجلس همه بود». متيوس بر اين باور است که آن شيء ناشناخته، درخشان و در هاله بنفش رنگي به نظر مي رسيد. به اندازه دو ماشين بود و مسافتي به طول چهار زمين فوتبال را در يک چشم برهم زدن طي کرد و در چند ثانيه اي متوقف شد، افتاد و سپس سريع با زوايه خاصي بدون کوچک ترين صدايي به پرواز درآمد. در جريان اين گفت وگوها تني کوک- منشي انجمن تحقيقات و مطالعات روي پرونده هاي ديده شده يوفو- براين باور است که پرونده وستال يکي از حادثه هاي مهم استراليا محسوب مي شود که هيچ توضيح قانع کننده اي در مورد آن وجود ندارد. معروف ترين پرونده در اين رابطه، ناپديد شدن فردريک والنتيچ 20 ساله، خلبان ملبورن است که با چشمان خودش شيء ناشناخته پرنده اي را بالاي سرش هنگام پرواز ديد و حتي مکالمه آن در واپسين لحظات پرواز او به ثبت رسيده زيرا فردريک پس از ارسال اين گزارش هيچ گاه ديده نشد و براي هميشه ناپديد شد.
به عقيده هاتني کوک پرونده والنتيچ کاملا مستند و از مهم ترين پرونده هاي يوفوست زيرا در اين مورد يک شخص ناپديد شده است. او همچنين مي گويد: «مردم معمولا هر چيز ناشناخته اي را که در آسمان مي بينند و نمي توانند آن را تشخيص دهند فورا موضوع را به يوفو ربط مي دهند اما ادعاي ديده شدن يوفو حرف کمي نيست. هر چند تقريبا همه افراد ادعا مي کنند که جسم پرنده ديده شده هواپيما يا چرخبال نبوده اما فرودگاه مورابين تنها شش کيلومتر با وستال فاصله دارد وآن شيء پرنده هم از شمال به سمت جنوب حرکت مي کرد، يعني به طرف فرودگاه».
در اين بين استيو رابرتس، يکي از منتقدان بررسي پرونده هاي يوفو معتقد است که شيئي که همه آن را يوفو خوانده اند، هواپيماي در حال آزمايشي بيش نبوده زيرا اگر گزارشي به پليس رسيده باشد بايد جايي پرونده اي از آن در اف بي اي وجود داشته باشد. اما راين پس از تمام اين تحقيقات نظر متفاوتي دارد و اصرار او بر اين است که اگرپرونده اي وجود ندارد جاي هيچ تعجبي نيست زيرا پليس به دانش آموزان و معلمان دستور داده بود که سکوت اختيار کنند و به هيچ عنوان حرفي به کسي نزنند. او مي گويد: «هر چقدر که پيرتر مي شوم اشتياقم براي جمع آوري اطلاعات در مورد اين حادثه بيشتر مي شود؛ حادثه اي که رمز ورازهاي بيشماري در آن نهفته است.

اسکله شگ

شگ روستاي کوچکي واقع در قسمت جنوبي نوا اسکوتيا، منطقه اي در کاناداست که چندان شناخته شده نبود و حتي گاهي اوقات در نقشه ها هم نشان داده نمي شد و از قلم مي افتاد. در نزديکي اين روستا اسکله اي با همين نام قرار داشت که روستاييان بسياري با ماهيگيري در آنجا روزگار مي گذراندند. اما حادثه عجيبي که در سال 1967 در اين اسکله رخ داد، موجب شد تا نام لنگرگاه کوچک شگ سرزبان ها بيفتند و اهالي روستا ميزبان يکي از مستندترين حوادث يوفو در40 سال گذشته باشند. اگر پاي صحبت قديمي هاي دهکده بنشيني آنها اين حادثه را با افسانه ها آميخته اند ادعا مي کنند که مار عظيم الجثه اي را در آب هاي اسکله ديده اند. به غير از پدربزرگ ها و مادربزرگ هاي دهکده باقي کساني که شاهد حادثه بودند بر اين باورند که جسم اسرارآميز پرنده اي را با چشم خود ديده اند که اصلا معلوم نشد از کجا و براي چه کاري به آن منطقه آمده بود.
درشب چهاردهم اکتبر سال 1967ساکنان دهکده، نورهاي نارنجي رنگ عجيب و غريبي را ديده اند که به ادعاي پنج نوجوان به ترتيب و يکي پس از ديگري ظاهر مي شدند و سپس ناگهان 45 درجه به سوي آب تغيير زاويه مي دادند؛ گويي که در نيم مايلي ساحل روي سطح آب شناورند.
دست برقضا پاند- يکي از ماموران محلي- هنگام رانندگي نورهاي ساطع شده از شيء پرنده را ديد و به سرعت به طرف اسکله حرکت کرد. پاند و دو مامور ديگر همزمان با هم به اسکله رسيدند. منظره عجيبي بود؛ تمامي اهالي روستا در اسکله جمع شده بودند و جسم پرنور زرد رنگ متمايل به نارنجي اي را که به آرامي در آب حرکت مي کرد و گويي داشت در آب فرو مي رفت، به يکديگر نشان مي دادند. برخي از صيادان قايق هايشان را به راه انداختند تا به جسم نزديک شوند و به دستور پليس منطقه گاردهاي ساحلي#101 به سرعت به سمت نور راندند. بسيار حيرت آور بود. زيرا کساني که در ساحل حضور داشتند هنوز نور را مي ديدند اما قايق هاي نزديک به شيء قادر به مشاهده آن نبودند و اين بدان معني بود که چيزي زير آب وجود داشت. ماموران هر چه گشتند هيچ چيز نيافتند و جست و جو ساعت سه صبح خاتمه يافت. روز بعد به دستور مرکز هماهنگي و نجات اسکله، غواصان به زير آب رفتند تا جسم ناشناخته را پيدا کنند. آنها تا چند روز مشغول جست و جو بودند اما هيچ اثر از آن پيدا نکردند و اين موضوع هم مانند ديگر ماجراهاي ديده شدن جسم پرنده ناشناخته آسماني از ذهن ها پاک شد. پس از اين حادثه و فروکش کردن ادعاي مردم مبني بر ديده شدن يوفو، تئوري هاي بسياري در مورد اين حادثه شکل گرفت. برخي ها مي گفتند که زيردريايي روسي در منطقه شگ ورود کرده و بعضي ديگر هم ادعا داشتند که نيروهاي آمريکايي در منطقه در حال تجسس بودند اما هيچ مدارک مستندي دال بر اثبات اين دو ادعا به هيچ عنوان يافت نشد. مسوولان در جريان تحقيقات متوجه شدند که پس از اتمام کار غواصان، پروند شيء فضايي هنوز بسته نشده بود و شاهدان ماجرا چنين توضيح دادند: «شيئي که به درون آب هاي منطقه افتاد خيلي زود بندر را ترک کرد و تقريبا پس از پيمودن 40 کيلومتر به محلي به نام گاور منت پوينت رسيد». در همان لحظه اين شيء توسط ردياب هاي صوتي شناسايي شد و کشتي هاي نظامي دريايي براي شليک در زمان اضطراري رادارهاي خود را روي آن قفل کردند. پس از چند روز يوفوي دريايي ديگري به اولي پيوست و ارتش از ترس اينکه مبادا حمله اي صورت پذيرد عمليات نجاتي را طرح ريزي کرد اما تصميم گرفت تا عکس العملي از سوي اجسام ناشناخته صورت نپذيرفته است، ارتش هم دست به کاري نزند تا ببيند چه اتفاق خواهد افتاد. پس از تقريبا يک هفته زير نظر داشتن يوفوها به برخي از کشتي هاي نظامي دستور داده شد تا در تعقيب زيردريايي روسي اي باشند که احتمالا بدون اجازه وارد آب هاي کانادا شده است. دقيقا همزمان با صادر کردن چنين دستوري، اين دو يوفوي دريايي هم به سمت خليج ماين به حرکت درآمدند و با فاصله گرفتن از قايق هاي گشتي ناگهان به سمت آسمان به پرواز درآمدند. اگر چه اين اتفاق عجيب و باورنکردني هم از طرف شهروندان منطقه و هم از سوي نظاميان مورد تاييد واقع شد اما متاسفانه نظاميان از بيم اينکه مبادا مقرري شان قطع شود يا از کار بيکار شوند، هيچ گزارشي را در اين مورد به ثبت نرساندند. شهروندان هم از بيم به سخره گرفته شدن و برهم نخوردن آرامششان حرف زيادي در مورد اين مطلب با کسي نزدند، اما حادثه چهارم اکتبر سال 1967 موجب شد تا اسکله شگ به يکي از مکان هاي مهم براي مطالعه پرونده يوفوها تبديل شود.

سائوپائولوي برزيل

ديده شدن جسم ناشناخته پرنده در برزيل به سال هاي 1945، 1977و 1986 برمي گردد. در پي اولين گزارش، يک فروند هواپيماي جنگي به پرواز درآمد تا جسم ناشناخته را که برفراز ساحل اقيانوس در ايالت پارانا ديده شده بود، تعقيب و هويت آن را مشخص کند. اما وقتي هواپيما به پرواز درآمد هيچ اثري از جسم پرنده نبود. دومين مورد به سال 1977 بازمي گردد. در پرونده اين سال، اسناد بسياري همراه با عکس هاي جالبي وجود دارد که در طول «عمليات بشقاب پرنده»- برنامه اي که مقامات رسمي نظامي برزيل به منظور تحقيق روي يوفوها از سپتامبر تا دسامبر 1977 اجرا کردند- گرفته شد و در بسياري از شبکه هاي تلويزيوني برزيل هم روي آنتن رفت. سومين ماجراي ديده شدن يوفو ميان برزيلي ها به «شب يوفوها در برزيل» شهرت دارد؛ شبي اسرارآميز در ماه مي سال 1986که 21شيء ناشناخته برفراز آسمان شهرهاي ريودوژانيرو، سائوجوز و سائوپائولو نمايان شدند و در پي آن تعداد زيادي جت به آسمان پرواز کرد تا بکله اجسام پرنده را شناسايي کنند؛ اما به محض اينکه رادارها موقعيت اجسام را شناسايي مي کردند و به آنها نزديک مي شدند، در کمال تعجب ناپديد مي شدند؛ به همين دليل ماموريت آن شب ناموفق گزارش شد. پس از اين ماجرا و بي نتيجه ماندن ماموريت، محققان تحقيقات بسيار را روي اين پرونده انجام دادند و چند ماه بعد نتيجه اين طور گزارش داده شد: «اجسام پرنده، ذراتي بودند که در نتيجه برخورد ايستگاه فضايي سوويت با اتمسفر به وجود آمده و به شکل جسم پرنده در آسمان ظاهر شده بودند».
منبع: نشريه سرنخ- ش 38
Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
SecurityCode: Captcha ImageChange Image